قلمرو رز به قلم حدیث افشارمهر
پارت صد و چهل و یک :
به زور ازش جدا شدم و دویدم توی اتاق اطلس را از تخت خودش بلند کردم و شیرخشک را بهش دادم.
به شیر من عادت نداشت و غیر از این خیلی وقت بود شیر من خشک شده بود. روی صندلی نشستم و به مکیدنش نگاه کردم.
با چشمان درشتش نگاهم می کرد. پشت انگشتم را روی صورتش نوازش بار می کشیدم.
زیر لب گفتم:
-بلاخره مامان و بابا بهم دیگه رسیدن...خیلی سخت بود اما شد.
لیلی در حالی که به شیر خوردن اطلس نگاه
مطالعهی این پارت کمتر از ۷ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۱۰۷۷ روز پیش تقدیم شما شده است.
اوا
3اخرش بچشون پسر شد یا دختر؟ ذهنم درگیر شد
۷ ماه پیشستایش
1منم نفهمیدم ولی فکر کنم پسره
۵ ماه پیشهانیه
0عالی بود بانو جان قلمت مانا 💖💖💖
۶ ماه پیشیاس
1رمان خیلی خوبی بود عزیزم ممنون..🥹💓
۸ ماه پیشیاس کبود
2ممنون حدیث جون قشنگ بود فقط خیلی سریع همچی پیش میرفت
۸ ماه پیشبانو
1رومان خیلی خوب وجالب و بسیار عالی بود ممنون از نویسنده عزیز 😘♥️
۱۱ ماه پیش
حدیث افشارمهر | نویسنده رمان
قربانتتتت
۱۱ ماه پیشمریم
1خیلی عالی بود حدیث جان مرسی بابت رمان قشنگت🤌🏻❤️🫶🏻
۱ سال پیش
حدیث افشارمهر | نویسنده رمان
😍🫶🏻💋
۱ سال پیشکوثر
1رمان بسیار قشنگ و زیبایی بود ممنونم از نویسنده
۱ سال پیش
حدیث افشارمهر | نویسنده رمان
💋💋
۱ سال پیشساحل
1عالی
۲ سال پیشمهسا
1رمان واقعا قشنگی بود
۲ سال پیشبانو
1خیلی خوب قلمت مانا😊😊
۳ سال پیش
حدیث افشارمهر | نویسنده رمان
مرسی بانو جان
۳ سال پیشآنیا
1سلام حدیث جون ممنونم بابت رمانت خیلی قشنگ وعالی بودجلد دومشوکی مینویسی؟
۲ سال پیشرویا
2من رمان زیاد خوندم یه جاهاییش تناقض داشت ولی درکل میشه گفت عالی بود
۲ سال پیش
حدیث افشارمهر | نویسنده رمان
مرسی از نقد خوبتون
۲ سال پیشمریم
0ممنونم خیلی خیلی خوب عالی تو۱روزتمومش کردم ازبس هیجانی بود.🙏👏👏❤️
۲ سال پیشرمان خونمه
0این نظر ممکن است داستان رمان را لو داده باشد
نرگس
0وای عزیزم عالی بود خوشحالم که خوندمش واقعا استادی حدیث جان شدیدا منتظر جلد دوم هستم😍❤️
۲ سال پیش
حدیث افشارمهر | نویسنده رمان
نرگس عزیزمممم💕🥺مرسی از لطفت
۲ سال پیش
لطفا صبر کنید...

الناز
0The happy ennnnnnddddddd😍😍😍😍😍😍😍😍