پارت صد و چهل :

صدای دست و جیغ به هوا رفت. کامیار بمب شادی ترکاند و در هوا پرید.
صدای موسیقی و شور به هوا رفت. آرکان دستم را گرفت و بلندم کرد. رو به رویم ایستاد خم شد و بوسه ای روی لب هایم نشاند.
چشمانم را بستم و از اعماق وجود بوسیدمش. طرلان و کامیار شروع به رقصیدن کردند و حتی مسعود نگهبان خانه هم بابا کرم می رقصید.
خنده کنان شروع به رقصیدن کردم. ارکان شاخه گل رز را توی جیب لباسم گذاشت و دستم را گ

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۰۷۷ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
  • Nini

    0

    داداش من نیاز دارم منتها بهش بگو قبل عروسی بچه نمیشه

    ۱ ماه پیش
  • الناز

    1

    بچه کبود شد از گریه اینا هنوووووززززز درگیرن😂😂

    ۵ ماه پیش
  • مرضیه

    2

    چقدر عاشقانه ،شاعرانه ، همه چی آنه🤣🤣

    ۱ سال پیش
  • نیما

    1

    رمان بسیار عالی

    ۲ سال پیش
  • Sokoku

    1

    خوبه

    ۲ سال پیش
  • Mohadeseh

    1

    خیلی رمان قشنگی بود😍 واقعا خسته نباشید میگم به نویسنده ❤️

    ۳ سال پیش
  • حدیث افشارمهر | نویسنده رمان

    مرسی عزیزم 😍❤️🫶🏻

    ۳ سال پیش
  • زینت

    1

    عالی

    ۳ سال پیش
  • آوا

    5

    خیلی خوب بود خیلی🥹👈👉دلم ارکان خواست تو زندگی

    ۳ سال پیش
  • حدیث افشارمهر | نویسنده رمان

    توی انبار چندتا ارکان موجوده ثبت سفارش کنم؟

    ۳ سال پیش
کپی شد!