از متن رمان عشق ممنوعه ی من - قلم مهشاد لسانیافسون: تو همیشه آدمهایی رو که دوست داری زمین می زنی؟
دانیال:من کی تو رو زمین زدم؟
افسون: همون شبی که برای اولین بار منو خواستی!
خلاصه رمان :
در باتلاق تنهایی و ثروت،افسون زیبا و جوان از طرف خانواده ی لاابالی اش طرد می شود.او ناخواسته درگیر عشق ممنوعه ی مدیر تبلیغات سازمانی می شود که نمی داند در پوشش یک شرکت تبلیغاتی چه می کنند.دانیال مردی جذاب و بی اعتنا به زنان است که زنهای بیشماری در اطرافش پرسه می زنند.زنهایی از طبقات اجتماعی بالا که هر کدامشان می توانند یک لشکر مرد را به هم بریزند.یک اتفاق هولناک در این سازمان موجب گیر افتادن دانیال می شود و گناه نابخشودنی ای بر گردن او می افتد.همه چیز به هم می ریزد و جدایی بر پیکر روح افسون و دانیال خراشی عمیق می اندازد.تلاشها برای درست کردن اوضاع بی نتیجه می ماند و گره ها در زندگی هر دو بیشتر و بیشتر می شوند.حالا دو انتخاب در پیش روی این دوست و هیچ کس نمی داند که سرنوشت این دو به تراژدی ختم می شود یا وصال!
آخرین پارت های ارسال شده
-
رمان عشق ممنوعه ی من - پارت 179
بعد سرش را پایین انداخت.ناراحت بود و نمی دانست دانیال چه فکری خواهد کرد.اخر دانیال ادم تصمیمهای هیجانی و یک دفعه ای بود.می ترسید ولش کند. سورمه چشمهایش را درشت کرده بود:وای! راست می گی؟دانیال بفهمه داغون میشه! افسون می دانست که سورمه اغراق می کند و بزرگش می کند زیادی. گفت:حالا اگه باور نکنه من نم...
بروزرسانی در : ۱۴ روز پیش
-
رمان عشق ممنوعه ی من - پارت 178
وقتی به هوش امد دید روی یک صندلی خوابیده.حس کرد چیزی از میان پایش بیرون می ریزد.دست روی شکمش گذاشت انگار خالی شده بود.جیغ زد.علی و ترانه و ارمین بالای سرش امدند و ترانه به پاهای او خیره شد که از خون خیس شده بود.اصلا نفهمید که چه شده.وقتی دوباره چشم باز کرد؛صدای بلندگوی بیمارستان می امد. نیمخیز شد...
بروزرسانی در : ۱۷ روز پیش
-
رمان عشق ممنوعه ی من - پارت 177
و حرفش را خورد.پس ارمین چیزی به مهدی نگفته بود.ترانه هم دهانش قرص بود.کمی دلش گرم شد.مهدی نمی دانست او رفته فرانسه! و هیچ کدام نمی دانستند که او حامله است از کسی که دوستش دارد. نفس کشید و چشمهایش پر از اشک شد.این سفر بیشتر از انکه خسته اش کند روحیه اش را سفت کرده بود.یاد رود نف و کافه مولن روژ ا...
بروزرسانی در : ۲۱ روز پیش
-
رمان عشق ممنوعه ی من - پارت 176
گوشی را سر جایش گذاشت و به پنجره ی خانه اش خیره شد.رفت و پرده ها را کشید.نمی دانست چه کند.تلفن خانه دوباره زنگ خورد.ترانه بود.گفت انسیه حالش خوب نیست و نفسش بالا نمی آید و خودش را برساند. افسون نفمید چطور لباس پوشید و ماشین گرفت و خودش را رساند خانه ی ترانه.بوی خانه ی مادر بوی مریضی و ماندگی بود....
بروزرسانی در : ۲۴ روز پیش
معرفی جامع و خلاصه رمان عشق ممنوعه ی من
رمان عشق ممنوعه ی من، اثری پرکشش و متفاوت به قلم مهشاد لسانی است. این رمان که در ژانر اصلی عاشقانه نگاشته شده، با مهارت تمام زیرژانرهای معمایی، رازآلود و درام را در تار و پود خود جای داده است. داستان با مفاهیم عمیقی چون اشتباهی گناه آلود، عشقی ممنوعه، سازمانی مخفی و متصل به پولشویی، گریز و درد هجران عشق و سقط جنین گره خورده است و مخاطب را با خود به لایههای پنهان ثروت و سیاهی میبرد.
داستان از دل باتلاق تنهایی و ثروت آغاز میشود؛ جایی که افسون، دختری جوان و زیبا، از سوی خانوادهی لاابالی خود طرد شده و ناخواسته درگیر عشقی ممنوعه با دانیال، مدیر تبلیغات سازمانی مرموز میشود. دانیال مردی جذاب و بیاعتنا به زنان است که توجه بانوان طبقات بالای جامعه را به خود جلب میکند. افسون بیخبر از ماهیت سیاه این شرکت تبلیغاتی که پوششی برای کارهای خلاف است، قدم در این مسیر میگذارد. وقوع یک اتفاق هولناک، دانیال را در تلهای مرگبار گرفتار کرده و گناهی نابخشودنی را به گردن او میاندازد. با این رویداد، شیرازه همه چیز از هم میپاشد و جدایی، خراشی عمیق بر روح این دو عاشق میاندازد. در میان تلاشهای بینتیجه برای رهایی از این بحران، آنها بر سر دوراهی سرنوشت قرار میگیرند؛ دوراهی که پایان آن میان وصال و تراژدی معلق است.
اطلاعات تکمیلی: نگارش این رمان جذاب در پاییز سال ۱۳۹۲ آغاز و پس از ۵ ماه به پایان رسید. با توجه به تم داستان، مفاهیم مافیایی و گناهان پنهان، مطالعهی این اثر برای رده سنی +۱۶ سال مناسب میباشد.
تحلیل و بررسی درونمایه و هدف داستان
درونمایهی اصلی این اثر، تقابل عشقی ممنوعه و آلوده به گناه با دنیای تاریک سازمانهای مافیایی و پولشویی است. هدف نویسنده فراتر از خلق یک داستان سرگرمکننده، شکستن کلیشههای معمول عاشقانه و به تصویر کشیدن عشقی متفاوت در بستر رویدادهای رازآلود است. رمان به خوبی تضادها را نشان میدهد؛ از زندگی پر زرق و برق اما توخالی خانوادههای ثروتمند در ایران، تا جریان عادی زندگی در پاریس و چالشهای مهاجرت. این تنوع در فضاسازی، به خواننده اطلاعات مفیدی از مناسبات پنهان قدرت و همچنین زندگی در آن سوی مرزها ارائه میدهد.
مقدمه رمان
در این رمان عشقی خاص و جنون آمیز و متفاوت را که با گناه آلوده شده،تجربه خواهید کرد.عشقی که معمایی،رازآلود و در عین حال دل انگیز و در خاطرتان می ماند.با این رمان عاشق خواهید شد و برشی از زندگی خانواده های ثروتمند ایرانی در ایران و زندگی آدمهای معمولی در پاریس فرانسه را زنده و بی اغراق خواهید دید.
معرفی شخصیتهای داستان
شخصیتهای محوری
دانیال انتظاری (۳۲ ساله)
جذاب، زخمخورده و گرفتار🕴️ مهندسی جذاب و بیاعتنا به زنان که اتفاقاً مورد توجه بسیاری از آنهاست. او که از زنان زخم بسیار خورده، به دنبال یک هوس، ناخواسته بار گناهی سنگین را بر دوش میکشد که تمام زندگیاش را تحتالشعاع قرار میدهد.
افسون رادمنش (۲۲ ساله)
زیبا، بیآلایش و قربانی🥀 دختری به غایت زیبا از خانوادهای ثروتمند که هنوز با زشتیهای دنیا خو نگرفته است. او ناخواسته درگیر عشقی ممنوعه شده و بیخبر از ماهیت سیاه محل کارش، در آستانه قربانی شدن قرار میگیرد.
سایر شخصیتهای کلیدی و تأثیرگذار
خانواده افسون (پدر و مادر)
پدری ثروتمند و ساختمانساز همراه با مادری بیاعتنا. آنها نقش کلیدی در طرد شدن افسون و اختلال در روند زندگی او دارند.
دخترخالههای دانیال
زنان سوارکاری که حضورشان در داستان حیاتی است؛ به ویژه یکی از آنها که تأثیر مخرب و عمیقی بر سرنوشت و زندگی هر دو شخصیت اصلی میگذارد.
برشی ملتهب از متن داستان
پرسشهای متداول (FAQ)
این رمان روایتگر عشقی ممنوعه و آلوده به گناه میان دختری طردشده (افسون) و مدیری جذاب (دانیال) است. این رابطه عاشقانه در بستر یک شرکت تبلیغاتی شکل میگیرد که در واقع پوششی برای فعالیتهای تاریک مافیایی و پولشویی است.
ژانر اصلی این داستان عاشقانه است که با زیرژانرهای معمایی، رازآلود و درام ترکیب شده است. به دلیل پرداختن به موضوعاتی نظیر سازمانهای مخفی، روابط پیچیده، گناهان پنهان و سقط جنین، مطالعه آن برای رده سنی +۱۶ سال توصیه میشود.
خیر؛ یکی از اهداف اصلی نویسنده، دوری از کلیشههای مرسوم است. داستان علاوه بر عشق، به شکاف طبقاتی، زندگی توخالی ثروتمندان در ایران، مناسبات پیچیده سازمانهای مافیایی و همچنین تجربیات واقعی زندگی در خارج از کشور (مثل پاریس) میپردازد.

مهشاد لسانی | نویسنده رمان
هر دم و هر دم...
۱ هفته پیشاکرم بانو
در پارت 1791عجب اوضاعی شده،ای بابا
۲ هفته پیش
مهشاد لسانی | نویسنده رمان
خیلی اوضاع بدیه🤣💪🫠😅
۱ هفته پیشکبری
در پارت 1770آه چرا آخه اینجوری شو بچه اش سقط میشه طفلک دانیال تو رو خدا بچه اش سقط نشه بجای دانیال من سقط می کنم
۲ هفته پیشنگین
1چقدر کلیپات قشنگهه مهشاد جونی مرسی که به فکرمونی ابریشم و کی میزاری آخه کلیپاش عالین 🥺🥺
۳ هفته پیشاکرم بانو
در پارت 1731واقعا تقاضای زیادی افسون ازش کرد،تازه خیلی هم مرد بود راهنماییش کرد و گذاشت بره
۳ هفته پیش
مهشاد لسانی | نویسنده رمان
چی بگم عزیزم...نظرته دیگه
۳ هفته پیشاکرم بانو
در پارت 1741عجب اش شله قلمکاری شد. . . واقعا حماقت کردن
۳ هفته پیش
مهشاد لسانی | نویسنده رمان
بعضی وقتا زندگی اش شاه قامکاره دیگه
۳ هفته پیشاکرم بانو
در پارت 1751خیلی سخته،اگه قبول کنه باید باسختی های زیادی مواجه بشه
۳ هفته پیش
مهشاد لسانی | نویسنده رمان
خیلییی
۳ هفته پیشاکرم بانو
در پارت 1761بسم الله افسون چطور یهو صادق راستگو شد
۳ هفته پیش
مهشاد لسانی | نویسنده رمان
در شرایط خاص😁😬💪
۳ هفته پیشاکرم بانو
در پارت 1771ای وای چه وحشتناک لابد الان همه میفهمن حامله ست
۳ هفته پیش
مهشاد لسانی | نویسنده رمان
اکرم جون همینه دیگه...رازها از پرده برون افتد!!!
۳ هفته پیشمریم
1این پارت خیلی چالشی بود مرسی نویسنده حونم
۴ هفته پیش
مهشاد لسانی | نویسنده رمان
❤️❤️❤️
۴ هفته پیشمریم
در پارت 1741چقد بدم میاد پارت به اخر میرسه
۴ هفته پیشKosar
در پارت 31رمان خوبیه
۴ هفته پیششیوا
در پارت 1731چه غمناک بود آخی بیچاره افسوون
۱ ماه پیششیوا
در پارت 1720خودت خوب گفتی خوب مهشاد جونی واقعن مرتیکهسس😄😄
۱ ماه پیشاکرم بانو
در پارت 1721افسون حامله نشده باشه تواین هیری ویری
۱ ماه پیش

اکرم بانو
در پارت 1780هردم از این باغ بری میرسد