دوست داشتی؟
رمان عاشقانه عشق ممنوعه من اثر مهشاد لسانی

رمان عشق ممنوعه ی من

  • زبان فارسی
  • 89.6K 👁
  • 423 ❤️
  • 1.5K 💬
خواندن پارت اول

خلاصه رمان عاشقانه عشق ممنوعه ی من

در باتلاق تنهایی و ثروت،افسون زیبا و جوان از طرف خانواده ی لاابالی اش طرد می شود.او ناخواسته درگیر عشق ممنوعه ی مدیر تبلیغات سازمانی می شود که نمی داند در پوشش یک شرکت تبلیغاتی چه می کنند.دانیال مردی جذاب و بی اعتنا به زنان است که زنهای بیشماری در اطرافش پرسه می زنند.زنهایی از طبقات اجتماعی بالا که هر کدامشان می توانند یک لشکر مرد را به هم بریزند.یک اتفاق هولناک در این سازمان موجب گیر افتادن دانیال می شود و گناه نابخشودنی ای بر گردن او می افتد.همه چیز به هم می ریزد و جدایی بر پیکر روح افسون و دانیال خراشی عمیق می اندازد.تلاشها برای درست کردن اوضاع بی نتیجه می ماند و گره ها در زندگی هر دو بیشتر و بیشتر می شوند.حالا دو انتخاب در پیش روی این دوست و هیچ کس نمی داند که سرنوشت این دو به تراژدی ختم می شود یا وصال!

پارت اول

تاریخ شروع رمان: زمستان سال 1391
تقدیم
به افسون...
دخترکی که هرگز به 15 سالگی نرسید...
و به خاطره ساز کودکیم مادربزرگ...
فصل اول : بی بازگشت
دختر زیر باران تند پاییزی می دوید.پیراهن سیاه و بلندش خیس بود و در کالجهای چرمی اش،پر از آب بود.نوک پنجه پاهایش را با شتاب بر زمین می گذاشت و پاشنه اش را از زمین برمیداشت تا قدمهایش تندتر شود.اما دیگر تندتر از این نمی توانست! بدنش کرخت شده بود اما این کرختی از سرما و باران پاییزی نبود...از جمله ای بود که همین نیم ساعت پیش آن را با گوشهای خودش شنیده بود." دیگه چیزی بین ما نیست!برو دنبال زندگیت..." دوباره جمله منحوس باصدای وحشتناکی در سرش پیچید و اشکهای گرمش که از بغض چند ساعته در پشت پلکهایش بود،از چشمها چکیدند و روی گونه های برجسته و زیبایش راه گرفتند و با قطره های درشت باران،یکی شدند.در میانه راه کنار پیاده رویی که با جدولی زرد رنگ و راه راه از خیابان خلوت جدا شده بود،ایستاد و دستش را روی قلبش گذاشت.چیزی مانند گلوله سربی داغ در میان دستهایش بالا و پایین می رفت.به پشت سرش که نگاه کرد،باورش نشد که آن همه راه را از سر چهارراه تا به اینجا به دو طی کرده است.
بی توجه به آنکه اگر روی لبه جدول بنشیند،پیراهنش گلی خواهد شد،روی آن رها شد و سرش را توی دستهای سفید گرفت.
دلش می خواست همانجا زار بزند!دلش می خواست وقتی به خانه رفت،مادر چیزی از او نپرسد!نپرسد که چه شد؟بالاخره دانیال چه گفت و او چه شنیده است!هرگز دلش نمی خواست به چهار سال آشنایی ای فکر کند که تمام روزهای خوش جوانی را با خود برده بود و حال تنها مانده بود.نمی توانست چشمهایی را که چهار سال پیش دیده بود و عاشقشان شده بود،فراموش کند.چشمانی به رنگ شب که تیزی نگاهش در همان بعدازظهر تابستانی داغ،روحش را شکافته بود .
اشک با فشار بیشتر از گوشه چشمان زیبایش بیرون ریخت.ناباورانه با خود می اندیشید: خودش زنگ می زنه!دروغ گفته! باز می خواد لجبازی کنه و قد بازی در بیاره!مگه می شه؟ اما صدایی از درونش نهیب زد:مگه دانیال رو نشناختی هنوز؟اون آدمی نیست که از حرفش برگرده! وقتی گفته برو ....باید بری...غرورتو بیشتر از این زیر پا نذار!چون اگه تو غرورتو زیر پا بزاری،اون زیر پا لگدمالش می کنه...
دستهایش می لرزید.گوشی را از کیف خیس بیرون کشید.گوشی اش هم خیس بود.اصلا" آن روز از صبح همه چیز خیس بود.بو می داد.بوی پاییز،بوی باران.بوی رفتن.بوی عاشقانه های غریب.بوی بی صدایی،بوی مردن و بوی تلخ سیگار مارلبورای جلد سفید.
آن روز جادوی زندگی باطل شده بود.چشمهایش نه پیش رو را می دید،نه پس سر را.انگار کن که طوفانی آمده بود و عطرهای خوش را با خود برده بود.عطر همبستگی و عطر روزهای سبز و روشن.
فکر کرد:چه روزهایی را از دست داده و چه روزهای تاریکی خواهند آمد.
جادوی پری داستان با یک جمله تمام باطل شده بود.
"دیگه چیزی بین ما نیست! همه چی تموم شده!"
از جا بلند شد.آنقدر سنگین شده بود که انگار به جدول چسبیده بود.ایستگاه اتوبوس چند قدم آنطرفتر بود.چند وقتی بود که تحمل ترافیک اعصاب خرد کن تهران را نداشت و دفتر دانیال هم در شلوغترین نقطه تهران دودآلود بود و راندن ماشین در آن ازدحام و راننده های بی اعصابی که تا خانمی را پشت ماشین می دیدند،بی دلیل و با دلیل با بوق زدنهایشان گوشش را کر کنند و بعد با گفتن : کدوم دیوونه ای به تو گواهی نامه داده! از کنارش با صدای کر کننده ای که از لوله ی اگزوزشان در می آید،گذر کنند،جایز نبود!
از جا بلند شد و سعی کرد قطرات اشکی را که با قطرات باران قاطی شده بودند ، از روی صورتش پاک کند.اما باران شدیدتر شده بود و رگبار خزان زده به تن خیابان هم مجال نفس کشیدن نمی داد.در ایستگاه ایستاد و منتظر ماند.بعد از چند دقیقه که مانند ابرهای سیاه خاکستری آن روز که سنگین و آبستن باریدن دوباره بودند،به خود تکانی داد و برای اولین ماشین سمند دست تکان داد و گفت: دربست...
پینوشت مهم: عکس همه ی شخصیتها همراه با کلیپ پارتهای حساس هر روز تو استوریهای صفحه ی اول سایته.چک کنید همیشه❤️🥰
پینوشت مهم ۲: خواهشا لایک روی صفحه ی اصلی رمان رو بزنید حتما.همون قلبیه که بالای کاور رمانه.قرمزش کنید عزیزان.چون لایک بهم خیلی انگیزه می ده برای نوشتن قشنگا و باعث میشه بیشتر،بهتر و هیجانی تر بنویسم🥰

بیشتر بخوانید

آخرین پارت های ارسال شده

معرفی جامع و خلاصه رمان عشق ممنوعه ی من

رمان عشق ممنوعه ی من، اثری پرکشش و متفاوت به قلم مهشاد لسانی است. این رمان که در ژانر اصلی عاشقانه نگاشته شده، با مهارت تمام زیرژانرهای معمایی، رازآلود و درام را در تار و پود خود جای داده است. داستان با مفاهیم عمیقی چون اشتباهی گناه آلود، عشقی ممنوعه، سازمانی مخفی و متصل به پولشویی، گریز و درد هجران عشق و سقط جنین گره خورده است و مخاطب را با خود به لایه‌های پنهان ثروت و سیاهی می‌برد.

داستان از دل باتلاق تنهایی و ثروت آغاز می‌شود؛ جایی که افسون، دختری جوان و زیبا، از سوی خانواده‌ی لاابالی خود طرد شده و ناخواسته درگیر عشقی ممنوعه با دانیال، مدیر تبلیغات سازمانی مرموز می‌شود. دانیال مردی جذاب و بی‌اعتنا به زنان است که توجه بانوان طبقات بالای جامعه را به خود جلب می‌کند. افسون بی‌خبر از ماهیت سیاه این شرکت تبلیغاتی که پوششی برای کارهای خلاف است، قدم در این مسیر می‌گذارد. وقوع یک اتفاق هولناک، دانیال را در تله‌ای مرگبار گرفتار کرده و گناهی نابخشودنی را به گردن او می‌اندازد. با این رویداد، شیرازه همه چیز از هم می‌پاشد و جدایی، خراشی عمیق بر روح این دو عاشق می‌اندازد. در میان تلاش‌های بی‌نتیجه برای رهایی از این بحران، آن‌ها بر سر دوراهی سرنوشت قرار می‌گیرند؛ دوراهی که پایان آن میان وصال و تراژدی معلق است.

اطلاعات تکمیلی: نگارش این رمان جذاب در پاییز سال ۱۳۹۲ آغاز و پس از ۵ ماه به پایان رسید. با توجه به تم داستان، مفاهیم مافیایی و گناهان پنهان، مطالعه‌ی این اثر برای رده سنی +۱۶ سال مناسب می‌باشد.

تحلیل و بررسی درونمایه و هدف داستان

درونمایه‌ی اصلی این اثر، تقابل عشقی ممنوعه و آلوده به گناه با دنیای تاریک سازمان‌های مافیایی و پولشویی است. هدف نویسنده فراتر از خلق یک داستان سرگرم‌کننده، شکستن کلیشه‌های معمول عاشقانه و به تصویر کشیدن عشقی متفاوت در بستر رویدادهای رازآلود است. رمان به خوبی تضادها را نشان می‌دهد؛ از زندگی پر زرق و برق اما توخالی خانواده‌های ثروتمند در ایران، تا جریان عادی زندگی در پاریس و چالش‌های مهاجرت. این تنوع در فضاسازی، به خواننده اطلاعات مفیدی از مناسبات پنهان قدرت و همچنین زندگی در آن سوی مرزها ارائه می‌دهد.

مقدمه رمان

در این رمان عشقی خاص و جنون آمیز و متفاوت را که با گناه آلوده شده،تجربه خواهید کرد.عشقی که معمایی،رازآلود و در عین حال دل انگیز و در خاطرتان می ماند.با این رمان عاشق خواهید شد و برشی از زندگی خانواده های ثروتمند ایرانی در ایران و زندگی آدمهای معمولی در پاریس فرانسه را زنده و بی اغراق خواهید دید.

معرفی شخصیت‌های داستان

شخصیت‌های محوری

دانیال انتظاری (۳۲ ساله)

جذاب، زخم‌خورده و گرفتار

🕴️ مهندسی جذاب و بی‌اعتنا به زنان که اتفاقاً مورد توجه بسیاری از آن‌هاست. او که از زنان زخم بسیار خورده، به دنبال یک هوس، ناخواسته بار گناهی سنگین را بر دوش می‌کشد که تمام زندگی‌اش را تحت‌الشعاع قرار می‌دهد.

افسون رادمنش (۲۲ ساله)

زیبا، بی‌آلایش و قربانی

🥀 دختری به غایت زیبا از خانواده‌ای ثروتمند که هنوز با زشتی‌های دنیا خو نگرفته است. او ناخواسته درگیر عشقی ممنوعه شده و بی‌خبر از ماهیت سیاه محل کارش، در آستانه قربانی شدن قرار می‌گیرد.

سایر شخصیت‌های کلیدی و تأثیرگذار

خانواده افسون (پدر و مادر)

پدری ثروتمند و ساختمان‌ساز همراه با مادری بی‌اعتنا. آن‌ها نقش کلیدی در طرد شدن افسون و اختلال در روند زندگی او دارند.

دخترخاله‌های دانیال

زنان سوارکاری که حضورشان در داستان حیاتی است؛ به ویژه یکی از آن‌ها که تأثیر مخرب و عمیقی بر سرنوشت و زندگی هر دو شخصیت اصلی می‌گذارد.

برشی ملتهب از متن داستان

افسون: تو همیشه آدمهایی رو که دوست داری زمین می زنی؟
دانیال:من کی تو رو زمین زدم؟
افسون: همون شبی که برای اولین بار منو خواستی!

از متن رمان عشق ممنوعه ی من - قلم مهشاد لسانی

پرسش‌های متداول (FAQ)

این رمان روایتگر عشقی ممنوعه و آلوده به گناه میان دختری طردشده (افسون) و مدیری جذاب (دانیال) است. این رابطه عاشقانه در بستر یک شرکت تبلیغاتی شکل می‌گیرد که در واقع پوششی برای فعالیت‌های تاریک مافیایی و پولشویی است.

ژانر اصلی این داستان عاشقانه است که با زیرژانرهای معمایی، رازآلود و درام ترکیب شده است. به دلیل پرداختن به موضوعاتی نظیر سازمان‌های مخفی، روابط پیچیده، گناهان پنهان و سقط جنین، مطالعه آن برای رده سنی +۱۶ سال توصیه می‌شود.

خیر؛ یکی از اهداف اصلی نویسنده، دوری از کلیشه‌های مرسوم است. داستان علاوه بر عشق، به شکاف طبقاتی، زندگی توخالی ثروتمندان در ایران، مناسبات پیچیده سازمان‌های مافیایی و همچنین تجربیات واقعی زندگی در خارج از کشور (مثل پاریس) می‌پردازد.

عضویت در رمان
عضویت در رمان رایگان بخون!

میتونی این رمان رو با دریافت سکه، رایگان بخونی!!

عضویت در رمان
عضویت در رمان هنوز عضو رمان نشدی؟

برای اینکه بتونی این رمان رو بخونی باید عضو رمان بشی. پس همین الان روی دکمه زیر ضربه بزن تا درخواستت ارسال بشه.

آخرین اطلاعیه‌ی رمان عشق ممنوعه ی من

مهشاد لسانی : ۲ ماه پیش

🖍🖍🖍🖍🖍**توجه توجه مهم مهم**عزیزانی که می خوان که عضو رمان بشن و رمان رو به صورت وی آی پی بخرن تا تمام پارتها رو داشته باشن و بخونن، باید این مراحل رو انجام بدن؛**۱) اپلیکیشن «دنیای رمان» رو از بازار دانلود کنید و روی گوشی و یا لپ تاپ نصب کنید.**یا روی نوار بالای آدرس توی اینترنت،تایپ کنید: ******۲)با اسم دلخواهتون وارد اپلیکیشن بشید و روی دایره یا «رمانهای در حال تایپ» بزنید. ۳)در قسمت سرچ یا ذره بین،اسم رمان زیرگذرسرمستی ،عشق ممنوعه ی من و یا عقد ممکن رو سرچ کنید.**۴)وقتی کاور رمان آمد بیایید پایینتر و گزینه ی «اضافه به کتابخانه» را بزنید.**۵)پایینتر گزینه ای داره به نام در خواست عضویت در رمان.روی اون کلیک کنید و صبر کنید تا روی زنگوله ی قرمز سمت چپ بالای صفحه ، یک پیام ظاهر بشه و یا به پشتیبانی وصل شوید.**۶)روی پیام پشتیبانی بزنید و تمام توضیحات را با دقت بخونید و انجام بدید تا عضویتتون کامل بشه و بتونید عضو اختصاصی پارتهای خصوصی بشید.**۷) صبور باشید.دیر یا زود مدیریت سایت شما را عضو اختصاصی رمان خواهد کرد.**با تشکر از همکاری تون عزیزانم.🌹🌹**پی‌نوشت مهمتر: قشنگا بشتابید که به زودی تو یک هفته ی اینده ۲۰ درصد افزایش قیمت داریم!

نظرات رمان عشق ممنوعه ی من
  • اکرم بانو

    در پارت 1520

    اخ جون. .دیدی گفتم افسون داره میره پیشش😎😎

    ۱ هفته پیش
  • مهشاد لسانی | نویسنده رمان

    بلییییییی اکرم جونم

    ۶ روز پیش
  • اکرم بانو

    در پارت 1510

    افسون از دست طایفه ی شوهر مادرش فرار میکنه میاد؟

    ۱ هفته پیش
  • مهشاد لسانی | نویسنده رمان

    فردا شب معلوم میشه اکرم جونم🥰🥰🥰

    ۱ هفته پیش
  • اکرم بانو

    در پارت 1501

    کیو میخواد بره خونه ش؟قرار نبود که افسون بره پیش

    ۲ هفته پیش
  • مهشاد لسانی | نویسنده رمان

    حالا بهش می رسیم

    ۱ هفته پیش
  • نگین

    در پارت 1501

    کدوم دخترو میخواد بره؟ مردای داستانات خطرناک شدن نویسنده جونم اپن از شهرام اینم از این😁😂

    ۲ هفته پیش
  • مهشاد لسانی | نویسنده رمان

    مهشاده دیگه 💪😬😬😬

    ۱ هفته پیش
  • نگین

    در پارت 1511

    دنی جون داغ نکن حالا میاد خدمت آنقدر زوق داری نمی دونی چی کار کنی 😂 پاریس و عشق بازی و اوپوه چ شود

    ۲ هفته پیش
  • مهشاد لسانی | نویسنده رمان

    معلومه دختره کیه؟

    ۱ هفته پیش
  • نگین

    در پارت 1511

    مرسی بابت هدیه تعطیلی عاشقتم مهشاد جونی نویسنده قلم طلا🤩

    ۲ هفته پیش
  • مهشاد لسانی | نویسنده رمان

    عزیزی

    ۱ هفته پیش
  • نگین

    در پارت 1511

    این رمان چقدر پیچ پیچ و جذابه مرسی نویسنده جونی همیشه کیف کردم س تا رمانانتم خوشگله❤️❤️❤️❤️

    ۲ هفته پیش
  • مهشاد لسانی | نویسنده رمان

    خوشحالم دوستش داری انقدر❤️

    ۱ هفته پیش
  • شیوا

    در پارت 1511

    عالی بود مهشاد جونی عالی مناظر عاشقانه هاشم خیلی متفاوتن عشقات🤩

    ۲ هفته پیش
  • مهشاد لسانی | نویسنده رمان

    قربونت عزیز دللل

    ۱ هفته پیش
  • شیوا

    در پارت 1490

    منتظر جاهای خوبشم

    ۲ هفته پیش
  • شیوا

    در پارت 1490

    منم بودم ب دنی فش میدادم خیلی بی خیال و پرویه ینی ک چی میری فرانسه بی خداحافظی مگه آدم کراش باشه باید عقشقشو ول کنه؟ بی تربیت 😶

    ۲ هفته پیش
  • اکرم بانو

    در پارت 1491

    چرا هرچی میشه به اون بیچاره فحش میده😂

    ۲ هفته پیش
  • مهشاد لسانی | نویسنده رمان

    نمی دونم والا😅😅😅😅

    ۲ هفته پیش
  • مینا

    در پارت 1480

    علی بیچاره چه بابای خوبیه خوب افسون مادر بزار باهات اشنا بشه شاید خوشت اومد چیه جسبیدی به اون دانیال

    ۲ هفته پیش
  • مهشاد لسانی | نویسنده رمان

    چی بگم...افسونه دیگه...نمی دونه چی کار کنه!

    ۲ هفته پیش
  • مهشاد لسانی | نویسنده رمان

    یکی که تو دل آدم می ره دیگه بیرون نمیاد

    ۲ هفته پیش
  • اکرم بانو

    در پارت 1480

    چه اصراری هم به عقد داره،فک کن یه داداش مادرو گرفته یه داداش دختر... اصلا هم از کار مهدی خوشم نیومدزنشو همینجوری طلاق داده ترانه رو گرفته

    ۲ هفته پیش
  • مهشاد لسانی | نویسنده رمان

    😅😅😅😅😅

    ۲ هفته پیش
  • اکرم بانو

    در پارت 1470

    اما من حس خوبی از امنیت نمیگیرم،چقدرم سیریشه ..

    ۲ هفته پیش
  • مهشاد لسانی | نویسنده رمان

    خیلییی

    ۲ هفته پیش
  • اکرم بانو

    در پارت 1460

    تنها زندگی کردن همچین هم اسون نیستا...

    ۲ هفته پیش
  • مهشاد لسانی | نویسنده رمان

    اصلا آسون نیست بدبختیه.مخصوصا برای دختر ۲۲ ساله ای که بر و رو داره و کسی پشتش نیست! این اوج شوربختیه!

    ۲ هفته پیش
نحوه جستجو :

جهت پیدا کردن رمان مورد نظر خود کافیه که قسمتی از نام رمان ، نام نویسنده و یا کلمه ای که در خلاصه رمان به خاطر دارید را وارد کنید و روی دکمه جستجو ضربه بزنید.

کپی شد!
ارسال نظر دیگران را از نظر خودت مطلع کن
آیدی کپی شد!
درخواست عضویت
هنوز عضو رمان نشدی؟