خلاصه رمان عاشقانه ال پیانو
دو سال قبل، ذهنش همه چیز را فراموش کرد اما قلبش نه... الناز دو سال است با گذشتهای زندگی میکند که هیچ تصویری از آن در ذهنش باقی نمانده. دو سال است میان سؤالهایی بیجواب، رازهایی ناگفته و آدمهایی که انگار همه آنها چیزی را از او پنهان میکنند، روزگار میگذراند. تنها همراه همیشگیاش، پیامهای مرد ناشناسی است که از دور مراقب اوست؛ مردی که گاهی از خودش هم بیشتر او را میشناسد، اما هرگز اجازه نمیدهد هویتش فاش شود. تا روزی که پویان با آن ظاهر عجیب و متفاوت در مسیر زندگیاش قرار میگیرد. مردی جدی با نگاهی نافذ که هر بار دیدنش قلب الناز را به تپش می اندازد و لبخندهای جذابی که فقط نصیب دخترک میشود و پشت هر کدام رازی پنهان شده. رازهایی که می تواند زندگی الناز را زیر و رو کند. در میان رازهایی که یکییکی سر برمیآورند، الناز ناچار میشود با حقیقتی روبهرو شود که میتواند تمام آنچه را دربارهی خودش، خانوادهاش و عشق میدانسته زیر سؤال ببرد. گاهی فراموشی پایان یک عشق نیست... گاهی فقط آغاز دوبارهی آن است. «اِلپیانو» داستان عشقی است که زمان، فاصله، دروغ و فراموشی نتوانستهاند آن را از بین ببرند؛ عشقی که سالها در سکوت نفس کشیده و حالا دوباره راهش را به سوی قلبی پیدا کرده که روزی صاحبش بوده است. ال پیانو روایتی از سایه روشن ذهن دختری است که همه چیز را به دست فراموشی سپرده به جز صدای پیانویی که هر شب در ذهنش کورسویی از امید میشود برای رسیدن به عشقی که در لا به لای خاطرات فراموش شده به دنبالش می گردد. روایتی از عشق، فراموشی و بازگشت... داستان دو قلب که با نواختن هربار کلاویهها از مرز تن میگذرند تا کنار هم موسیقی عشق را بنوازند.
آخرین پارت های ارسال شده
-
رمان ال پیانو - پارت 15
عکسها از کودکی الناز شروع شده و به بزرگسالی میرسید. بدون استثنا، هر سال بزرگتر شدنش همراه بود با عکسی از یک جشن تولد پر زرق و برق. چیزی از آن زمان به یاد نداشت اما مطمئن بود که آن جشنها، خواستهی قلبی خودش نبودند و همه از علاقهی زیاد مادرش به تجملات نشات میگرفت. الهه عاشق سور و سات و بریز ...
بروزرسانی در : ۲ روز پیش
-
رمان ال پیانو - پارت 14
ردپای عطا در تکتک لحظات زندگیاش به چشم میخورد. آب دهانش را قورت داد و سوال تکراری تمام دو سال گذشتهی ذهنش، باز هم سرکی به افکارش کشید. واقعا تا آن سن، کسی در زندگیاش نبود؟ با خودش عهد کرد این بار جدیتر از قبل این سوال را از عطا بپرسد و تا وقتی به جواب درستی نرسیده، دست از سرش برندارد. «غیر...
بروزرسانی در : ۵ روز پیش
-
رمان ال پیانو - پارت 13
تصویر وسایل آیسان جلوی چشمهایش چرخید و در نهایت باز هم هوس سر زدن به انباری، پررنگترین درخواست ذهنش بود. یادش نمیآمد تمام این دو سال، یک بار هم به آنجا سرک کشیده باشد. همیشه عطا با بزرگنمایی و به قصد آزار الناز، حرف از موشهای بزرگ داخل انباری میزد و همین مسئله هم باعث شده بود او هرگز هوس س...
بروزرسانی در : ۷ روز پیش
-
رمان ال پیانو - پارت 12
صدایش را بلندتر کرد و رو به پلهها گفت: _ کجا موندی طرلان؟ بیا کلی کار داریم. شام چی بذاریم به نظرت؟ جملهی آخرش را رو به الناز پرسیده بود. الناز که با همان تک جملهی مادرش حین خداحافظی متوجه شده بود مهمانهایشان خانوادهی صارمی هستند، چهرهش درهم شده و بیحوصلهتر از قبل، زمزمه کرد: _ نمیدونم م...
بروزرسانی در : ۹ روز پیش

مهتاب جهان فر | نویسنده رمان
مرسی از نظرت عزیز دلم💜💜
۴ روز پیشفرشته
در پارت 140خداکنه زودتر همه چیز رو به یاد بیاری الناز! چه قدر گناه داره الناز.. چرا کسی چیزی بهش نمیگه خب🥺💔 به نظر من بی خبری بدتر از دونستن هر حقیقتیه!
۵ روز پیش
مهتاب جهان فر | نویسنده رمان
دقیقا بیخبری از همه چی بدتره🥺😢
۴ روز پیشفرشته
در پارت 140وای خدا.. مُردم از خنده😂😂 از دست عطا😂😂
۵ روز پیشفرشته
در پارت 130عاشق این رمانم😍😍❤️❤️
۶ روز پیش
مهتاب جهان فر | نویسنده رمان
مرسی از نظرات قشنگت😍
۶ روز پیشفرشته
در پارت 130کاشکی توی دفترچه، چیزهای مهم تری هم پیدا کنه😍❤️ به احتمال زیاد هنوز توی انباری چیزهای مهم دیگه ای هم هست😍 وای خدای من، چه قدر دلم می خواد زودتر گذشته ی الناز رو بدونم.. فکر کنم من از خودش بیشتر مشتاق ترم😂😉❤️
۶ روز پیش
مهتاب جهان فر | نویسنده رمان
بریم جلوتر ببینیم چی در انتظارشه😎😁
۶ روز پیشفرشته
در پارت 130جذاب و دلبر مثل همیشه😍❤️ خیلی ممنونم بانو جانم❤️❤️❤️
۶ روز پیش
مهتاب جهان فر | نویسنده رمان
عزیز دلی شما💜💜
۶ روز پیشفرشته
در پارت 120بی صبرانه منتظر ادامه ی این رمان جذاب هستم😍❤️
۷ روز پیش
مهتاب جهان فر | نویسنده رمان
اولین باره که همزمان با نوشتنم دارم پارت میذارم و مرسی که این همه انرژی دادی😍 قول میدم پارتای خوشگل خوشگل براتون بذارم💜💜
۷ روز پیشفرشته
در پارت 120دلبر و جذاب و بی نظیر😍❤️ بهترینی بانو جانم❤️ خیلی ممنونم و خدا قوت عزیز دل❤️
۷ روز پیش
مهتاب جهان فر | نویسنده رمان
مرسی عزیز دل💜💜💜
۷ روز پیشفرشته
در پارت 100چه شخصیت بانمک و دلبری داره پروا😍❤️ بهترین رمانه❤️
۷ روز پیش
مهتاب جهان فر | نویسنده رمان
پروا عالیه، وزهی رو مخ😁😁
۷ روز پیشفرشته
در پارت 90دلم رفت خب❤️ کاش زودتر الناز یادش بیاد این غریبه آشنا رو😍❤️ من بی صبرانه منتظرم😍❤️
۷ روز پیش
مهتاب جهان فر | نویسنده رمان
قربون ذوقت خب😍😍
۷ روز پیشفرشته
در پارت 110فوق العاده مثل همیشه😍❤️
۷ روز پیشفرشته
در پارت 80شخصیت های دوست داشتنی و جذاب، قلمی روان و حرفه ای، داستانی خاص و جدید.. همه و همه دل می برند خب😍❤️
۷ روز پیش
مهتاب جهان فر | نویسنده رمان
نظرات شما هم دل میبره جان دل🥰😍
۷ روز پیشفرشته
در پارت 70هرچی جلوتر میره جذاب تر و دلرباتر میشه😍❤️
۷ روز پیش
مهتاب جهان فر | نویسنده رمان
امیدوارم تا انتها همینقدر به دلت بشینه😍
۷ روز پیشفرشته
در پارت 40خیلی قشنگ و دلبر و جذاب می نویسی، بانو جانم❤️ هزاران ماشاءالله به هنر زیبا و بی نظیرت.. قلمت جاودان و درخشان✨❤️
۷ روز پیش
مهتاب جهان فر | نویسنده رمان
مرسی عزیز دلم ممنونم از انرژی قشنگت💜💜
۷ روز پیشفرشته
در پارت 60زیبا و خاص و حرفه ای😍❤️
۷ روز پیش
فرشته
در پارت 140شاهکاری که دل می بره❤️ جذاب و بی نظیر و فوق العاده دوست داشتنی❤️