ال پیانو به قلم مهتاب جهان فر
پارت بیست و سوم :
آسانسور از حرکت ایستاد و الناز با نارضایتی چشم باز کرد. باید از این منبع عطر محبوبش دل میکند. بار دیگر تا جایی که ریههایش توان داشت، دم عمیقی از هوای داخل اتاقک گرفت و با باز شدن در، آرام بیرون رفت. هنوز هم میتوانست آن را در هوا احساس کند.
ضربهی آرامی به در نیمه باز زد و وارد شد. به محض ورودش، پروا را دید که روی کاناپهای درست روبهروی در لم داده و مشغول بازی با موبایلش است. با صدا
مطالعهی این پارت کمتر از ۷ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۹۹ روز پیش تقدیم شما شده است.

مهتاب جهان فر | نویسنده رمان
عزیزم😍 اذیت نکن خودتو خب 😁
۳ روز پیششادان
0جوری عاشق این رمان شدم که هرچی از ذوق و شوقم برای حدس زدن بگم کمه..
۳ روز پیش
مهتاب جهان فر | نویسنده رمان
حدس بزن حدساتو دوست دارم😎😁
۳ روز پیششادان
0پروا که عشقه ..ولی من حس میکنم هنوز عطا باحالتره از پروا
۳ روز پیششادان
0ولی متهم ردیف اول من میگم همین داداش پرواست..مخصوصا بوی عطرش ..
۳ روز پیشفرشته
2به نظر من صاحب این عطر شاید همون مردی باشه که توی زندگی الناز بوده😊 به احتمال زیاد پروا همه چیز رو می دونه چون یه جورایی مشکوک می زنه. شاید برادر پروا، کسی باشه که الناز عاشقش بوده😊
۳ ماه پیششادان
0منم به این داداش پروا و دونستن خود پروا زیادی مشکوکم
۳ روز پیشملکه
0حس میکنم پروا از قبل میشناخته النازو..شاید همون داداش افسانه ایش کسیه که الناز دوستش داشته🫶🏻🫠به هر حال مرسی بابت این رمان قشنگ و زیبا..اونقدری چیکه چیکه اطلاعات میدید آدم نمیدونه چی بگه از قشنگیش
۲ ماه پیش
مهتاب جهان فر | نویسنده رمان
خوشحالم که به دلت نشسته💜💜
۲ ماه پیشفرشته
0تا این معما حل بشه، من چیکار کنم خب؟🥺🥺 رمانی جذاب که تو رو مشتاق به خوندن نگه می داره در هر لحظه❤️ بی صبرانه منتظر فهمیدن حقایقم!
۳ ماه پیش
مهتاب جهان فر | نویسنده رمان
خوشحالم که درگیر قصه شدین🥰
۳ ماه پیشفرشته
0قلبم وقتی فهمید پارت داریم: دیگه نتونستم جلوش رو بگیرم، پرید توی گوشی تا رمان رو بخونه😍❤️
۳ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

شادان
0اینقد چشمم درد گرفتع که خدا میدونه .. چجوری با این فکر درگیر برم بخوابم نمیدونم..