لیست کلیه پارتهای رمان ال پیانو : پارت های 1 تا 20
تعداد کل پارت های منتشر شده : 24
-
رمان ال پیانو - پارت 1
فصل یک اولش فقط نور بود، بعد صدایی پر از آرامش و درست قبل از این که بفهمد چرا این صدا را میشناسد، همه چیز فرو ریخت... تا چشم کار میکرد نور بود و سفیدی مطلق. چشمهایش هیچ چیزی نمیدید اما گوشهایش حریصانه برای شنیدن نوای خوشی که انگار مستقیم از عمق قلبش میآمد، تیز شده بودند. صدای آشنایی از عمق...
بروزرسانی در : ۳۱ روز پیش
-
رمان ال پیانو - پارت 2
هدفون را از گوشش بیرون کشید و با بلند شدن دوبارهی صدای در، کمی از آن گیجی فاصله گرفت. این بار، در باز شد و عطا سرش را از لای آن داخل برد. چشمهایش چرخی میان اتاق زد و روی صورت خسته و موهای آشفتهی او ثابت ماند. نگاهش رنگ تعجب گرفت و زمزمه کرد: _ خوابی الی؟! صاف روی تخت نشست و تلاش کرد تا پتو از ...
بروزرسانی در : ۳۱ روز پیش
-
رمان ال پیانو - پارت 3
صدای «الی» گفتن کسی در سرش پیچید و بعد از آن، انگار خودش بود که برعکس همیشه، با شنیدن این صدا بلند بلند میخندید! قدمی عقب رفت و با احساس چیزی پشت پاهایش، همانجا روی سکویی مقابل پل نشست. حالا تمام نمای باشکوه پل مقابل چشمهایش بود اما پردهی باریکی از اشک، دیدش را تار میکرد. صدایش هم بغضدار و ...
بروزرسانی در : ۳۱ روز پیش
-
رمان ال پیانو - پارت 4
نزدیک آمدن پدرش که شد، دل از خلوت اتاقش کند. هوا تاریک شده و این تاریکی به قلب خانهی آنها هم زده بود. فضای خانه همیشه سرد و تاریک بود. بیحوصله تمام چراغها را روشن کرد و بیتوجه به اعتراض مادرش، راهی آشپزخانه شد. چای دم کرد و باز بیهدف داخل خانه چرخید. ساعتی میشد که برخلاف همیشه، داخل سالن ...
بروزرسانی در : ۳۱ روز پیش
-
رمان ال پیانو - پارت 5
عطا خندید و الناز با استرس گوشهی ناخنش را به دندان گرفت. برعکس مادرش که همیشه ناخنهایش کاشت شده و لاک زده بودند، الناز اصلا حوصلهی رفتن به سالنهای زیبایی و ساعتها آنجا نشستن را نداشت. ناخنهایش بلند و مرتب اما بدون لاک بودند. _ بابا یه نگاه به قیافهش بنداز. شبیه افسردهها شده! گفتم بره ثبت...
بروزرسانی در : ۳۱ روز پیش
-
رمان ال پیانو - پارت 6
نگاهش را چرخاند و به صورت متعجب زن چشم دوخت. تلاش کرد کمتر شبیه به انسانهای احمق به نظر برسد. قدمهایش را تا حد توان محکم برداشت و جلو رفت. صدای پیانو در گوشش پیچیده و تمرکزش را گرفته بود. تمام توانش را به کار گرفت تا توانست به زن حالی کند که برای یادگیری گیتار به آنجا آمده و زمانی که ثبت نامش ...
بروزرسانی در : ۳۱ روز پیش
-
رمان ال پیانو - پارت 7
در اتاق باز شد و ورود استاد که مرد میانسالی بود، فرصت بیشتر فکر کردن را از او گرفت. مرد روی یکی از صندلیها نشست و بعد از معرفی خودش، خیلی سریع کارش را شروع کرد. نتخوانی برایش لذت بخش بود. احساس میکرد چیزی در عمق وجودش به غلیان در آمده. وقتی برای اولین بار گیتار را مقابل مرد در آغوش گرفت و به ...
بروزرسانی در : ۳۱ روز پیش
-
رمان ال پیانو - پارت 8
راننده با اخمهای در هم از آینه به صورت الناز نگاه کرد. لحنش هم سرد و خشن بود. _ هنوز تا مقصدی که مشخص کردین راه مونده. _ بله اما همینجا میخوام پیاده بشم! _ خانوم نمیشه که مسیرو واسه خودت کوتاه کنی کرایه کمتر بدی! ابروهای الناز بالا پرید. مردم دیوانه شده بودند! _ من کرایه رو کامل پرداخت کردم آ...
بروزرسانی در : ۳۱ روز پیش
-
رمان ال پیانو - پارت 9
نگاهش مات صفحهی گوشی بود. بعد از شام، مثل همیشه راهی اتاقش شد تا باز هم از فضای یخ زدهی خانه فاصله بگیرد. نمیخواست حس و حال خوبی که برای خودش ساخته بود را به راحتی از دست بدهد. تنها حضور عطا بود که به این خانه رنگ و بوی زندگی میداد. او هم خسته از یک روز کاری سخت، خیلی زود برای استراحت راهی ...
بروزرسانی در : ۳۱ روز پیش
-
رمان ال پیانو - پارت 10
فصل دو با حالی خوشتر از بار قبل، از کلاس خارج شد. هرچه جلوتر میرفتند و یاد میگرفت که صداهای زیباتری از سازش دربیاورد، قلبش آرامتر میشد. این روزها، مدام آن پیام صوتی چند دقیقهای را گوش میداد و هربار که به قسمت زمزمهی کوتاه غریبه میرسید، قلبش ساز بیقراری کوک میکرد. موبایلش را از جیبش بی...
بروزرسانی در : ۳۱ روز پیش
-
رمان ال پیانو - پارت 11
الناز با لبخند دستی برای او تکان داد و سوار ماشین شد. این دختر، عجیب حالش را خوب کرده بود. آنقدری که تمام طول مسیر تا رسیدن به خیابان ولیعصر و بوتیکی که چند روزی از افتتاحیه آن میگذشت، آن لبخند از روی صورتش محو نشد. با همان لبخند در را باز کرد و وارد مغازه شد. عطا دنبال فروشنده میگشت تا تمام م...
بروزرسانی در : ۳۱ روز پیش
-
رمان ال پیانو - پارت 12
صدایش را بلندتر کرد و رو به پلهها گفت: _ کجا موندی طرلان؟ بیا کلی کار داریم. شام چی بذاریم به نظرت؟ جملهی آخرش را رو به الناز پرسیده بود. الناز که با همان تک جملهی مادرش حین خداحافظی متوجه شده بود مهمانهایشان خانوادهی صارمی هستند، چهرهش درهم شده و بیحوصلهتر از قبل، زمزمه کرد: _ نمیدونم م...
بروزرسانی در : ۳۰ روز پیش
-
رمان ال پیانو - پارت 13
تصویر وسایل آیسان جلوی چشمهایش چرخید و در نهایت باز هم هوس سر زدن به انباری، پررنگترین درخواست ذهنش بود. یادش نمیآمد تمام این دو سال، یک بار هم به آنجا سرک کشیده باشد. همیشه عطا با بزرگنمایی و به قصد آزار الناز، حرف از موشهای بزرگ داخل انباری میزد و همین مسئله هم باعث شده بود او هرگز هوس س...
بروزرسانی در : ۲۸ روز پیش
-
رمان ال پیانو - پارت 14
ردپای عطا در تکتک لحظات زندگیاش به چشم میخورد. آب دهانش را قورت داد و سوال تکراری تمام دو سال گذشتهی ذهنش، باز هم سرکی به افکارش کشید. واقعا تا آن سن، کسی در زندگیاش نبود؟ با خودش عهد کرد این بار جدیتر از قبل این سوال را از عطا بپرسد و تا وقتی به جواب درستی نرسیده، دست از سرش برندارد. «غیر...
بروزرسانی در : ۲۶ روز پیش
-
رمان ال پیانو - پارت 15
عکسها از کودکی الناز شروع شده و به بزرگسالی میرسید. بدون استثنا، هر سال بزرگتر شدنش همراه بود با عکسی از یک جشن تولد پر زرق و برق. چیزی از آن زمان به یاد نداشت اما مطمئن بود که آن جشنها، خواستهی قلبی خودش نبودند و همه از علاقهی زیاد مادرش به تجملات نشات میگرفت. الهه عاشق سور و سات و بریز ...
بروزرسانی در : ۲۳ روز پیش
-
رمان ال پیانو - پارت 16
باد سردی میوزید و شومیزش مناسب بیرون ماندن نبود اما سرما را به بودن میان آن جمع سرخوش و نچسب ترجیح میداد. لرز به اندامش نشست. کف دستهایش را به بازوهایش کشید و کمی روی پاهایش بالا و پایین شد تا به سرما غلبه کند. عطا ماشین را پارک کرده و به سمتش میآمد. با دیدنش به خنده افتاد و گفت: _ نمیدونستم...
بروزرسانی در : ۲۱ روز پیش
-
رمان ال پیانو - پارت 17
صدای خندهی ریز عطا را نشنیده گرفت و چشم به صورت صنم دوخت که او را مخاطب قرار داده بود. موهای کوتاهش مثل همیشه درست همرنگ موهای الهه بود. انگار این دو زن بر سر رنگ موهایشان رقابت داشتند که همیشه بلوند یخی را انتخاب میکردند و الناز به یاد نداشت هرگز رنگ ریشههای رشد کردهی موهایشان را دیده باشد! ...
بروزرسانی در : ۱۹ روز پیش
-
رمان ال پیانو - پارت 18
دلش میخواست از کسی کمک بگیرد. فکرش کار نمیکرد و نیاز داشت کسی راه حل جلوی پایش بگذارد. نگاهش به موبایلش بود که روی میز قرار داشت. فکری در سرش میچرخید. چه ایرادی داشت اگر برای اولین بار، خودش پیش قدم برای شروع یک مکالمه میشد؟ سرش را به عقب چرخاند و نگاهی به در شیشهای تراس انداخت. پرده کنار رف...
بروزرسانی در : ۱۶ روز پیش
-
رمان ال پیانو - پارت 19
صدای خش خشی خفه به گوش رسید. آنقدر خفیف که در لحظهی اول، کسی جز الناز و عطا متوجه آن نشدند. ثانیهای بعد، صدا بارها تکرار شد و هربار واضحتر از قبل. نفس در سینهی الناز گره خورد. دست امیرعباس همراه با قاشق غذا میان زمین و هوا ماند و اخمهایش درهم شد. هیچوقت از این صدا خوشش نیامده بود و نارضایتی...
بروزرسانی در : ۱۴ روز پیش
-
رمان ال پیانو - پارت 20
دفتر پاره شده را به سینه چسباند و حس کرد نفسش درست بالا نمیآید. قلبش تند میزد و دستهایش مثل یخ سرد شده بود. سرش گیج رفت. دردی در ستون فقراتش پیچید و به قلبش رسید. بغض بیرحمانه به گلویش زخم زد و قطرهای اشک روی جلد دفترچه چکید. نفس عمیقی کشید و چشمهایش را بست. ثانیهای بعد، با دستهای لرزان د...
بروزرسانی در : ۱۲ روز پیش
- 1
- 2
