خلاصه رمان پلیسی سکوت نتها
من حمیدم؛ مردی که فکر میکرد فقط یک عاشق شکستخورده است، تا شبی که همهچیز تغییر کرد. رادیو مدام هشدار میدهد قاتل سریالی خطرناکی در شهر میچرخد، اما من توجهی نمیکنم؛ نه تا وقتی که بعد از دعوایی تلخ با زنی که دوستش دارم، نیمهشب به خانه برمیگردم و جنازهاش را وسط اتاق پیدا میکنم. حالا تمام سرنخها به من اشاره دارند و پلیس باور کرده قاتل خود منم. اما حقیقت وحشتناکتر است؛ قاتل واقعی هنوز نزدیک من نفس میکشد. زنی مرموز، اغواگر و بیرحم که انگار از هر حرکت من خبر دارد. هرچه بیشتر دنبال حقیقت میروم، بیشتر وارد بازی خطرناکی میشوم که مرز میان شکارچی و شکار را از بین میبرد.
آخرین پارت های ارسال شده
-
رمان سکوت نتها - پارت 80
با آخرین وسواسی که داشتم، دستان خودم را با طنابهای دستبندِ باز شده، به همان تخت بستم. تمارض کردم که او مرا بسته و من در یک خوششانسیِ مطلق، چوب ضخیم بغل تخت را کندهام. گوشیام را روی میز کنار تخت گذاشتم. دور بود. نمیرسیدم. به سمت میز خم شدم. با تمام وجودم کشیدم. دستم از جا در آمد. درد وحشتناکی...
بروزرسانی در : ۵۴ روز پیش
-
رمان سکوت نتها - پارت 79
...چیزی که آنها امکانش را نداشتند و من میتوانستم آن را به خوردشان بدهم. اما برای امنیت کامل و اجرای بینقص نقشهام، یک مرحلهی دیگر باقی مانده بود، تضمین پوشش دائمی برای جنایاتم. تونل مخفی که زیر واحد حمید کنده بودم، به من دسترسی کامل و بیسابقهای به زندگی او میداد. اما همین تونل، میتوانست د...
بروزرسانی در : ۵۴ روز پیش
-
رمان سکوت نتها - پارت 78
شروع کردم به کمک کردن نامحسوس به این آدمها که اکثرا درمانده بودند. یک تاکسی زرد و کمک برای شروع... نقشهی من یک آزمون اخلاقی بود. من سالی یک نفر از آنها را تحت نظر میگرفتم. اگر در طول آن سال، تغییری نمیکردند، همچنان به پلیدی و فساد خود ادامه میدادند و هیچ تلاشی برای جبران گذشته نداشتند، حکمش...
بروزرسانی در : ۵۴ روز پیش
-
رمان سکوت نتها - پارت 77
آن موقع، فقط هفت سالم بود. اما میدانستم که حمید باید تقاص بدهد. باید همان جنون و وحشت را تجربه کند. اعضای خانوادهام، که از ترس آبرو و وحشت این حادثه به هم ریخته بودند، نتوانستند مرا تحمل کنند. آن کابوس هفت سالگی، لکهای بود که باید هرچه سریعتر پاک میشد. مرا فرستادند. نه برای التیام، بلکه برای...
بروزرسانی در : ۵۴ روز پیش
حنا
در پارت 650اینقدر رمان ها اخرش شکه ام کرده که واقعا به الینا شک دارم😂
۲ هفته پیشترنم
در پارت 101الاهیی چه رمانتیک بودن 😍 حیف شدن
۱ ماه پیشترنم
در پارت 90ای بابا چرا اینجوری شد خیلی حرص دراره که 😑
۱ ماه پیشترنم
در پارت 80بایدکارهمون مرده با کت چرم باشه آره خودشه مگه نه ?
۱ ماه پیشترنم
در پارت 30وای میخوادخودکشی کنه یعنی چرا آخه 😨
۱ ماه پیشترنم
0تا اینجاش جالب بود ممنون از نویسنده
۱ ماه پیشباران
در پارت 91بدبخت ماهنوزاسمش هم نمیدونیم ولی همه چی برعلیهش شد😅
۲ ماه پیشباران
در پارت 70هم گردنش شکستن هم چاقوتوقلبش کردن؟ چرااخه بی وجدانها
۲ ماه پیشباران
در پارت 50کجارفت بمون میخام ببینم دردت چیه
۲ ماه پیشباران
در پارت 30چه توصیف قشنگی انگارواقغااونجابودم میخاستم مثل دهقان فداکاربپرم جلوقطار
۲ ماه پیشباران
در پارت 20عالی بود👌👌👌
۲ ماه پیشنسیم
در پارت 50😐😐😐😐 دیگه دوست ندارم کت چرمی عطر تلخه خیلی عزت نفست پایینه؛ نکته بعدی اینکه مهسا یکم زیاده روی کرده حالا دیر رسیده که رسیده ولی بالاخره که اومده چرا غرورشو له میکنی
۲ ماه پیشنسیم
در پارت 40این نظر ممکن است داستان رمان را لو داده باشد
نسیم
در پارت 40اوپس ببخشید انیمیشن نه کارتون
۲ ماه پیشریحانه
در پارت 800خیلی عالی بود راجع به حمید اصلا پایانش قابل حدس نبود
۲ ماه پیش
حنا
در پارت 770با اینکه حدسشو زده بودن ولی همچنان تو شوک ام.