پارت بیست و دوم :

هنوز زمان زیادی تا شروع کلاسش داشت اما عصبی و بی‌حوصله بود. مقابل آینه‌ی داخل اتاق پرو ایستاد. دستی به موهایش کشید و گل‌سر طرح قاچ لیمویی که چند روز قبل در مسیر پیاده‌روی‌اش خریده بود را از کیفش بیرون کشید و روی موهایش زد. خودش هم نمی‌دانست چرا آن روز دلش هوای زیباتر شدن دارد. کمی سرش را به چپ و راست چرخاند و هربار با دیدن آن گیره‌ی کوچک روی موهایش، چیزی مثل قند در دلش آب شد. شاید راه فش

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۷ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۰۱ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • شادان

    0

    عطر که مال الونده قطعا و همونه که برای الناز پیانو میزنه و میفرسته.. شرایط الناز واقعا سخته اصلا دوست ندارم جاش باشم.. اون موتوری هم که زیادی مشکوکهه

    ۳ روز پیش
  • شادان

    0

    دقیقا ..کاش الناز زودتر دست به کار شه.. عطا بیچاره هم این وسط گیر کرده نه میتونه بگه نه میتونه نگه..

    ۳ روز پیش
  • فرشته

    1

    موتورسواره الناز رو تعقیب می کرد؟ یعنی ارتباطی بین موتورسواره و صاحب عطر هست یا نه؟

    ۳ ماه پیش
  • مهتاب جهان فر | نویسنده رمان

    باید ببینیم چی قراره پیش بیاد😎

    ۳ ماه پیش
  • فرشته

    0

    وای، چه رمان جذابیه😍 عاشقشم❤️

    ۳ ماه پیش
  • فرشته

    1

    ایول بهت الناز، خودت باید حقیقت رو بفهمی، تو رو خدا زودتر بفهم؛ من دیگه طاقت ندارمم🥺🙏🏻❤️

    ۳ ماه پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️