ال پیانو به قلم مهتاب جهان فر
پارت بیست و چهارم :
دفترچه را از کیفش بیرون کشید و به صورتش نزدیک کرد. عطری قدیمی و نامحسوس از آن احساس میشد. عطری که این روزها عجیب برایش آشنا بود.
بغضی بیدلیل یقهش را گرفت و نفسش را تنگ کرد. دفترچه را به سینه فشرد و چراغ اتاق را خاموش کرد. انگار که دیگر دلش نمیخواست حتی خودش هم اشکهایش را ببیند. روی تختش نشست، از همانجا کمی خم شد و چراغ خوابش را روشن کرد. نور ملایم لیمویی فضای اتاق را از تاریکی مح
مطالعهی این پارت حدودا ۴ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۹۶ روز پیش تقدیم شما شده است.
شادان
0من که به نظرم داداش پرواست.. چی بود الوند اونه این غریبهه
۳ روز پیششادان
0من جای الناز بودم برمیداشتم میزدم به حساب عطا 🤣🤣
۳ روز پیششادان
0حالا الناز دو روز رفته سرکار از لباس خوشگلا به خودش هدیه میده 🤣🤣
۳ روز پیششادان
0این مدل کار کردن الناز خیلی باحاله منو یاد دختر داییم میندازه ..شب عیدی توی بوتیک کار میکرد تا دو صبح شیفت اضافه میموند بعد داییم گفت کو پول اضافه کارت خیلی راحت گفت نمیبینی همین خوشگلی تنمه دیگه 🤣🤣
۳ روز پیششادان
0من که میدونم اخرش همون پروا هرچی کمک بده به الناز..
۳ روز پیششادان
0عطا ..واای ..عطا..چجوری دلت میاد این حال و روز الناز رو ببینی و هیچی نگی..
۳ روز پیششادان
0واای اونجا که گفت بفهمم تو کی هستی یکی میزنم تو صورتت عالی بود..واقعا حقشه.. همه چی رو میدونهه ولی الی رو اذیت میکنه
۳ روز پیششادان
0مطمئنم الناز اخرش خودش میفهمه چی به چیه ..از این خانواده اش آبی گرم نمیشه..
۳ روز پیشملکه
0چیکار کردن با این دختر که با این سن به خاطر یه مهمونی استرس بگیره یا نتونه راحت برگرده خونه..باید خودش رو خودش کار کنه..بیشتر به اون پارک سر بزنه،اگه فکر میکنه پیانو براش آشناعه کلاس پیانو هم بره،یا حتی خودش بره دکتر و مخفیانه تحت مراقبت باشه🎀🫠اینجوری شاید شد و غریبه ی آشنا رو با یاد آورد
۲ ماه پیش
مهتاب جهان فر | نویسنده رمان
باید بریم جلو ببینیم چه اتفاقی قراره براش بیوفته 😎
۲ ماه پیشفرشته
0یعنی اگه دستم به عطا می رسید😡 حداقل الناز رو راهنمایی کن، بهش کمک کن خب
۳ ماه پیش
مهتاب جهان فر | نویسنده رمان
آخ عطا، آخ عطا😁
۳ ماه پیشفرشته
0هیچ *** چیزی به الناز نمیگه، خب ای غریبه ی آشنا! تو حداقل بهش بگو دیگه! چرا این هم حرفی نمی زنه؟
۳ ماه پیش
مهتاب جهان فر | نویسنده رمان
به وقتش همه چی روشن میشه 😎
۳ ماه پیشفرشته
0مرد زندگی النازه این غریبه آشنا.. خیلی بهش میاد همین باشه😊❤️
۳ ماه پیشفرشته
0الناز، برو جلو ما همه پشتت هستیم.. بی صبرانه منتظر روزی هستم که حقیقت رو بفهمی.
۳ ماه پیشفرشته
0مگه میشه عاشق این رمان نشد؟ نمیشه، نمیشه، نمیشه❤️
۳ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

شادان
0مطمئنم خاطرات پاک شده الی بین همین علایقشه..