رمان دختران ربوده شده | نسخه اصلی
- به قلم کیانا بهمن زاد
- 43 پارت
- در حال نگارش
- زبان فارسی
- 35.5K 👁
- 122 ❤️
- 1.7K 💬
خلاصه رمان :
رمان دختران ربوده شده اثر کیانا بهمن زاد، یک رمان مافیایی، عاشقانه، دارک رومنس و اربابی است که در فضای تاریک و پرتنش ایتالیا روایت میشود. در میان جنگ دو قدرت مافیایی، امیلی و پرنیا هرکدام درگیر سرنوشتی متفاوت میشوند و رازهای گذشته، انتقام و حقیقت، زندگی همه شخصیتها را به بازی میگیرد. --- بعضی عشقها با گُل شروع نمیشوند؛ با دستبند و اسارت شروع خواهد شد. امیلی، دختر هجده سالهای که تمام زندگیاش را میان سادگی، ترس و زخمهای پنهان گذرانده، ناگهان وارد دنیایی میشود که حتی در کابوسهایش هم نمیتوانست تصورش کند. دنیایی که پشت دیوارهای باشکوه عمارتهای بزرگ ایتالیا پنهان شده است؛ جایی که قدرت، پول و نفوذ گاهی از جان انسانها ارزشمندتر هستند. جایی که بعضی دختران نه بهعنوان انسان، بلکه بهعنوان مهرههایی در بازی مردانی قدرتمند دیده میشوند؛ مردانی که با یک تصمیم میتوانند سرنوشت آدمها را تغییر دهند و کوچکترین اشتباه در برابرشان میتواند بهایی سنگین داشته باشد. اما در مرکز این دنیای تاریک، مردی ایستاده که هیچ شباهتی به دیگران ندارد... مردی که با بیماری «الکسیتایمیا» متولد شده؛ کسی که درک احساسات برایش همیشه مانند زبانی ناشناخته بوده است. مردی که یاد گرفته به جای تکیه بر قلبش، با ذهن سرد، منطق حسابگر و تصمیمهای بیرحمانهاش زندگی کند. کسی که سالها پشت دیواری از سکوت، خشونت و بیتفاوتی پنهان شده است. تاجری مرموز با شبکهای گسترده از آدمهایی که از او اطاعت میکنند؛ مردی که سالها با کینه، نفرت و خاطرات تلخ گذشته زندگی کرده و همان گذشته، او را به سمت نقشهای خطرناک کشانده است. در گوشهای دیگر از این دنیای بیرحم، دختری ایرانی به نام پرنیا قرار دارد؛ دختری که پس از گرفتار شدن در یک ازدواج اشتباه و فرار از سرنوشتی که برایش رقم زده بودند، وارد مسیری میشود که زندگیاش را برای همیشه تغییر میدهد. او در دام پزشکی گرفتار میشود که مرز میان علم و انسانیت را از بین برده است؛ مردی با اهدافی خطرناک که تلاش میکند با آزمایشهای غیرانسانی، گذشتهی خودش و عذاب وجدانهای دفنشدهاش را تغییر دهد. حالا دو قدرت بزرگ مافیایی ایتالیا در مقابل یکدیگر قرار گرفتهاند. جنگی برای قدرت... جنگی برای انتقام... جنگی برای کشف حقیقتهایی که سالها در تاریکی پنهان ماندهاند. در میان این آشوب، رئیسهای قدرتمند، خلافکاران تشنهی انتقام، پزشکی با اهداف ناشناخته، مردانی با گذشتههای تاریک و زنانی که هرکدام زخمی پنهان در وجودشان دارند، وارد بازی میشوند. در دنیایی پر از دروغ، خیانت و رازهای پنهان، تنها یک حقیقت وجود دارد؛ هیچکس آن چیزی نیست که به نظر میرسد.
آخرین پارت های ارسال شده
-
رمان دختران ربوده شده | نسخه اصلی - پارت 43
لنزو_ اطلاعاتی که دیشب موقع پذیرایی ازمون کش رفته بودی رو به سه تا مروارید فروختی بدبخت؟ چشم هام از وحشت گشاد شد. _ نه! نه، به خدا من اصلاً... هنوز جملهم تموم نشده بود که لنزو پاش رو عقب برد و لگد محکمی به شکمم کوبید. درد چنان ناگهانی و شدید بود که نفسم برید. بدنم جمع شد و دست هام ناخودآگاه رو...
بروزرسانی در : ۱۵ ساعت پیش
-
رمان دختران ربوده شده | نسخه اصلی - پارت 42
نگاهم با ترس بین صورت لنزو و راهروی پشت سرش چرخید. هنوز نمی دونستم قراره چه بلایی سرم بیاد، اما از لحنش فهمیدم که ماجرا به این راحتی تموم نمیشه. اگه خودش به حرف هام باور نداشت، دیگه چه امیدی داشتم که آدم هاش باورم کنن؟ با دست های لرزونم سعی کردم خودم رو کمی عقب بکشم. پشتم به دیوار خورد و همو...
بروزرسانی در : ۲ روز پیش
-
رمان دختران ربوده شده | نسخه اصلی - پارت 41
لنزو_ باد توی غبغبه ات میندازی و با وقاحت تمام میگی من میتونم، میتونم، میتونم... پس کجاست عایدی؟ هــــــــــــا؟... وقتی عرضهی انجام یه کار رو نداری، باید از همون اول دهنت رو میبستی و می ذاشتی خودم کارهام رو جمع کنم... احمـــــــق! تمام بدنم لرزید. از شدت ترس، دست و پام رو گم کرده بودم. صدای ف...
بروزرسانی در : ۳ روز پیش
-
رمان دختران ربوده شده | نسخه اصلی - پارت 40
مارسلو با اخم هایی که چنان توی هم گره خورده بودن انگار قصد داشتن برای خودشون خونه و زندگی تشکیل بدن، بالای سرم ایستاده بود و نگاهم می کرد. لبخند بی جونی روی لبم نشست. لبخندی که بیشتر شبیه تلاش آخر یه محکوم برای متقاعد کردن جلادش بود. خب... شاید اگه بگم داشتم سرامیک ها رو از نزدیک بررسی می کر...
بروزرسانی در : ۵ روز پیش
برای قدردانی از همراهی شما، هر هفته 3 پارت از رمان یکشنبهها ، سه شنبهها و پنجشنبهها به صورت رایگان منتشر میشود. از مطالعهی آنها لذت ببرید!
آخرین اطلاعیهی رمان دختران ربوده شده | نسخه اصلی
بچه ها، خبر دارید برای اعضای وی ای پی هر شب پارت داریم؟ ❤️ 🔥تایم پارت ها طولانی تر شده و داستان داره کم کم به جاهای حساس، نفس گیر و هیجان انگیزش میرسه 👀💣**💎 و اما یه نکته مهم برای اونایی که هنوز اشتراک رمان رو نخریدن!**عزیزای دلم، اگه قصد خرید اشتراک دختران ربوده شده رو دارین، الان بهترین فرصته که دست به کار بشین ❤️با توجه به ادامه ی انتشار رمان و احتمال افزایش قیمت در آینده، پیشنهاد می کنم خریدتون رو به تعویق نندازین و قبل از بالا رفتن قیمت، اشتراکتون رو تهیه کنین 🔥⏳نمی خوام وسط حساس ترین قسمت های داستان منتظر بمونین و از اعضای وی ای پی عقب بیفتین ❤️ 🫂💋**
آرنیکا🩵
در پارت 350یعنی آدم آنقدر ساده خدایی من جای امیلی بود از لجم شده همه چیز رو به ماتئو میگفتم🫠😶ولی اونجایی که امیلی گفت بپر بپر کردم چقدر با یه اتفاق خوبِ کوچیک ذوق می کنه🥺🥺
۱۴ ساعت پیشرزا
در پارت 350و ببین چه قدر دل بزرگی داره :) همیشه ادمای اینطور بدترین ضربه ها میخورن=(
۱۲ ساعت پیشآرنیکا🩵
در پارت 350همینطوره متاسفانه!💔
۱۱ ساعت پیشگیلدا
در پارت 430کیانا من الان بقیه پارتو میهونم اما اگه واقعا یه عضو امیلیو قطع کنه من واقعا از پا در میام امیلی خیلی معصومه😔
۱۲ ساعت پیشگیلدا
در پارت 430وای نگید میخواد در ادامه عضوشو قطع کنه😐😭😱به خدا جرات ندارم خط های پایین رو بخونم لنزو بهش گفت کدوم عضوتو نیاز نداری😭😭وای نه لنزو نکن توروخدا نکن نابشر
۱۲ ساعت پیشصدفی
در پارت 430یعنی قراره توی اون طویله چه بلایی سرش بیارن که به ماتئو گفت خودت تنبیهم کن ولی نذار منو اونجا ببرن 😭😭به خدا بغضم گرفته
۱۲ ساعت پیشثنا
در پارت 430از شجاعت و جسارت لیلیان خیلی خوشم اومد یه زن همیشه پشت یه زن دیگه است واقعا ازش خوشم اومد خیلیا یعنی پسر بودم میگرفتمش
۱۲ ساعت پیشصدفی
در پارت 430ازم خواهش کن امیلی💔💔اخ لنزو چه طور دلت اومد پاتو روی گردنش بذاری💔🥺
۱۲ ساعت پیشسارا
در پارت 430چه قدر طبیعی چه قدر همه چی عالی و قابل تجسم بود اصلا انگار من جای امیلی بودم و تونستم تک تک لحظات دردناک پر استرس و امید واهیش رو حس کنم🥺
۱۲ ساعت پیششکیلا
در پارت 430خیلی خیلی منم متاسفانه تونستم همه چیو تجسم کنم😭😭
۱۲ ساعت پیشماهونیا
در پارت 430اواا خب چرا نگفت از تو صدف پیداشون کرده من دلم میخواد مثلا بعدا بفهمن مثلا امیلی وارث گمشده یه ادم مهم بوده بعد بابت بلا هایی که سر امیلی اووردن انتقام امیلی رو بگیرن
۱۴ ساعت پیشسارا
در پارت 430به نظرت مسخره نیست میگفت؟🥺🫠کی باورش میشد اخه😭😭💔ماتئو به دادش نرسه دیگه هیچی😭😭💔
۱۲ ساعت پیشالمیرا
در پارت 430این حجم از خشونت به زن ها واقعا زیادیه. از هرچی مافیا ست متنفرم. لنزو در آینده هر کاری بکنه، تکرار میکنم هر کاری بکنه نمیتونم ببخشمش.
۱۳ ساعت پیشسارا
در پارت 430خشونت علیه زنان همیشه و هرجا هست المیرا. حتی بدتر از این داستان. از طرفی امیلی بدبخت چون یه برده ناتوان و ضعیفه خیلی بیشتر بهش زور میگن🫠ولی لیلیان قویه بهتر باهاش رفتار میشه. همیشه دلم میخواست یه قدرتی داشتم ریشه همچین ادمایی رو از ته میسوزوندم
۱۲ ساعت پیشسارا
در پارت 430و ماتئو هم که اینطور دلوین بدبختو ناامید کرد امیدوارم پارت بعد به دادش برسه💔به نظرم هیچکس به غیر از ماتئو نمیتونه نجاتش بدا
۱۲ ساعت پیشسارا
در پارت 430خودت خوب میدونی همیشه چزو نویسنده های محبوبم بودی و تک تک رماناتو دنبال کردم این رمانو خیلی دوست دارم چون ارباب بردگی رو خیلی خوب ترسیم کردی. لنزو خیلی خشن و بیرحمه و باید هم باشه چون یه مافیا قدر و ظالم و زورگو هستش اما شک ندارم بعدا عین سگ از رقتارش پشیمون میشه👌
۱۲ ساعت پیشآرنیکا🩵
در پارت 380عمیقأ دلم برای ماتئو سوخت💔🫠 به امید روزی ک پیر خرفت بره زیر تریلی😶
۱۳ ساعت پیشالمیرا
در پارت 430هیچ کلمه ای نیست که بتونه نفرتم به لنزو رو بیان کنه
۱۳ ساعت پیشآرنیکا🩵
در پارت 340پشمامم لنزو سی و هفت سالشه؟بعدش ماتئو سی و هشت؟امیلی هم نوزده؟چیزه اختلاف سنی خیلی خیلی زیادهه یعنی نوزده سال ماتئو، هیجده سال لنزو از امیلی بزرگتره فوقش فک میکردم بیست و پنج بیستو شش سالشون باشه😂😂کیانا بدجور غافلگیر کردیاا😁😂
۱۳ ساعت پیش

آرنیکا🩵
در پارت 430بیچاره امیلی💔🥺 لیلو مارسلو و دایه میتونن شهادت بدن ک امیلی بیگناهه چون اونا فهمیدن امیلی داشته ماهی تمیز می کرده🫠