خلاصه رمان عاشقانه کابوس پرواز
در دنیای تاریک مافیا ،مردی خشن عاشق می شود . زندگی حامی رئیس مافیا با عاشق شدنش زیر و رو میشود. او اکنون عاشق دختری است از تبار نور و روشنایی .. اما پناهی که ۲۳ سال تنهایی همنشینش بوده ابایی از تنها شدن ندارد . او حد و مرزش را مشخص کرده و سرتقانه بر اهداف پاک خود مصمم است . اما برای اولین بار احساس میکند باید کسی را به زندگی بی روحش وارد کند . قلبش درگیر میشود. اما نمی داند که حامی نقطه معکوس اوست . هرآنچه او جان نجات می دهد . حامی جان میگیرد. اما پناه در بی خبری به سر میبرد. امان از روزی که راز حامی لو برود ! آیا او همان زن عاشق می ماند ؟ بین هدف خود و قلبی که عاشق میشود کدام را انتخاب میکند؟ آیا حامی زور خود را به رخ پناه میکشد برای نگه داشتنش؟
آخرین پارت های ارسال شده
-
رمان کابوس پرواز - پارت 63
_جوابی نگرفتم. داخل اتاق خواب، جسم مچاله شدهای را پیدا کردم. پناه را داغون، از میان لباسهایی که اطرافش بود، یکی را در بغلم کشیدم. ناله زیر لبیاش به سرتاپایم استرس وارد کرد: «همهچی یادم اومد. چرا این کار رو کردی؟ آخ خدا...» با یک لیوان آب کنارش نشستم. نگران، با چشمانم توی صورتش میگشتم ببی...
بروزرسانی در : ۸۸ روز پیش
-
رمان کابوس پرواز - پارت 62
«هنوز این عادت رو داری. همیشه همینطوری بودی. هر وقت در یخچال رو باز میکردم، انواع مختلف دسرها بهم چشمک میزدن.» حامی با لبخندی که ردی از خاطرهای دور در آن بود، گفت و به یخچال اشاره کرد. «واقعاً؟ یعنی... عادتم بوده؟» پرسیدم، لحنم پر از تردید و کمی هیجان. انگار دارم خودم را در آینهای ناشناخته ...
بروزرسانی در : ۸۸ روز پیش
-
رمان کابوس پرواز - پارت 61
#بازگشت به خاطرات » "از زبان: پناه" با گیجی چشمانم را باز کردم. مغزم تازه داشت لود میشد. حامی...! با شتاب بلند شدم و در اتاق خواب را با عجله باز کردم و به هال رفتم. حامی را در آشپزخانه دیدم. با دیدنم لبخند عمیقی زد و یکی از صندلیهای آشپزخانه را عقب کشید. اشاره کرد بنشینم. نشستم و گیج حرکات ا...
بروزرسانی در : ۸۸ روز پیش
-
رمان کابوس پرواز - پارت 60
این بار با صدای بغضآلودی گفت: «بچهمون مرد.» «ببخشید، نتونستم ازتون مراقبت کنم.» «خیلی سخت بود. تنها بودم.» چشمهایش خیس شده بود و تمام بدنش میلرزید. مگر میشد پناه اینگونه بلرزد و من کاری نکنم! خیلی آرام او را در آغوشم کشیدم. میلرزید و گریهاش گرفته بود. مقنعهاش را آرام از سرش برداشتم و کش...
بروزرسانی در : ۸۸ روز پیش
نیلوفر
در پارت 630خیلی سریع تمام شد قلمتون خوبه ولی عجولانه بود.موفق باشید
۳ ماه پیش
زهرا زارعی | نویسنده رمان
😊🙏🏻
۳ ماه پیشM.D.M
در پارت 630خیلی جالب بود ممنونم از زهرا جان نوشیده رمان کابوس پرواز 💗💗💗💗💗
۳ ماه پیش
زهرا زارعی | نویسنده رمان
😊🙏🏻
۳ ماه پیشبیتا
در پارت 631ممنون از نویسنده عزیز، رمان تموم شد؟
۳ ماه پیش
زهرا زارعی | نویسنده رمان
بله
۳ ماه پیشM.D.M
در پارت 160خیلی مشکوک هست حامی کاملا می دونه کی روش انتخاب کرده پس معلومه داره نقش بازی می کنه درسته عاشقش شده ولی بقول خود حامی خورشید پشت ابر نمیمونه
۳ ماه پیشbita
در پارت 610هنوز نفهمیدم پناه تو کدوم کشوره.؟
۳ ماه پیشbita
در پارت 580دو پارت اخر خیلی ضعیف بودن نسبت به پارتهای قبلی، با این حال لطفا روزی چند پارت بذارین اگه امکانش هست
۳ ماه پیشبیتا
در پارت 570چرا این پارت اینقدر ضعیف بود؟
۳ ماه پیشملیکا
در پارت 21سلام ببخشید بعد از مرگ پناه حامی عاشق یه دختر دیگه میشه یا معلوم میشه پناه زنده بوده ؟؟
۳ ماه پیش
زهرا زارعی | نویسنده رمان
پاسخ به سوالتون اسپویل داستانه 😊
۳ ماه پیشبیتا
در پارت 401این کتابی حرف زدن حامی و پناه کلا رو مخه.تو داستان روابط پناه و حامی اصلا گرم نیست، چطوریه ک پناه یبارم از حامی نپرسیده شغلت چیه این ماموریتهایی که میری واسه چیه؟ همچین عملی از جنس زن بعید و غیرممکنه.
۴ ماه پیش
زهرا زارعی | نویسنده رمان
رمان سبک متفاوتی دارد . ممکنه شما خوشتون نیومده باشه . اما همین سبک طرفدار های خودش رو داره .
۴ ماه پیشSahar
1وای رمانت معرکست
۴ ماه پیشآیدا
در پارت 331عالی بود خسته نباشید ،فقط یسوال تااخر همش از رابطه حامی و پناه میگه. ؟ و دیگه زمان با مرگ پناه تموم میشه ؟ یا شخصیت جدید میاد منظورم دختر که حامی عاشق اون بشه
۴ ماه پیش
زهرا زارعی | نویسنده رمان
رمان با مرگ پناه تمام نمیشود . 🙂↕️
۴ ماه پیشآیدا
در پارت 310خسته نباشی لذت بردم
۴ ماه پیش
زهرا زارعی | نویسنده رمان
خوشحالم. دوست داشتی ☺️
۴ ماه پیشSara
0سلام خسته نباشید یه سوال شخصی شما کدوم شهر زندگی می کنین ؟
۴ ماه پیشآیدا
در پارت 281خسته نباشید عالی بود
۴ ماه پیش
شقولی پقولی
1سلام نویسنده جان، الان من یه مشکلی دارم، یه ماهه تو خماری این رمانتون موندم اون پارتای ازادشو خوندم ولی پولیارو نمیتونم... پول ندارم بخرم🥲 اصن مغمومم....