رمان آرکانا (جلد دوم)
- به قلم آوینا بابایی (مگان)
- 54 پارت
- در حال نگارش
- زبان فارسی
- 291.3K 👁
- 1.3K ❤️
- 2.8K 💬
خلاصه رمان عاشقانه آرکانا (جلد دوم)
در دنیای آرکانا، آیناز با نقشهی زیرکانهای میان دو پسرعمو که دشمنان دیرینهاند، بذر فریب میکارد تا راهش را به سوی قدرت باز کند. یکی از آنها با جاهطلبی بیپایانش میخواهد تاج را از آنِ خود کند، و دیگری گرفتار در سایهی شک و عشق، نمیداند تا کجا میتواند به آیناز اعتماد کند. اما هیچکس نمیداند در این بازی خطرناک، چه کسی بازیگر است و چه کسی مُهره.
آخرین پارت های ارسال شده
-
رمان آرکانا (جلد دوم) - پارت 54
سرم داشت از شدت شلوغی و پچپچها منفجر میشد. یه لیوان نوشیدنی برداشتم و زیر لب خطاب به سایفر گفتم: - میرم یه ذره هوا بخورم، دارم توی این لباس خفه میشم. سایفر فقط یه نگاه کوتاه بهم انداخت؛ هیچی نگفت و فقط سرش رو به نشونه تایید تکون داد. از سالن زدم بیرون و سمت بالکن پشتی که به باغ بزرگ عمارت مشرف...
بروزرسانی در : ۳ روز پیش
-
رمان آرکانا (جلد دوم) - پارت 53
*** وقتی بالاخره وارد پارکینگ عمارت شدیم، سایفر تا چشمش به یه ماشین مشکی افتاد، محکم ترمز کرد و پاهاش رو روی آسفالت گذاشت. با حرص کلاه کاسکتش رو از سرش کند. رگ گردنش که از قبل به خاطر زخم دستش بیرون زده بودد و حالا از شدت عصبانیت بیشتر خودشو نشون میداد. زیر لب با صدای بم و خشداری غرید: - حامد ا...
بروزرسانی در : ۵ روز پیش
-
رمان آرکانا (جلد دوم) - پارت 52
باد سرد شبونه حتی از پشت شیشهی کلاه هم راهش رو پیدا میکرد و صورتم رو میسوزوند، اما گرمای دستهای قفلشدهم دور پهلوههای سایفر، حس عجیبی رو تو بدنم راه انداخته بود. سایفر هر پیچ رو با چنان زاویهای رد میکرد که حس میکردم همین الان قرار با آسفالت ترکخورده یکی بشیم اما اون با یه اعتماد به نفس...
بروزرسانی در : ۸ روز پیش
-
رمان آرکانا (جلد دوم) - پارت 51
میکائیل، با جراحتهای عمیقش، روی دوشمون سنگینی میکرد، اما باز هم با نهایت سرعت میدوییدیم. کارن هم پشت سرمون با اون پای مجروحش، با کمک کسرا تقلا میکرد که عقب نمونه. دود غلیظ بخار، حس خفگی میداد و صدای غرشهای میمون، پشت سرمون کمکم ضعیف شد. وقتی بالاخره تونستیم از اون انبار لعنتی بیرون بزنیم و...
بروزرسانی در : ۱۱ روز پیش
آخرین اطلاعیهی رمان آرکانا (جلد دوم)
بچهها همونطور که گفتم کم کم داریم به آخرای آرکانا نزدیک میشیم "حداقل ۳۰ پارت دیگه داریم فکر کنم"****و اینکه من برای جمع بندیش نیاز به **زمان دارم که بتونم بیشتر روی جزئیات و حل شدن مسائل کار کنم.****و به خاطر همین تا جمعه پارتی آپلود نمیکنم و فقط آفلاین برای خودم مینویسم و روش کار میکنم و در آخر روز جمعه "۴ یا ۵" پارت پشت هم براتون قرار میگیره💗🙏🏼
بی نامونشون
در پارت 540عالیی ممنون بابت زحمتت
دیروزبی نامونشون
در پارت 541اریکا کوو؟؟من هر لحظه منتظر بودم اون بیاد وسط عروسی و یه گیس کشی با این از راه بندازه بعد سایفر از ایناز دفاع کنه و اریکا رو بندازه بیرون و به ادامه عروسی بپردازن!!
دیروزLia
در پارت 543پس میکائیل کوو
۳ روز پیشنیکا
در پارت 543میکائیل بدبخت مریض احوال..ولی می گم مگان داخل این چند روز حالش خوب نشد؟یا نمیتونه روی پاهاش راه بره؟یا هنوز افتاده رو تخت😂
۲ روز پیشZeynab
در پارت 542آیناز دنبال شر میگرده اگه یه روز کتک نخوره دلش تنگ میشه😂😂
۲ روز پیشملکه
در پارت 546ای وای..چه پارتی باح باح😭🎀🎀
۳ روز پیش
آوینا بابایی (مگان) | نویسنده رمان
💕💕💕
۲ روز پیشزهره
در پارت 546وای وای وایی عالی عالی عالی
۳ روز پیش
آوینا بابایی (مگان) | نویسنده رمان
💕💕
۲ روز پیشدریا
در پارت 5410حتی تو روز عروسیش هم نمیذارند این دختر آروم باشه و کارش به کتک و کتک کاری نکشه🥴😂
۳ روز پیش
آوینا بابایی (مگان) | نویسنده رمان
😂😂😂
۲ روز پیشAylin
در پارت 545عرر عجب پارتی بود،آیناز تو روز عروسیش هم آرامش نداره😂.خسته نباشی مگان✨💖
۳ روز پیش
آوینا بابایی (مگان) | نویسنده رمان
مرسی مهربون
۲ روز پیشلیا
در پارت 549وایی لباس عروس قشنگم😭 اصلا برامون مهم نیست که کم مونده بود آیناز به چوخ بره و سایفر ترور شه و کلا ری..ده شه تو عروسی یا حتی تخریبا و شدت دیس های سایفر که هیچ دیس بکی نمیشه بهش داد😂 ..مهم اون لباس عروس قشنگی بود که اون مرتیکه پفیوز باعث شد آیناز جرش بده هعیی دلم شکست 💔
۳ روز پیش
آوینا بابایی (مگان) | نویسنده رمان
حیف لباس عروس واقعاا
۲ روز پیشsarin
در پارت 5412جوریکه حتی روز عروسیشون هم عادی نیست و حتما باید به کتک کاری رو بیارن، عالیه😭🤣✨
۳ روز پیش
آوینا بابایی (مگان) | نویسنده رمان
کلا دو دقیقه آرامش ندارن
۲ روز پیشsarin
در پارت 5410میخواستی دخترمو بکشی؟ هه لباس عروس جلوشو گرفته بود وگرنه آیناز قوی تر از این چیزاس☝🏻🔥
۳ روز پیش
آوینا بابایی (مگان) | نویسنده رمان
والاا
۲ روز پیشنیکا
در پارت 546واای ترو خدا ببین سایفر خان چه خفنن😎😎🥶 اِ فامیلش جهانبخش؟ یادم به علی رضا جهانبخش افتاد..ووی خیلی خفن بود ماشالله زن و شوهری حاثر جوابن درحد بنز😁 دخترمم که برا خودش زد لباس عروس رو جر داد😂🤣
۳ روز پیش
آوینا بابایی (مگان) | نویسنده رمان
😁😁😁
۲ روز پیشثمین
در پارت 546سایفر خیلی خفنه همه چیزش ولی جهانبخش همه چی رو خراب می کنه😂💔 د آخه جهانبخش:/
۳ روز پیش
آوینا بابایی (مگان) | نویسنده رمان
ایرانین دیگهه نمیتونیم انتظار فامیلی خارجی داشته باشیم😔😂
۲ روز پیشنیلوفر آبی
در پارت 541وای چه باحال بود خسته نباشید ممنون عالی
۳ روز پیش

پرنیا
در پارت 542وای مگان چقدر این پارت باحال بود. لباس عروس🤒😭یا به قول سایفر چتر نجات 🤣🤣جر خورد بیچاره🤕 مگان جون دلت اومد من رو برا عروسیه این دوتا عاشق(عاشق که چه عرض کنم 🤔🤔آها کشته مرده🤣) دعوت نکردی؟🥺🥺😭😭 حداقل اگه اونجا بودم شاید یه کمکی به آیناز میکردم و نمیذاشتم چتر نجات این همه *** شه🤣عشقم