دوست داشتی؟
رمان تاوان سکوت(جلد دوم) اثر راضیه روستا

رمان تاوان سکوت(جلد دوم)

  • زبان فارسی
  • 74.8K 👁
  • 108 ❤️
  • 61 💬

خلاصه رمان :

شهاب... پلیسی که بخاطر ستاره از خانواده خودش می گذره تا به وصال یار برسه، اما ناصر برادر خلافکار ستاره باعث میشه شهاب زندگی و شغلش رو از دست بده و تا پای چوبه ی دار هم بره... حالا بعد از سالها شهاب برگشته که انتقام عشق نافرجام و زندگی بر باد رفته اش رو بگیره آیا می تونه خانواده و شغلش رو پس بگیره؟ آیا انتقامش رو از ناصر می گیره؟

قسمتی از متن رمان تاوان سکوت(جلد دوم)

من نفس ندارم .من بودن رو از من گرفتن ديگه هيچى نيستم هيچى .
تکه به ديوار ميده سُر ميخوره و روى زمين میشینه عکس ستاره رو سينش فشار ميده , همون موقع صداى گوشيش بلند ميشه نگاه به شماره ميکنه سريع جواب ميده: بگو.....
....... پشت خط.......
: يعنى ازدواج نکرده اصلا ?? پس هرز ميره ??
نيشخندى ميزنه و ميگه :
فکرشو ميکردم آشغالى مثل اون زن و زندگى چه ميفهمه😏
آدرسش رو برام بفرست و ساعت معامله اى که ميخواد انجام بده و بعد برو ی جایی که جلوی چشم نباشی چون اون شيطان به کسی رحم نمیکنه و اگه بفهمه خبرچینی کردی تیکه بزرگت گوشته , بعد قطع ميکنه .
موبايلشو کنار لبش مياره و آروم روى لبش ميزنه و ميگه پس بازى شروع شد آقا ناصر ....
با صداى دينگ دينگ گوشيش متوجه ميشه آدرس براش فرستاده شده,نگاهی میندازه , بلند ميشه و لباس میپوشه همان تيپ مشکى همیشگی , چرا که این روزا دنياش سیاه شده بود.
سوار بر ماشين به سمت آدرسی که واسه ش فرستاده شده ميره به مقصد که رسيد ماشين رو کنارى پارک کرد از ماشين پياده میشه , به اطرافش نگاهى ميندازه با قدمهای آرام به سمت خانه ی مورد نظر میره با دقت اطراف را بررسی میکنه و متوجه دوربين مداربسته ميشه سريع عقب ميکشه و برميگرده کنار ماشينش مى ايسته و با انگشتاش بر روى سقف ماشين ضربه ميزند و نگاهش به درى است که فاصله چندان دوری با آن نداره .
پس ناصر بى کله همچين دَم و دستگاهى به هم زده است ونيشخندى ميزنه و با خودش ميگه:
اينجا رو, رو سرت خراب ميکنم منتظر باش .
سوار ماشين ميشه و از اونجا دور ميشه و به نقشه اى که در ذهن خود دارد ميخنده , خنده اى که پر از نفرت و کينه ست و آتشی شعله ور که چه میسوزاند , این آتش خشمگین......
ماشين را گوشه ای پارک ميکنه و تلفنش را بر ميداره و شماره شخص را ميگيره
.......بوق بوق .......
:الو..... ميخوام شروع کنى يک شرکت صورى ميخوام بزنى و با هر آدم کله گنده اى تاکيد مى کنم با هر آدم کله گنده اى که ناصر باهاش داره کار ميکنه معامله ميکنى و کارى ميکنى با ناصر شراکتشونو بردارن هرجور شده حتى با تهديد هم شده , ميدونم که ميتونى .
......... پشت خط.........
: خوبه پس کارتو شروع کن .
و گوشى رو قطع ميکنه.
ناصر کارى ميکنم که خودت با دستاى خودت گورتو بکنى و پوزخندى ميزنه و ماشينشو روشن ميکنه , به راه ميفته .
نزديک خونه که میرسه جلوی در علی رو میبینه همراه يک آشناى بى آشنا که بچه ای رو بغل گرفته ماشين رو کنارى پارک ميکنه پياده ميشه هرچى نزديک تر ميشه غم دلش بیشتر میشه خواهرشه مرضيه ست همراه آن روزهاش,روزهای عاشقیش
آخ خدا.....
چه بزرگ و خانومی شده براى خودش .
در برابر مرضيه نميتونه بى تفاوت باشه نميتونه . توو اون روزهاااااا هميشه همراه و همرازش بود .
نگاه مرضيه هم به شهاب ميفته که چقدر شکسته شده .
انگار سختیهای روزگار اونو محکمتر کرده و البته مردتر.
بغض گلوى مرضيه رو ميگيره
شهاب نگاشون ميکنه و فقط سلام میکنه .
کنار در ميروه و باز ميکنه , کنار ميره و اشاره ميکنه با دستش که داخل بشن على و مرضيه که الان مادر شده به همراه فرزندش داخل ميشن و شهاب در رو ميبنده.
داخل خانه ميشن و شهاب ظاهری بى تفاوت به چهره ش میده ولى از درون تووی دلش غوغاییه . در سکوت مینشینن حتی حوصله تعارفات معمول رو نداره تنها صداى جمع , صدای بچه شير خوارى هستش که بغل مرضیه ست . شهاب نگاه به بچه میندازه و لبخندى ميزنه .
نگاهی به مرضيه ميندازه و با صداى خسته ميگه: مامان شدن بهت نمياد .
مرضيه لبخندى ميزنه .......
مرضيه لبخندى ميزنه و به موهاى سفيد شده شهاب نگاه میکنه .
شهاب ميگه: چيه پير شدم ???
و لبخندى غمگين ميزنه.
مرضيه با عجله و دستپاچگى ميگه: نه نه اصلا مردتر شدى عزيز خواهر .
شهاب با شنيدن اين حرف انگار کمى از اين دنيا رو بهش داده بودن هرچند کوچک هرچند ناچيز , کلمه اى که مدتها بود از کسی نشنیده بود.
على نگاهى به مرضيه ميندازه به معنى اینکه بريم با بلند شدن مرضيه شهاب نگاهى بهش میندازه و بلند ميشه , با دودلى ميگه: ميشه بچتو بغل کنم ??
با اين حرف مرضيه سريع ميگه معلوم که ميشه ناسلامتى دايیش هستى.
با اين حرف دستای شهاب شل میشه و پایین میفته.
: مطمئنى که من دايیشم ????
مرضيه که معلومه گيج شده به شهاب خیره ميشه و میگه: چی??!!!!!!
وقتی نگاه سرد شهاب رو میبینه با خودش ميگه چه بلایی سرت آوردن .......
شهاب با لحنى مسخره ميگه:
دايى , هه دايى....
ببينم از کى تا حالا فامیلی دايى بجاى مولايى شده حسينى هااااانننن.... از کیییییى ....
على بلند ميشه و جلوش می ایسته و ميگه:
از زمانى که خود سر شدى , از زمانى که گوش نکردى , از زمانى که فکر کردى....
مرضيه که داد میزنه: بس کنین....
على و شهاب به مرضیه نگاه میکنن , علی حرفشو از سر میگیره:
قبول کن برادر من , خودت مقصر بودى قبول کن .
قبول کن که انتخابت از اول اشتباه بود و اين خانواده جز درد چيزى برات نداشتن.
شهاب ميخواد حرف بزنه که صدای مرضيه نمیزاره:
گوش کن ستاره دوست من بود دختر خيلى خوب و خانمى هم بود ولى برادرى داشت که نميشد ناديده گرفت يا اگه ميخواستى مشکلی توو زندگیت نباشه , ميتونستى زمانى که پرونده ناصر دستت بود به کسى ديگه ای بديش چون خودت خوب ميدونستى ناصر چه جور آدمیه ولى اشتباه کردى اشتباه بزرگی که دارى چوبشو ميخورى.
قبول دارم بد ضربه خوردی هم زنتو از دست دادی , هم شغلتو و هم زندان رفتی ولی بشین خوب فکر کن ببين واقعا ما مقصر هستیم يا خودت .
خوب ميدونى که بابا مريضه و مريضيش روز به روز بدتر ميشه فراموشى کم چيزى نيست مامان هم که چشمش به در خشک شده که کی برمیگردى .
جای تو اونجاست نه اين که تو زندان باشى نه اين که جاى طناب روى گردنت باشه.
شهاب با شنيدن اين حرفها از زبان خواهرش دستشو مشت ميکنه , با خشم و نفرت زیاد و دندونهاى کليد شده بر روى هم ميگه:
ناصر تاوان پس ميده تاوانشم مرگشه...


بیشتر بخوانید
4.6 از 5
★ ★ ★ ★ ★ ★ ★ ★ ★ ★
بر اساس 109 رای
5 ★
63%
4 ★
33%
3 ★
4%
2 ★
0%
1 ★
0%
شما چه امتیازی می‌دهید؟

نظرات رمان تاوان سکوت(جلد دوم)

  • زهرام

    0

    هر دوفصل عالیه جلد سومی در کار هست نویسنده می تونه جواب بده ممنون میشم

    ۳ هفته پیش
  • فرناز

    0

    هر دو فصل عالی بود امیدوارم ادامه داشته باشه که زندگی شهاب هم معلوم شه ممنون

    ۶ ماه پیش
  • زینب

    0

    رمان خوبی بود، موضوع خوب بود اما مشکل نوشتاری زیاد داشت، پرش لحن شدید بود می تونست کلا از دانای کل استفاده کنه. با کمی تمرین بهتر میدونید بنویسید

    ۹ ماه پیش
  • مریم

    0

    رمان عالی بود سپاس از نویسنده محترم

    ۱ سال پیش
  • فریبا

    1

    قلمتان مانا,شخصیت شهاب را دوست داشتم کاش آرامش برگشته به زندگی شهاب هم نگارش میشد

    ۱ سال پیش
  • ماریا

    3

    بهترین رمان ولی ایکاش شهاب عاشق میشد دوباره این رمان یه زندگی خوب به شهاب بدهکاره

    ۲ سال پیش
  • الیتا۳۳

    4

    عالی چقدرموقع خوندن عاشقانه هاش بغض داشتم

    ۲ سال پیش
  • پریسا

    0

    خیلی قشنگ بود دمت گرم نویسنده

    ۲ سال پیش
  • سحر

    1

    این نظر ممکن است داستان رمان را لو داده باشد

  • سلطان غم

    0

    خوب بود ولی خوب ایراداتی هم داشت هم نوشتاری و هم کلی و موضوعی

    ۳ سال پیش
  • آناهیتا

    13

    رمان جالب بود حق به حق دار رسید ولی کاش شهاب ته داستان بعد این همه سختی و زجر برای بار دوم دلش میلرزید اونم ازدواج میکردحداقل نویسنده یه عشق رو به شهاب بدهکاره،کسی که شهاب با وجودش به آرامش برسه👈جلد۳

    ۴ سال پیش
  • Mina

    0

    اره بابا یکم ساده بود

    ۳ سال پیش
  • Ana

    2

    مگه شهاب عاشق ستاره نبود باید آخرش به ستاره می رسید این که عاشق یکی دیگه بشه قشنگ نیست

    ۳ سال پیش
  • مینو

    0

    در حد خودش رمان زیبایی بود👌🏻خدا قوت

    ۳ سال پیش
  • Faezeh

    3

    عالی بود امیدوارم جلد۳ هم داشته باشه ممنون از نویسنده ی عزیز

    ۳ سال پیش
  • بهار

    1

    مزخرف بود حیف وقتی که گذاشتم

    ۳ سال پیش
  • زهرا

    0

    سلام.. دوستان جلد اول من خوندم در رابطه با ویدا و نگار لود جلد دوم کلا فرق داره ته داستان جلد اول نا معلوم بود

    ۳ سال پیش
درخواست حذف رمان

نویسنده این اثر هستید و درخواست حذف دارید؟ از طریق دکمه زیر اقدام کنید.

ثبت درخواست حذف
کپی شد!
آیدی کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️