خلاصه رمان :
طاها بهرامی مردیست در آستانه ی سی سالگی که مدیریت هتلی را بر عهده دارد. طردشدهی خاندان اخوان بزرگ که برای خودش دور از آن دنیای مافیایی، اسم و رسمی به پا کرده. این هتل خوش رنگ و لعاب و چند ستاره، هتل عمارت گل بهار، درون خودش رازهای بزرگی دارد. آدم هایی که می آیند و می روند، بر خلاف ظاهر موجهشان آنقدر ها هم عادی نیستند. معاملاتی که انجام میشود، شاید بوی خون میدهند. مرد هوانورد هفت هزار و ششصد قدم، که در آسمان ها سیر میکند هر بار به دو قطب مخالف هم کشیده میشود. مرز بین خوب بودن یا بد بودن تنها یک کلمهاست، انتخاب. انتخابی که وزنهاش بدجور روی ترازوی عدالت زندگی سنگینی میکند. شاید دور زدن قانون برای طاها سخت نباشد؛ اما ناخواسته دچار قانون هایی می شود که رَب و رُباش مربوط به دل ادم می شود. و در همین گیر و دار، میان تمام زندگیهای کرده و نکرده، دختر سرکشی دوان دوان میآید و جایش را در زندگی طاها باز میکند. عشق قدیمی، سد کنونی و یا احساس جدید؟ بین این سه راهی کدام یک زورشان به قلب آدمی میچربد؟
آخرین پارت های ارسال شده
-
رمان هفت هزار و ششصد قدم تا تو - پارت 34
. انگار یک لحظه دست و پایش را گم کرد. طاق منحنی ابروی طاها صاف به چشمهای آسمان چسبیده بود. این همان نارنجی جیغجیغوی طلبکار بود که اینطور دستپاچه مقابلش ایستاده بود؟ ناخودآگاه یاد مهران و خرابکاریهایش افتاد. همیشه بعد از اینکه گند به بار میآورد، همینطور به او خیره میشد؛ با همان نگاه بیگنا...
بروزرسانی در : ۴ روز پیش
-
رمان هفت هزار و ششصد قدم تا تو - پارت 33
. درست مقابل درِ مدیریت متوقف شد. هنوز مردد بود. چند لحظه به دستگیره خیره ماند و بعد، بالاخره تقهای به در زد. با «بفرمایید»ی که از سمت طاها آمد، وارد اتاق شد. سمیرا صاف و مؤدبانه جلوی طاها ایستاده بود. برخلاف همیشه که لحنش پر از شوخی و شیطنت بود، این بار جدی به نظر میرسید. حتی بعد از ورود آسما...
بروزرسانی در : ۶ روز پیش
-
رمان هفت هزار و ششصد قدم تا تو - پارت 32
سمیرا روی پاهایش تاب خورد و خندید. - فکر خوبیه. آسمان لب و لوچهی آویزانش را جمع کرد و به مرد پشت پردهی کرکرهای خیره شد. حس فضولی درونش قلقل میزد و دلش میخواست بداند پشت آن پرده چه خبر است. پرده دوباره به حالت قبل برگشته بود؛ همانقدر بسته و مرموز که انگار عمداً میخواست کنجکاویاش را ب...
بروزرسانی در : ۱۳ روز پیش
-
رمان هفت هزار و ششصد قدم تا تو - پارت 31
.. سمیرا خندهی مستانهای کرد و گفت: جونت سلامت. میگم برای تبلیغ اگه از خودت استفاده کنیم خیلی تأثیر بهتری داره. میدونی که قیافه شرط اول هر چیزیه. نگاهی به سرتا پایش انداخت و خریدارانه ادامه داد: - تو هم که ماشاءالله بشه! این روزا ترنده که از ماجرای زندگیشون هم میگن. از گذشته تا اینکه چی شد...
بروزرسانی در : ۱۸ روز پیش
مامان عسل
در پارت 290این خانم به اصطلاح کارن بوی دردسر میده ..طاها چرا براش کار میکنه ..باید ادامه شو ببینم چی میشه 🤗
۴ هفته پیش
ژیلا حیدری | نویسنده رمان
همینطوره. این آتیش زیر خاکستر بدجور شیطنت میکنه
۴ هفته پیشمامان عسل
در پارت 280رمان قشنگیه ..ولی هنوز زندگی طاها برام سوالی شده گل بهار مادر بزرگشه؟ پس چرا مادر طاها اون و بزرگ نکرد برادر طاها چی شد یعنی اونی که الان باهاش دشمنی داره برادرشه؟ سوال های زیادی هستش که امیدوارم نویسنده عزیز برام داستان و روشن کنه خسته نباشی عزیزم 🌺
۴ هفته پیش
ژیلا حیدری | نویسنده رمان
سلام دوست خوبم، این ها موضوعاتی هستن که باید در آینده مشخص بشن، اما چندان نزدیک نخواهد بود. با روال داستان همراه باشین، اتفاقای جذابی در راهه و خوشحالیم که همراهمونین.
۴ هفته پیشسپیده
در پارت 10رمانت عالیه و معلومه درگیر میکنه ذهن ادم رو و یک سوال رمانت رو جطور انلاین نوشتی شرایطش چی بود
۳ ماه پیش
ژیلا حیدری | نویسنده رمان
سلام دوست خوبم خوشحالم که خوشت اومده از روند داستان. یه بخشی داریم تو صفحه ی اصلی اپ، به اسم نویسنده شو، ازونجا میتونی ارتباط بگیری و شروع کنی
۳ ماه پیشفاطمه
در پارت 10بهتر بود شروعش از جایی بود که خواننده بهتر انس بگیره با داستان،و احتمالا داستان اینطوره که برمیگرده به عقب و دوباره میرسه به زمان حال
۳ ماه پیش
ژیلا حیدری | نویسنده رمان
نظرتون محترمه. همه ی داستان ها شبیه هم نیستن.
۳ ماه پیشقاصدک
در پارت 72ژیلای عزیز خوشحالم رمان ادامه میدی.
۴ ماه پیش
ژیلا حیدری | نویسنده رمان
ممنونم نیلی قشنگم
۴ ماه پیشفاطمه زهرا
در پارت 32اونجا که گفت پنج شیش تا شاخم اضافه کن خیلی خوب بود🤣😭
۴ ماه پیش
ژیلا حیدری | نویسنده رمان
🤪🤪🤪
۴ ماه پیشفاطمه زهرا
در پارت 51مهران باحاله
۴ ماه پیش
ژیلا حیدری | نویسنده رمان
😁😁 عشقه
۴ ماه پیشمریم
در پارت 101قلمتون دوست دارم موفق باشید😊😊
۴ ماه پیش
ژیلا حیدری | نویسنده رمان
ممنون از لطفتون سلامت باشین ☺️
۴ ماه پیشفاطمه زهرا
در پارت 42پاراگراف اخر خیلی خوب بود🤣😭
۴ ماه پیشفاطمه زهرا
در پارت 22اوه شت...شاید کار اوناست
۴ ماه پیشفاطمه زهرا
در پارت 11اخی..بیچاره
۴ ماه پیشصدف
در پارت 62قلمتون پخته ست و داستان جالبه و با اینکه توصیف ظاهر شخصیت ها عالیه عکسشونم بذاری عالی تر خسته نباشی نویسنده
۴ ماه پیش
ژیلا حیدری | نویسنده رمان
ممنونم صدف جان امیدوارم همراهی گرمتو باز هم در ادامه داشته باشیم. هنوز به این تنظیمات وارد نیستم ولی با کمال میل در اولین فرصت.
۴ ماه پیش

مامان عسل
در پارت 300ممنون بانو خسته نباشید..کاش پارت ها طولانی تر باشه یا زود به زود پارت بزارین 🥰