دوست داشتی؟
رمان دانلود رمان کوچه های بی کسی اثر کیانا و شادی

رمان کوچه های بی کسی

  • زبان فارسی
  • 72.3K 👁
  • 62 ❤️
  • 46 💬

خلاصه رمان :

خیلی وقتا خیلی جاها دوست داری یه گوشه از خاطراتت رو برداری و بندازی دور کوچک ترین خاطره ای از بین زندگیت که گوشه ی ذهنت جا خوش کرده. یه خاطره ی کثیف. که آتیشش تمام زندگیتو بسوزونه. و هنوز اون آتیش تو زندگی من خاموش نشده داره تمام وجودم رو به آتیش میکشونه. و من هنوز دارم با اون خاطره زندگی میکنم. کاش بعضی از خاطره ها از ذهنت پاک بشن فقط نیاز دارم به یه پاک کن یه دفتر سفید یه زندگی جدید یا شاید یه فراموشی ابدی

قسمتی از متن رمان کوچه های بی کسی

- خیل خب. چشماتو ببند
سرش رو به پنجره تکیه داد و چشماشُ بست. شوهرش دیگه حرفی نزد تا اون راحت باشه.
وقتی به خونه رسیدن آهسته گفت:
- رسیدیم خانومم
وقتی دید نسیم خوابش برده! از ماشین پیاده شد بدون اینکه نسیم رو از خواب بیدار کنه آروم همچون پر کاه از صندلی بلندش کرد و تو آغوشش به طرف خونه برد. با یک دستش کلید رو توی قفل چرخوند و درُ باز کرد و پا به خونه مشترک-شون گذاشت. درحالی که به طرف اتاق می رفت با خودش گفت:
- چقدر سبکی عزیزم حتی سی کیلو هم بعید می دونم باشی
به آرومی نسیم رو روی تخت گذاشت و روشُ با پتو کشید. کتش رو درآورد روی میله های تخت انداخت. نگاهی به نسیم کرد و کنارش نشست و شالش رو از سرش کند. لحظه ای احساس ضعف شدیدی کرد. به آشپزخونه رفت و یه سیب برداشت، گاز زد و خورد. ساعت هشت شب بود. برعکس نسیم خوابش نمی اومد حتی خیلی سرحال بود. به طرف اتاق رفت روی زمین کنار تخت نشست. با شوق به نسیم خیره شد و آروم موهاشُ نوازش کرد ناگهان چشمای نسیم از هم باز شد!
اون با مهربونی گفت:
- بخواب عزیزم
اما نسیم با وحشت نگاش کرد.
- نترس منم
با وحشت بیشتری عقب رفت.
- از من می ترسی؟!
- شما کی هستین؟!
- من کی ام؟! چراغ خواب که روشن هست ولی اشکال نداره؛ الان برقُ روشن می کنم
و بلند شد برقُ روشن کرد.
نسیم با ترس بیشتر از روشنایی اتاق و نگاه به اون مرد گفت:
- با من چی کار دارین؟
- هیچی، هیچ کاری ت ندارم
- پس چرا منو اینجا آوردین؟!
- اینجا خونه ماس. خونه هر دوی ما
- ولی خونه مامانم اینجا نیست، اینجا خونه شماس
- عزیزم مگه یادت نمی یاد؟ وقتی از محضر بیرون اومدیم سوار ماشین شدیم. تو خوابت برد، منم بیدارت نکردم. بغلت کردم و خونمون آوردم ت، ولی نترس. باهات هیچ کاری ندارم. با خیال راحت دوباره بخواب
اما نسیم هنوز حالت طبیعی خودشو به دست نیاورده بود و طوری نگاش می کرد که اون به ناچار گفت:
- من می رم توی هال می خوابم. تو همین جا تنها بخواب
- نه نرین. به من بگین مامانم کجاس؟
- خونه خودش
- من مامانم رو می خوام
- خونه مامانتم می ریم
- نه، من همین الان مامانم رو می خوام
- به خدا من اذیتت نمی کنم عزیزم
- ولی من از شما می ترسم
- نترس. من از اتاق می رم. شبت بخیر. خوابای خوب ببینی
***
چشماشُ باز کرد. عروسکشُ بغل گرفت و از تخت پایین اومد. دست و صورتشُ شُست سپس شروع به صحبت با عروسکش کرد:
- بذار صورتت رو بشورم
و روی صورت عروسکش آب پاشید:
- آها، شستم، حالا بریم
شوهرش که صداش رو شنیده بود، گفت:
- نسیم جان بیا پیشم. من آشپزخونم
به دنبال صدا رفت. شوهرش که توی آشپزخونه نشسته بود به محض دیدنش با خوشرویی گفت:
- سلام، صبحت بخیر خانومم
- سلام
- بیدارت نکردم خوب بخوابی. صبحونه رو حاضر کردم. بیا بخوریم
با لحن بچگونه گفت:
- چشم
و به طرف شوهرش دوید مقابلش روی صندلی نشست. عروسکش هم روی پاش گذاشت. شوهرش آهسته گفت:
- من قهوه می خورم. توام می خوری برات بریزم؟ یا چای؟ نسکافه؟ کدومش؟
بدون اینکه جوابش رو بده با چشمایی گرد شده به شوهرش خیره موند!
- چرا تعجب می کنی؟!
با همون لحن بچگونه ش جواب داد:
- قهوه چیه؟!
- الان برات می آرم
توی دو فنجون، قهوه ریخت و یکی از اون دو فنجون رو جلوش گذاشت. اون با همون لحن بچگونه ش گفت:
- مرسی آقا
- چی گفتی؟ به گمانم خوب نشنیدم!
- گفتم مرسی آقا
- چی؟! مرسی آقا؟!
- بله گفتم مرسی آقا. چند بار بگم؟


بیشتر بخوانید

نظرات رمان کوچه های بی کسی

  • maryam

    9

    از نظر بنده هیچ رمانی مثل مگس نیست خیلی باحاله برید بخونید 😂❤

    ۱ سال پیش
  • اسما

    0

    مگس قشنگ نیست ولی خدایی رمان گناهکار خدایی قشنگ

    ۲ ماه پیش
  • درسا صادقی

    2

    لطفا وقتی رمانی درکار نیست اسمشم حذف کنید ممنونم

    ۷ ماه پیش
  • ساری

    0

    نمیدونم رمان چطوریه ولی خب حتی از خلاصه رمان و پارت یک و دو هم خوشم نیومد به سمت شوهرش رفت شوهرش اومدپیشش چیه؟ اسم نداره؟ و اینکه مگه آلزایمر داره که یادش بره تو محضر با این آقا ازدواج کرده؟ برای منی که چندین سال رمان میخونم جذابیتی نداشت و آبکی بود

    ۸ ماه پیش
  • Ahi...

    0

    دوست داشتم رمان رو میخوندم ولی مثل اینکه نمیشه خوند

    ۸ ماه پیش
  • Eli

    4

    صرفا اینکه رمان رو ۲۳ قسمت کنید نشون دهنده تبحر شما تو نویسندگی نیست اینکه یه مشت حرف تکراری رو صدبار تکرارکنیدفقط حوصله ی خواننده رو سر می برید هرچی رو هم این وسطا حذف میکردم و نمیخوندم چیزی رو از دست نمی دادم و از داستان خارج نمیشد خیلی آبکی و مسخره بود حیف وقتی ک برای همون چندقسمت گذاشتم

    ۱ سال پیش
  • رمان خون

    0

    خوب بود ولی میتونست توی حجم کمتری ارائه بشه و خیلی زیادی کش داد رمان رو نویسنده درسته نویسنده نمیتونست نسیم رو بزرگتر به تصویر بکشه ولی خب میشد مانی کم سن تر به تصویر کشیده بشه

    ۲ سال پیش
  • سحر

    2

    ممنون از نویسنده بخاطر زحمتش.عزیزم،*** هفده رکعته، نه پنج رکعت . چقدر مانی و نسیم،لوس و بچگانه حرف می زدند.

    ۲ سال پیش
  • بی پناه

    0

    عالی بود کاش منم یدونه از این مانی ها تو زندگیم داشته باشم

    ۲ سال پیش
  • Ele

    0

    عزیزم قول بده دیگه رمان ننویسی،عقد چیه،شوهر چیه خخخخ بچه ۵ساله هم میدونه اینا چیه،کی گفته مرد گنده خوشتیپه؟؟؟؟تورماناتونهمش مینویسید مرده بزرگ وگنده،اینا کجام مانمیبینیم؟؟؟؟؟؟؟

    ۲ سال پیش
  • اتریسا

    9

    رمان عالی بود و واقعا غمگین بود من دوسش داشتم بخونید

    ۶ سال پیش
  • فاطمه

    11

    گلم تو رمان غمگین نخوندی اگه خونده بودی اینو نمی گفتی این رمان اصلا غمگین نبود اینقدر این شاد بود دلقک شاد نیست

    ۵ سال پیش
  • میشه معرفی کنی؟

    1

    فاطیما

    ۵ سال پیش
  • مهسا

    5

    سلام میشه یه رمان خیلی غمگین که پایان خوش داشته باشه بهم معرفی کنید M1a1h1s1a1 ایدی تل

    ۴ سال پیش
  • جایی نرو

    1

    عالیه

    ۴ سال پیش
  • زهرا

    9

    رمان سفر به دیار عشق همینه که میخای

    ۴ سال پیش
  • زینب

    1

    سفر به دیار عشق اجباری بی رحمانه خیس تر از اشک

    ۴ سال پیش
  • غربت تنهایی

    0

    عالیه

    ۳ سال پیش
  • نینا

    0

    رمان متفاوتی بود نسبت به بقیه رمانا. نویسنده عزیز موفق باشی.

    ۳ سال پیش
  • Paniz

    1

    سبک رمان عجیب بود و زیاد مخاطب پسند نبود مثلا اون قسمتی که نسیم به خاطر اینکه میخواد درس بخونه قبل از اینکه با مانی حرف بزنه میشینه گریه میکنه :/

    ۳ سال پیش
  • ملیحه

    0

    خوب بود ولی خب نمیدونم چرا توهمه رمان هاد کار خونه دارن یا کشور خارج اصلا کلا رمان ها همش شبی ب هم مثلا من خواهر نسیم ک گفت طلاق بگیر سریع متوجه بودم ک حتما باسپهر ازدواج میکنه چون تابلو بود

    ۳ سال پیش
  • کوثر

    0

    اولاش خوب بود اما خیلی کشش داده 😐

    ۳ سال پیش
  • مهشید

    0

    عالی بودمن خیلی خوشم اومدواقعاازتون ممنونم

    ۳ سال پیش
کپی شد!
آیدی کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️