لیست کلیه پارتهای رمان آلفای من : پارت های 81 تا 88
تعداد کل پارت های منتشر شده : 88
-
رمان آلفای من - پارت 81
شونهای بالا انداخت: «بله، اما داشتنِ فرصتِ جفتشدن با نوادهی مستقیمِ خودِ الهه ماه؟ کی یه چنین فرصتی رو از دست میده؟ چه راهی بهتر از این برای ضربه زدن و خیانت به الهه که جفتِ نوادهاش رو به زور ازش جدا کنی و بعد اون دختر رو بر خلاف میلش مجبور به جفتشدن با یکی دیگه کنی؟ اگه این اتفاق بیفته، اله...
بروزرسانی در : ۱۳ روز پیش
-
رمان آلفای من - پارت 82
اخم کردم و به انگشتام که داشتند با بند کفشم ور میرفتند، نگاه کردم: «اما اگه ردش نکنم، همه اینجا میمیرن، از جمله خودِ تو. من به ساروس قول دادم تا جایی که بتونم وقت بخرم تا بتونه بیاد اینجا و همهتون رو نجات بده.» خاویر شونه بالا انداخت و از دردی که همین حرکتِ کوچک به بدنش آورد، چهرهاش درهم رفت...
بروزرسانی در : ۱۱ روز پیش
-
رمان آلفای من - پارت 83
از زبان لیرا اصلاً نمیدونستم از وقتی که اون غریبه بهم اولتیماتوم داده بود، چقدر زمان گذشته. تا الان دیگه هر دومون داشتیم از گرسنگی تلف میشدیم و شدیداً به یه لیوان آب نیاز داشتیم، اما متأسفانه هیچ آب و غذایی بهمون نداده بودند؛ البته تعجبی هم نداشت. با این وضعیتی که داشتیم تحلیل میرفتیم، مطمئن ن...
بروزرسانی در : ۹ روز پیش
-
رمان آلفای من - پارت 84
متیو چند ثانیهی دیگه هم به کشیدنِ من ادامه داد تا اینکه یهو جلوی یک درِ بسته ایستاد و با یک برقِ شیطانی توی چشماش برگشت سمت من. خندهی ریزی کرد: «فکر کنم وقتِ یه تجدید دیدارِ خانوادگیِ بزرگ و باشکوه رسیده، اینطور فکر نمیکنی؟» حتی وقت نکردم به حرفی که زد فکر کنم، چون قبل از اینکه بتونم پلک بزن...
بروزرسانی در : ۸ روز پیش
-
رمان آلفای من - پارت 85
از زبان ساروس از وقتی که لیرا توی خوابم بهم سر زد، همهچیز اینجا با سرعتِ نور پیش رفته. همین که فهمیدیم کجا نگهشون میدارن، دیگه قضیه فقط این بود که چطوری قراره این کار رو عملی کنیم. قلمروی آلفا دیمن بدجوری تحت نظارت بود و تیمهای گشتزنی هر نیم ساعت یکبار مدام دور مرزها میچرخیدند تا مچِ هر م...
بروزرسانی در : ۶ روز پیش
-
رمان آلفای من - پارت 86
از زبان لیرا میتونستم صدای اعتراضهای ضعیف پدر و مادرم رو از لای پارچهای که چپانده بودند توی دهنشون بشنوم، اما اونا گوش شنوایی نداشتند. نمیتونستم حتی یک ثانیهی دیگه تماشا کنم که کسی به خاطر من آسیب میبینه، واقعاً کشش نداشتم. زل زدم توی چشمای متیو؛ همانطور که با نیشخند بهم نگاه میکرد، با ت...
بروزرسانی در : ۴ روز پیش
-
رمان آلفای من - پارت 87
من رو از توی تونلِ بلوکِ سلولهای زیرزمینی کشید؛ فکر میکردم دارم برمیگردم به سلول خودم، اما وقتی از جلوی اون دری که سباستین دمش ایستاده بود رد شدیم، اخم کردم. کجا داشتیم میرفتیم؟ با هدایتِ آلفا متیو به سمت یک سری پله که رو به بالا میرفتند، گیجیام بیشتر شد. هرچی پلههای بیشتری رو بالا میرفت...
بروزرسانی در : ۲ روز پیش
-
رمان آلفای من - پارت 88
چند لحظهای توی سکوت ماندیم و متیو با نگاهی آزاردهنده بهم زل زد. همانطور که قدمزنان میآمد سمتم، با غرش گفت: «چند ساعتِ دیگه لیرا، تو جفتِ من میشی.» از ترسِ کاری که ممکن بود باهام بکنه خودم رو جمع کردم، اما وقتی دستبندهای نقرهی دور مچم رو باز کرد، آهِ راحتی از سر آسودگی کشیدم. پوست بدنم تاول...
بروزرسانی در : ۱۷ ساعت پیش
