آلفای من به قلم شادی سالاری
پارت نود و پنجم :
از زبان لیرا
چه اتفاقی افتاد؟ این اولین فکری بود که وقتی گیج و منگ نشستم و با تهِ دستم پیشونیم رو مالش دادم تا اون دردِ کوبندهی پشت چشمام که تهدید میکرد سرم رو بشکافه آروم کنم، به ذهنم رسید. چطوری سر از اینجا درآورده بودم؟
در حال حاضر چهارزانو وسط یه دشت نشسته بودم؛ دشتهای دیگهای هم به این یکی وصل بودند و تا جایی که چشم کار میکرد کشیده شده بودند و صدای خروشِ یه رودخانه ه
مطالعهی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۸ روز پیش تقدیم شما شده است.
لطفا صبر کنید...
