آلفای من به قلم شادی سالاری
پارت نود و ششم :
صورتِ الهه جدی و غمگین شد؛ خجالتم رو بابت اینکه چرا یکهو خجالتی شده بودم درک کرد. همانطور که دستش رو میگذاشت روی دستم و با این تماس، یه گرمای درخشان از بازوم بالا میرفت، گفت: «فرزندم، من واقعاً متاسفم بابت تمام چیزهایی که مجبور شدی تجربه کنی و پشت سر بگذاری. دخالت کردن توی ارادهی آدمها چیزیه که من نمیتونم انجام بدم، هرچند بعضی وقتها دلم میخواد این کار رو بکنم.»
توضیح
مطالعهی این پارت حدودا ۵ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۷ روز پیش تقدیم شما شده است.
لطفا صبر کنید...
