پارت نود و نهم :

از زبان لیرا
مادرم همان‌طور که از توی انعکاس آینه بهم لبخند می‌زد، چشمانش پر از اشک شد، براندازم کرد و گفت: «فوق‌العاده شدی عزیزم. هیچ‌وقت فکر نمی‌کردم یه بار دیگه فرصتِ دیدنت رو داشته باشم، چه برسه به اینکه روزی که داری مراسم لونا شدن رو با جفت و گله‌ی جدیدت اجرا می‌کنی، کنارت باشم.»

وقتی بالای سرم رو بوسید، منم متقابلاً بهش لبخند زدم؛ صدام انقدر از احساسات گرفته بود که ح

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۴۳ روز پیش تقدیم شما شده است.

تصویر شخصیت لیرا در رمان آلفای من لیرا
تصویر شخصیت ساروس در رمان آلفای من ساروس
تصویر شخصیت خاویر در رمان آلفای من خاویر
تصویر شخصیت دیمن در رمان آلفای من دیمن
آخرین نظرات ارسال شده
  • نرگس

    1

    پایان ناقصه نگفتین خانواده ی که ازارش دادن عاقبتشون چی شد

    ۴ هفته پیش
  • بهار

    2

    ای جانم چقدر زیبا نوشتین 🥰

    ۱ ماه پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️