آلفای من به قلم شادی سالاری
پارت نود و نهم :
از زبان لیرا
مادرم همانطور که از توی انعکاس آینه بهم لبخند میزد، چشمانش پر از اشک شد، براندازم کرد و گفت: «فوقالعاده شدی عزیزم. هیچوقت فکر نمیکردم یه بار دیگه فرصتِ دیدنت رو داشته باشم، چه برسه به اینکه روزی که داری مراسم لونا شدن رو با جفت و گلهی جدیدت اجرا میکنی، کنارت باشم.»
وقتی بالای سرم رو بوسید، منم متقابلاً بهش لبخند زدم؛ صدام انقدر از احساسات گرفته بود که ح
مطالعهی این پارت حدودا ۵ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۲۲ ساعت پیش تقدیم شما شده است.
لطفا صبر کنید...
