پارت نود و یک :

همان‌طور که دوباره به چشمای با حلقه‌ی قرمزِ آلفا متیو نگاه می‌کردم، توی سرم فریاد زدم: «ساروس عجله کن!»

متیو با طعنه گفت: «آخی... اشکِ شوق در روزِ خاص‌مون، چقدر شیرین.» بعد دستم رو قاپید توی دستش و انقدر فشار داد که جریان خونم بند اومد؛ استخوان‌های دستم از محکم بودنِ دستش روی هم صدا دادند. با تمسخر گفت: «یادت باشه چرا داری این کار رو می‌کنی آنیِ کوچولو؛ به خاطر اون ساروسِ عزیزت و

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۶ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۵ روز پیش تقدیم شما شده است.

تصویر شخصیت لیرا در رمان آلفای من لیرا
تصویر شخصیت ساروس در رمان آلفای من ساروس
تصویر شخصیت خاویر در رمان آلفای من خاویر
تصویر شخصیت دیمن در رمان آلفای من دیمن
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
  • جادو فایده ای نداره

    0

    عشق راه خودش رو باز می کنه

    ۱ هفته پیش
  • لیلا

    0

    عالی بود خدا کنه سیروس برس

    ۲ هفته پیش
کپی شد!