تبعید بی پناهی به قلم غزل محمدی
پارت سی و هشتم :
پرستار با گامهای تندی سوی او رفت و بردیا پشتش را به او کرد و با سرعت سوی در گام نهاد. کسری ادیب همیشه همین بود، با سکوتش حرف میزد و به او میفهماند چگونه در دردسر افتاده و بیچاره شدهاست؛ اما دیگر به او ارتباط نداشت. بردیا به خود قول داده بود که دیگر گول نخورد و به قول خود پایبند بود!
بردیا لباسهای آبی رنگ را از تن جدا نمود و داخل محلی که قرار داده بودند انداخت و از آن سو فرشته با ف
مطالعهی این پارت کمتر از ۱۰ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۲۷۲ روز پیش تقدیم شما شده است.
لطفا صبر کنید...
