پارت سی و هشتم :

پرستار با گام‌های تندی سوی او رفت و بردیا پشتش را به او کرد و با سرعت سوی در گام نهاد. کسری ادیب همیشه همین بود، با سکوتش حرف می‌زد و به او می‌فهماند چگونه در دردسر افتاده و بیچاره شده‌است؛ اما دیگر به او ارتباط نداشت. بردیا به خود قول داده بود که دیگر گول نخورد و به قول خود پایبند بود!
بردیا لباس‌های آبی رنگ را از تن جدا نمود و داخل محلی که قرار داده بودند انداخت و از آن سو فرشته با ف

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۱۰ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۲۷۲ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!