پارت بیست و هشتم :

فرشته از سوزش دستش، لب گزید. از محبت‌های الکی فرزام حالش بهم می‌خورد. مگر او به محبت کسی احتیاج داشت؟ نداشت‌. فرشته از کنارش گذشت و فرزام با باز کردن دکمه‌های پیراهنش و درآوردن آن تیشرتی پوشید. صدای فرشته که زیرلب غر می‌زد شنیده می‌شد؛ اما ترجیح می‌داد کاری برایش نکند؛ چون حوصله‌ی شنیدن سر و صدای او را نداشت، امروز به اندازه‌ی کافی اعصابش خرد شده بود، پس بهتر بود بلاخره پرونده‌ی ا

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۶ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۲۹۶ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!