تبعید بی پناهی به قلم غزل محمدی
پارت سی و ششم :
فرشته پاهایش را در شکم جمع کرد و گوشهی صندلی خود را در آغوش کشید، امشب انگار طولانیتر از آن چیزی بود که بخواهد تمام شود! امشب برای بردیا، برای فرشته و در نهایت فرزام شب طولانیای بود! فرزامی که آن سوی داستان با بستن در اتاق دکتر، قدم جلو گذاشت و مریم دستش را فشرد تا اندکی از سرمای دست او را محو کند؛ اما فرزام مضطربتر و پریشانتر از آنی بود که بخواهد با فشردن دست مریم حالش خوب شود.
مطالعهی این پارت حدودا ۸ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۲۷۷ روز پیش تقدیم شما شده است.
لطفا صبر کنید...
