پارت سی و ششم :

فرشته پاهایش را در شکم جمع کرد و گوشه‌‌ی صندلی خود را در آغوش کشید، امشب انگار طولانی‌تر از آن چیزی بود که بخواهد تمام شود! امشب برای بردیا، برای فرشته و در نهایت فرزام شب طولانی‌ای بود! فرزامی که آن سوی داستان با بستن در اتاق دکتر، قدم جلو گذاشت و مریم دستش را فشرد تا اندکی از سرمای دست او را محو کند؛ اما فرزام مضطرب‌تر و پریشان‌تر از آنی بود که بخواهد با فشردن دست مریم حالش خوب شود.

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۸ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۲۷۷ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!