تبعید بی پناهی به قلم غزل محمدی
پارت بیست و نهم :
پایدار با دست دیگرش شکرپاش را از پنجههای قفلشدهی او بیرون کشید و محکم آن را روی میز کوبید. تنش از تداعی گذشته، گر گرفت.
- عذابه؟ چیکارت بود که هنوزم واسش رخت سیاه میپوشی؟ خودت و آزار میدی و در نهایتم با ریختن زهرت، اونا رو از مهلکه نجات میدی؟
نوید با شنیدن کلام او، صورت عصبانی پایدار را از نظر گذراند.
- شاید من و دوست نداشت؛ ولی من دوسش داشتم و حاضر نبودم خار تو پاش بره! ان
مطالعهی این پارت کمتر از ۱۳ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۲۹۱ روز پیش تقدیم شما شده است.
لطفا صبر کنید...
