پارت بیست و نهم :

پایدار با دست دیگرش شکرپاش را از پنجه‌های قفل‌شده‌ی او بیرون کشید و محکم آن را روی میز کوبید. تنش از تداعی گذشته، گر گرفت.
- عذابه؟ چیکارت بود که هنوزم واسش رخت سیاه می‌پوشی؟ خودت و آزار میدی و در نهایتم با ریختن زهرت، اونا رو از مهلکه نجات میدی؟
نوید با شنیدن کلام او، صورت عصبانی پایدار را از نظر گذراند.
- شاید من و دوست نداشت؛ ولی من دوسش داشتم و حاضر نبودم خار تو پاش بره! ان

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۱۳ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۲۹۱ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!