تبعید بی پناهی به قلم غزل محمدی
پارت سی و نهم :
پگاه پشتش را به میز تکیه داد و سحر مضطرب انگشتان دست سالمش را در دهانش فرو برد.
- دستت و تو دهنت نکن سحر! از اینکار متنفرم! نمیدونم پونه، مشتری به کنار ممکنه رعنا از کار بیکارم کنه! میدونی که همین جوری هم از سبک لباسایی که میدوزم خوشش نمیاد.
پونه اخمهایش را درهم کشید.
- بیا به این فکر نکنیم، راههایی که جلو رومونه چیه؟ گزینهی اول، گفتن واقعیت و پرداخت خسارت لباسش، گزینهی
مطالعهی این پارت حدودا ۱۲ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۲۷۰ روز پیش تقدیم شما شده است.
لطفا صبر کنید...
