پارت دوم :

در اینکه من روستا را دوست نداشتم، شکی نبود. دلیل خاصی هم برای این کارم وجود نداشت. دخترها با مادر زود اخت شدند و از لباس‌های خود که قرار بود در عروسی بپوشند، حرف می‌زدند. مادر یک نگاهی به آنها می‌انداخت و همراه با اخم مرا  نگاه می‌کرد. صحبت به مراسم رسید و اینکه عروسی در ایل برگزار خواهد شد. من که تا کنون تجربه‌ی حضور در ایل را نداشتم، فقط به یک چیز فکر می‌کردم. عروسی در چادر اصلا جذاب نخواهد بود.
شب که مراسم شروع شد. من بغ کرده و اخمو در محوطه برگزاری جشن کنار سنگی نشسته بودم. یک عده در حال کار و پذیرایی از مهمان‌ها و عده ای هم مشغول رقص و پایکوبی بودند. پدر در کنار دوستش مشغول صحبت بود و مثل همیشه کت و شلوار با یک پیراهن ساده پوشیده بود. مادر در آلاچیق زنانه کنار مادر داماد نشسته بود. با اینکه مادر خانم دکتری بسیار جدی بود اما بسیار زود با اهالی این خانه گرم گرفته بود. مادر به رسم زنان ایل لباس محلی پوشیده بود. خانم دکتر زیبای من مثل ماه شب چهارده در آن لباس سبز با روسری محلی می‌درخشید اما من مثل همیشه تیشرت  و شلوار لی با کتانی سفید و قرمز پوشیده بودم‌. شانزده سال مادر نتوانسته بود لباس دخترانه بر تن من کند، امشب هم حریفم  نشده بود. مراسم ادامه داشت و مدتی که گذشت مادر را دیدم که به طرف من می آید.
-خوشگلم بیا داخل بریم.
بی حرف دنبال مادر راه افتادم. در آلاچیق زنانه کنار مادر نشستم. چند دختر پچ پچ می کردند و از رضا نامی می گفتند که به تازگی دانشجو شده بود. تعجب کردم مگر اینجا درس هم می خوانند. صدای پایکوبی و شادی در همه جا پیچیده بود. جوانان به  آلاچیق زنانه آمدند.
زنان و دختران دست می زدند و جوانان می رقصیدند. یکی از آن‌ها پسر‌ها فقط ایستاده بود و هر از گاهی دست می زد. حوصله‌ام سر رفته بود. سرم را مدام به اطراف می‌چرخاندم که مادر گفت:
- چی میشد که اون لباس محلی نارنجی رو جای این لباس‌هات می‌پوشیدی؟

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۲ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۴۵۰ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید

توجه کنید : نظر شما نمیتواند کمتر از 10 کاراکتر باشد.
برای اینکه بتونیم بهتر متوجه نظرتون بشیم، لطفا به این سوالات پاسخ بدید:

  • کدام بخش از رمان رو بیشتر دوست داشتید؟
  • کدام شخصیت رو بیشتر دوست داشتید و چرا؟
  • به بقیه خواننده‌ها چه پیشنهادی می‌کنید؟

به عنوان یک رمان خوان حرفه‌ای با پاسخ به این سوالات، به ما و سایر خوانندگان کمک می‌کنید تا دیدگاه کامل‌تری از رمان داشته باشیم.

آخرین نظرات ارسال شده
  • خدیجه

    0

    در ادامه راه داستان نظرم را خواهم گفت تشکر

    ۱ سال پیش
  • محبوبه لطیفی | نویسنده رمان

    منتظرم تا بگین عزیزم

    ۱ سال پیش
  • کبری

    0

    خوبه ولی لطفا تاآخرش روبفرستید

    ۱ سال پیش
  • محبوبه لطیفی | نویسنده رمان

    پارت به پارت هست

    ۱ سال پیش
  • الهه

    1

    تا اینجا خیلی زیبا تصویر سازی شده

    ۱ سال پیش
  • محبوبه لطیفی | نویسنده رمان

    نوش نگاهتون

    ۱ سال پیش
  • کبری جعفری

    0

    عالیه خوشم اومد

    ۱ سال پیش
  • محبوبه لطیفی | نویسنده رمان

    نوش نگاهتون

    ۱ سال پیش
  • عالیه

    0

    خیلی زیباست

    ۱ سال پیش
  • محبوبه لطیفی | نویسنده رمان

    به مهرخوندین عزیزم

    ۱ سال پیش
کپی شد!