پارت دویست و سی و پنجم :

سیزده روز گذشته است و در حالی که در طی این مدت تمام راه‌های ارتباطی را به روی تو و دیگران بسته‌ام، خبری از تو و دیگران نیست. اگر بخواهید هم نمی‌توانید دیگر از من خبری بگیرید چون بعد از اینکه تماس تلفنی برقرار شد و پرستار مادربزرگ به من خبر داد که حالش وخیم است من به تهران برگشتم.

تو گرفتار بودی و داوین هم در حالی که در انجام کارهایی که به او محول شده بود دست و پا می‌زد نمی‌توانست Ù

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۴ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۲۳ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • فاطی

    0

    حس و حال رمان رو دوست دارم خیلی نوشتارش متفاوت هست برام جالبه و عجیب

    ۴ ماه پیش
  • محبوبه لطیفی | نویسنده رمان

    نوش نگاهتون عزیزم

    ۴ ماه پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️