خلاصه رمان :
داستان درمورد پسری به اسم سعید که جز بچه های انقلابی هستش و عاشق دختر یکی از تیمسار های ارتش میشه و ...
قسمتی از متن رمان تندیسگر عشق
اااا
0مزخرف بوود
۲ ماه پیشزهرا
0یه رمان بود از این اربابی یا ادواج اجباریا دختره پدرش معتاد بود بعد میره تو یه خونه پسره اون رو به عنوان برده میگیره و حالا برای کار های *** و غیر اون دختره براش مهم نبوده دیگ.تا کم کم هم دختره عاشق پسره میشه هم پسره عاشق دختره.اسمشو کسی میدونه؟
۶ ماه پیش.....
0اگه اسم رمان رو پیدا کردین به منم بگین لطفا
۲ ماه پیش....
1خوب شروع شد و خیلی عالی ادامه پیدا کرد اما به نظر من باید بیشتر روی زندگی سعید کار میکرد آخرش جوری بود که انگار نویسنده فقط میخواست داستان رو ببنده 😑
۳ ماه پیشفائزه
0خنک بود اصلا خوشم نیومد
۴ ماه پیشمری
0خوب بود.داستانش واقعی بود و تاثیر گذار. اما قلمش گیرا نبود.
۴ ماه پیشفائزه
1واقعا رمان خوب و آموزنده ای بود
۵ ماه پیشریحانه
2واقعا رمان خیلی خوبی بود سخن هایی که از زبون راوی بود خیلی به دل مینشت حتی من بعضی جاهاش اشک ریختم
۵ ماه پیشمهناز
0سلام واقعا عالی بود
۵ ماه پیشjojo
0وای واقعا فوق العاده بود
۵ ماه پیشساحل
2واقعا رمان جالبی بود پایان قشنگی داشت احسنت به نویسنده ی داستان ، ولی شروع میکردی خوندن دل کندن ازش سخت بود هی دوست داشتی بخونی تا بدونی چی میشه عااااالی بود.
۶ ماه پیشزهرا
0فقط یه قسمت از رمان رو یادمه که پسره تولدش رو یه جشن بزرگ گرفته بوده و دختره برای هدیه یه ساعت براش میگیره یه جاش هم یکی از کلفتای اون خونه با دختره دعوا میشه و اگ اشتباه نکنم میزنه تو گوش دختره
۶ ماه پیشمحیا
2عالیییییییی بوددددد
۶ ماه پیشگیسو
1راستش بیانش آدمو جذب نمیکنه . بهتر بود محاوره ای باشه😐😑
۶ ماه پیشآزیتا
1حس میکنم داستانش قشنگه ولی بیانش خیلی مزخرفه
۶ ماه پیش
نویسنده این اثر هستید و درخواست حذف دارید؟ از طریق دکمه زیر اقدام کنید.

لبلا
0من فکر میکردم اخرش مادر مهرسا الهه از اب درمیاد😂