دوست داشتی؟
رمان زروان اثر م.مطلق

رمان زروان

  • به قلم م.مطلق
  • ⏱️۵ ساعت و ۳۵ دقیقه
  • زبان فارسی
  • 91.8K 👁
  • 384 ❤️
  • 208 💬

خلاصه رمان عاشقانه زروان

نازگل دختر زحمت کشی هست که باید خرج خواهراشو و مادرشو بده و میره خونه ی مردی به اسم طاها فرداد برای پرستاری بچه هاش که اتفاق هایی براش میافته ...

قسمتی از متن رمان زروان

بچه ها با اخم بهش نگاه کردن که دوباره اخم کرد و سینه شو داد جلو
-و آشپز خونتون .
بزرگه تا خواست دهن باز کنه با جدیت گفتم : به هر حال من اینجا مشغول به کار میشم چه بخواین چه نخواین !
برگشتم به شریعتی گفتم : من قرارداد رو امضا میکنم ولی بدون ضامن و سفته و اینا
سری تکون داد :
-مشکلی نیست . فقط مشکلی ندارین ک بخواین تا چند هفته اینجا م*س*تقر بشین ؟
- چرا مشکل که هست . من نمیتونم شبا هم اینجا بمونم . همون دم غروب که میاین زحمت رو کم میکنم
- خب من نیستم و همینطور پدرشون ... یک هفته دیگه پدرشون میاد منم باید برای پروژه ای برم جنوب ایران و نیستم و کسی نیست مواظب بچه ها باشه . مشکلی نیست ؟ بازم
ازتون خواهش میکنم !
ای بابا .. حیف تو نیست با این قد اورانگوتانت با این قیافه مثل پری از من خواهش کنی
به بچه ها نگاه کردم ... چقدر به من بدبخت بخت برگشته ی بد یومن بد قدم دوباره بدبخت به توان 6 بد نگاه میکردن !!!!
یه لبخند شل و وارفته زدم و گفتم : باشه .. گفتین یه هفته به این شکل ؟
-البته که برادر بنده یه پرستار تمام وقت میخواد ولی گفت اگه نشد پولش هم نصف میشه
ای تو روح باباتون ! خوب ماشالله زرنگین ! فدا سرم ... میمونم !!! والااااا !!!!
دستامو به کمرم زدم :
-مثلا چقدر هست اصل پول ؟
- ماهی 12 میلیون تومن !
یا حضرت صبر ! یا نوح ! یا عصای موسی !! 12 تومنننننن ؟؟؟ ماههههههههههی ؟؟؟؟؟
-قبول میکنم مشکلی نیست .
مگه خر بودم که قبول نکنم
از حق نگذریم چقدر باید یارو پولدار باشه ؟!
چیییش ! پس چرا خونش اینجاست ؟
جواب همین سوالمم الان از یارو گرفتم
-فقط اینجا خونه ی بنده س . خونه ی برادرم جردن هستش
چجوری از محلاتی پاشم برم جردن ؟؟؟
ولی پولش واقعاااا عالی بود !! خدا خدا خدا ... همیشه لنگ من تو لنگه ! مرسی عه !
دوباره نگاهی به بچه ها انداختم
لبخند دندون نمای بیریخت کریهی زدم که سراشون یک متر رفت عقب تر و چشاشون به طور چندش ناکی بهم خیره شدن !
چشامو محکم بستمو اروم گفتم : میشه اسماتون رو بدونم ؟
همشون یهو بلند گفتن : نه !
ای نه و کوفت نه و حنااااق !
یکم جدی تر شدم :
-ببینین .. منم اگه تو سن شماها بودم به پرستار علاقه مند نمیشدم ! ولی شماها هم درک کنین که میتونیم کلی خوش بگذرونیم . میشه درک کنین ؟
دوباره بلند باهم :
-نه!
فکر کنم این عنتر خان پشت من داشت میخندید به بدبختی من .
اره خب بخند .. تو نخندی کی بخنده ؟!
پوفی کشیدم :
-حداقل اسم یکیتون رو .. شاید اخرش رو بگیرم به شجره نامتون هم رسیدم !
اون کوچیکه اروم اومد جلو و با لحن به شدت معصومی گفت : ایشه یه چیز بگم ؟
لبخندی زدم :
-اره عزیزم چرا که نه .
لبخند دندون نمایی زد و گفت : دیش دارم !
لبخندم یهو ماسید . ای تو ذاتت لعنت بچه !
-خب برو دستشویی
-تنهایی ایترسم
ای تف تو ذاتت بچه ! دیگه اورانگوتان که تو چاه توالت نیست که !
برگشتم ببینم این عموی ج*ی*گ*ر خوشگل زشت بیریخت بی مسئولیت خوش قد و بالای خوش هیکل بد بوی همه چیز تموم کجاست که دیدم نیست .
برگشتم یه نگاه به پسرا کردم .. احساس میکنم امتحان الهی شرکت کردم اینا هم داوراشن . خیلی ریز و موشکافانه بهم خیره شده بودن
یکیشون یه جوری خیره شده بود احساس کردم با مایو دو تیکه ی ویکتوریا سیکرته شبرنگ جلوش وایسادم . همچییییین عمیق زل زده بود اصلا ... نابود شدم !
نچی زیر لب گفتم : خب من اول اسمتو بدونم بعد میبرمت دستشویی
سرشو تکون داد و اروم گفت : ایتین
ها ؟؟؟؟؟ ایتین ؟؟؟ این اسم ماله هایتیه یا جیبوتی ؟؟؟
چشام شد اندازه گلابی فکر کنم که پسر بزرگه با یبسیت تمام گفت : متین .. کلماتی که اولش م باشه رو نمیتونه خوب بگه به جاش از ا استفاده میکنه .
سرمو تکون دادم و گفتم : هاااااا !
بعد برگشتم رو به متین و گفتم : من اجازه دارم با شما بیام دستشویی ؟
خندید .. عزیزم چقدر بامزه میخندید
-اره .. بیا نشونت بدم .
دستمو گرفت ... مجبور بودم قدمو کوتاه کنم و باهاش راه برم فسقلی رو


بیشتر بخوانید
نظرات رمان زروان
  • تارا

    2

    رمانت عالی بود .خیلی دوست داشتنی بود .کاش فصل دوم داشت

    ۱ ماه پیش
  • فاطمه

    4

    این چندمیننن باره که میخونمش واقعا محشره این رمان خیلی دوستش دارم🥲💙

    ۲ ماه پیش
  • شهرزاد

    3

    بی نهایت قشنگ بودد 💖💖

    ۲ ماه پیش
  • نرگس

    2

    قشنگ بود من خیلی دوستش داشتم

    ۲ ماه پیش
  • ایسل

    0

    جنبه های منفی زیاد داشت ولی رمان قشنگی بود

    ۲ ماه پیش
  • دخترک

    0

    رمان خیلی خیلی قشنگی بود اخرش هم نیمه کاره بود منظورم اینه که میشه فصل دومش هم نوشت درمورد نیوشا و بردیا اگه فصل دوم هم داشت خیلی خوب میشد ممنون بابت رمانتون

    ۲ ماه پیش
  • Mhimohh

    2

    خیلی قشنگ بود مخصوصا جاهایی که بچه ها بودن عاشق کارکتر متین بودم خیلییی قند بود یکم اواخرش سریع پیش رفت ولی در کل قشنگ بود خسته نباشید

    ۳ ماه پیش
  • دیانا

    3

    خیلیییییییییییییی قشنگ بود کلیشه هم نبود خیلی خوشم اومد

    ۳ ماه پیش
  • خورشید

    4

    خوب بود قشنگ بود ولی واقعا دلم واسه نازگل سوخت🫠

    ۳ ماه پیش
  • Maryam

    3

    خیلی قشنگ بود کاش طاها ی کم بهتر بود

    ۴ ماه پیش
  • Vanil

    5

    کاش هیچوقت تموم نمیشد اصلا شبیه باقی رمانا نبود

    ۴ ماه پیش
  • سوگند

    7

    رمان خیلیییی قشنگی بود و برخلاف اکثر رمانا تکراری نبود پایانش جا داشت که بیشتر روش کار شه اما از قشنگی رمان کم نمیشه

    ۴ ماه پیش
  • رقیه

    2

    بهترین بود عالی قشنگ ولی کاش آخرش از زبون خود نازگل بود به هرحال عالی بود💚💫🤤

    ۴ ماه پیش
  • نرگسی🌱

    5

    این رمان واقعااااااا خیلیییی قشنگ بود😭😭🤌🏻من با این رمان زندگی کردم و لحظه به لحظه اش با هر ماجراش خندیدم و گریه کردم و واقعا ارزش خوندن داشت و خوشحالم که خوندمش😭😭🤍🌱

    ۴ ماه پیش
  • سارا

    1

    من رمان خیلیییی زیاد خوندم این رمان یکمی خلاصه بود اتفاق ها زود سر گرفت انتظار میرفت با اون چند تا دعوا بین طاها و گلی رفتار طاها عوض شه ولی نشد ولی در کل ارزش یه بار خوندن و داره من از یک تا ده بهش شیش و نیم میدم و ممنون از وقتی که نویسنده برای نوشتنش گذاشته موفق باشید🤍🎀

    ۴ ماه پیش
کپی شد!
ارسال نظر دیگران را از نظر خودت مطلع کن
آیدی کپی شد!