دوست داشتی؟
رمان عاشقانه پی یار اثر الهام فتحی

رمان پی یار

  • زبان فارسی
  • 54.9K 👁
  • 162 ❤️
  • 45 💬
خواندن پارت اول

خلاصه رمان عاشقانه پی یار

عباس دِمیر یک پسر دو رگه ی ایرانی و ترک هست که به خاطر اتفاقاتی از ۱۵ سالگی در ایران و کنار خانواده ی دایی اش زندگی می کند. علاقه ی او به فریال دختر بزرگ دایی بین دوست و آشنا واضح و آشکار است هر چند که لب به اعتراف باز نکرده. با ورود او به هند و شرکت در یک سمینار علمی و آشنایی اش با دختری در آنجا حوادث و وقایع غیر قابل پیش بینی اتفاق می افتد که آن اقرار شیرین را به تاخیر می اندازد تا آنجا که....

پارت اول

"بر هر ثابت و جنبنده و نیز بر هر آنچه راه می رود و بر هر آنچه می پَرد و بر تمام این آفرینش رنگارنگ،‌تنها یک خدا فرمانروایی می کند"
میرا (هندوستان،‌دهلی نو)
با خشونتی غیر قابل وصف، کلید را در قفل انداختم.
دوباری بازی در آورد و به زمین افتاد تا بالاخره صدای تیک باز شدن در آهنی دهانم را برای بد و بیراه گفتن به انگشت های بی جان شده ام بست..
اولتیماتوم خفه ام را اینبار با سابیدن دندان ها روی هم،روانه ی پاها کردم که دو طبقه را بدون چون و چرا همراهی ام کنند.
نمی دانم چه مرگشان بود.
هر دفعه ای که بیشتر نیازشان داشتم،‌بدتر روی اعصابم تاتی کنان قدم می زدند.
خوشبختانه در دوم که مربوط به واحد اجاره ای ام می شد، سریعتر باز شد.
البته باید قفل خرابش را به فال نیک می گرفتم.
کیف را گوشه ای رها کردم و کلاه و شالگردن را سمتی دیگر..
تن آش و لاش شده ام را هم که باید مرهون نصیحت های تکراری و روی مخ استاد گودرج می دانستم، روی کاناپه ی مقابل تلویزیون انداختم.
شبیه بازیکن های نمایشی صحنه ی بوکس بودم؛ آن ها که پول می گرفتند در ازای کتکی که حقشان نبود.
حقم نبود آن حرف ها..
آن هم پیش چشم چندین دانشجوی تازه وارد.
من کارم را بلد بودم و نمی دانم فهمش چرا اینقدر سخت به نظر می رسید..
انگشت هایم را رساندم به سر زانوها و اندکی ماساژشان دادم.
بندهای دستم زور کافی نداشت.
عصبی تر دستم را عقب بردم و چسباندمش به چشم ها..
دلم گریه می خواست و چیزی ته مغزم فریاد می کشید وای به حالت میرا اگر خیسشان کنی.
به گمانم این هشدار را سال ها به خودم داده بودم و بدم نمی آمد تعدی کنم.
دیگر اندک اندک به پانزده می رسید.
پانزده سال از آن روزی که با وجود خردسالی به این نتیجه رسیدم گریه و اشک و ماتم دردم را دوا نمی کند.
که باید بزرگ شوم.
یک میانبر از کودکی به بزرگسالی و چقدر برای من با درد بود.
دست هایم را لش شده کنار تنم انداختم و پلک هایم روی هم افتاد.
خواب درمان نبود، اما پیشگیری می کرد از پیشرفت این درد جانسوز تکراری..
*****
صدای نا آشنایی سبب از هم فاصله گرفتن مردمک هایم شد.
کمرم را کمی از تشک کاناپه فاصله دادم و چند باری پلک زدم تا اوضاع برایم عادی شود.
سکوت بی رحم این خانه را معمولا کسی بر هم نمی ریخت مگر اینکه او باز هوس سر زدن به من را می کرد.
فقط کافی بود کمی گردنم را بچرخانم و از این زاویه او را در آشپزخانه ببینم تا نفسم شبیه یک فوت بلند اما عصبی از گلو به بیرون پرتاب شود.
هر بار آرزو می کنم اشتباه حدس بزنم و هر دفعه اش به بن بست می خورم.
-هر سری به خودم می گم این قفل لعنتی رو عوض کنم تا تو نتونی آرامشم و به هم بزنی و باز یادم میره..

بیشتر بخوانید

آخرین پارت های ارسال شده

عضویت در رمان
عضویت در رمان رایگان بخون!

میتونی این رمان رو با دریافت سکه، رایگان بخونی!!

عضویت در رمان
عضویت در رمان هنوز عضو رمان نشدی؟

برای اینکه بتونی این رمان رو بخونی باید عضو رمان بشی. پس همین الان روی دکمه زیر ضربه بزن تا درخواستت ارسال بشه.

توجه کنید :

این یک رمان دو حالته است

یعنی به هر دو صورت رایگان و VIP پارتگذاری میشه و طبق روزهای پارتگذاری که در بالا گفته شده، پارت های رایگان و VIP قرار میگیره. ولی کسانی که حق اشتراک رمان رو پرداخت کردن و عضو رمان شدن، میتونن چندین پارت جلوتر رو بخونن .

نظرات رمان پی یار
  • حدیث

    0

    نوشته هاتون خیلی دوست داشتنی هستن . امیدوارم همیشه موفق باشید 💐

    ۱ ماه پیش
  • الهام فتحی | نویسنده رمان

    ممنونم عزیزم.. خوشحالم لذت بروی.. نوش نگاهت🥰

    ۴ هفته پیش
  • نازی

    0

    سلام وقتتون بخیر خسته نباشید ممنونم بابت رمان زیباتون که به صورت رایگان هم پخش گذاری میکنین عالیه 🌹

    ۱ ماه پیش
  • الهام فتحی | نویسنده رمان

    سلام جانم خوشحالم پی یار و دوست داری و امیداورم تا انتها لذت ببری🥰

    ۱ ماه پیش
  • میخک

    در پارت 421

    ازوسط پارت تکرارشد اصلا معلوم نبود

    ۵ ماه پیش
  • هناسه

    در پارت 271

    عشق آسان نمود اول ولی افتاد مشگل ها

    ۶ ماه پیش
  • الهام فتحی | نویسنده رمان

    دقیقا...👌🥰

    ۶ ماه پیش
  • زینب

    0

    فریال و میرا و فرانک و عباس . میرا و عباس میشه گفت باهم رابطه نزدیک و وابستگی دارن.اون دوتا کیمیشن؟

    ۷ ماه پیش
  • الهام فتحی | نویسنده رمان

    دختر دایی های عباس هستن دیگه

    ۷ ماه پیش
  • عسل

    0

    خیلی ممنون💖💖

    ۷ ماه پیش
  • الهام فتحی | نویسنده رمان

    ❤️🧡

    ۷ ماه پیش
  • اسرا

    در پارت 120

    مگه بیماری میراچیه حالالرزاینهایه چیزولی اشتباه تزریق یه چیزدیگه بعدچقدرلجبازجون مردم داری توخطرمیندازی🙏🤔

    ۷ ماه پیش
  • الهام فتحی | نویسنده رمان

    جلوتر متوجه می شید..کلا جزئیات زندگی میرا رفته رفته معلوم میشه

    ۷ ماه پیش
  • عسل

    در پارت 10

    سلام ببخشید مزاحم شدم این رمان فصل دوم داره؟؟

    ۷ ماه پیش
  • الهام فتحی | نویسنده رمان

    سلام ارادت نه یک فصله..و همین جا تموم میشه

    ۷ ماه پیش
  • V

    در پارت 10

    تا الان خوب بوده

    ۸ ماه پیش
  • الهام فتحی | نویسنده رمان

    🙏❤️

    ۸ ماه پیش
  • مریم

    در پارت 40

    رمان خوبی است فقط اگه نیاز به اینترنت نداشت بهتر بود فریال خوب بود

    ۸ ماه پیش
  • الهام فتحی | نویسنده رمان

    خوشحالم دوستش دارین

    ۸ ماه پیش
  • مریم

    در پارت 50

    هنوز خیلی جلو نرفتم ولی تا الان خوب بوده

    ۸ ماه پیش
  • الهام فتحی | نویسنده رمان

    الهی شکر

    ۸ ماه پیش
  • مریم

    در پارت 81

    داستان سریالی خوبی است

    ۸ ماه پیش
  • الهام فتحی | نویسنده رمان

    🙏❤️

    ۸ ماه پیش
  • مریم

    در پارت 100

    پارت خوبی بوده

    ۸ ماه پیش
  • الهام فتحی | نویسنده رمان

    🙏❤️

    ۸ ماه پیش
  • محیا

    در پارت 60

    بله میخام ببینم این دختره چشه

    ۸ ماه پیش
  • الهام فتحی | نویسنده رمان

    😄

    ۸ ماه پیش
  • محیا

    در پارت 90

    عباس کربلا باشه خوش بحالش

    ۸ ماه پیش
  • الهام فتحی | نویسنده رمان

    🙏🥰

    ۸ ماه پیش
نحوه جستجو :

جهت پیدا کردن رمان مورد نظر خود کافیه که قسمتی از نام رمان ، نام نویسنده و یا کلمه ای که در خلاصه رمان به خاطر دارید را وارد کنید و روی دکمه جستجو ضربه بزنید.

کپی شد!
ارسال نظر دیگران را از نظر خودت مطلع کن
آیدی کپی شد!
درخواست عضویت
هنوز عضو رمان نشدی؟