خلاصه رمان عاشقانه پی یار
عباس دِمیر یک پسر دو رگه ی ایرانی و ترک هست که به خاطر اتفاقاتی از ۱۵ سالگی در ایران و کنار خانواده ی دایی اش زندگی می کند. علاقه ی او به فریال دختر بزرگ دایی بین دوست و آشنا واضح و آشکار است هر چند که لب به اعتراف باز نکرده. با ورود او به هند و شرکت در یک سمینار علمی و آشنایی اش با دختری در آنجا حوادث و وقایع غیر قابل پیش بینی اتفاق می افتد که آن اقرار شیرین را به تاخیر می اندازد تا آنجا که....
آخرین پارت های ارسال شده
-
رمان پی یار - پارت 203
امیدوارم همان طور که فریال می گفت، باشد. مسلمان به دنیا آمدن مهم نبود، مسلمان از دنیا رفتن اهمیت بیشتری داشت. اینکه این آقا با این عظمت،پیش از موعد خودش را به بالینت برساند هم که نور علا نور بود. به اتفاق هم، همان گوشه روی زمین نشستیم. -فریال تو واقعا راضی بودی هزینه ی عروسی رو صرف ساخت درمونگا...
بروزرسانی در : ۶۹ روز پیش
-
رمان پی یار - پارت 202
از جعبه ی دستمال کاغذی ورقی بیرون کشیدم و خودم گونه اش را پاک کردم. -دیگه فکرش و نکن..منم اشتباه زیاد داشتم. -نمی تونم! قبول دارم صدیق از من خواستگاری کرده بود. ولی من جوابم و بهش داده بودم. حتی دیگه نرفتم استودیو و کار و باهاش تعطیل کردم. تازه فهمیدم که به افرا سپرده اگه منو راضی کنه، اونم پد...
بروزرسانی در : ۷۰ روز پیش
-
رمان پی یار - پارت 201
فهمید اوقاتم تلخ شده. دیگر کودن نبودم که.. -حالا یه چیزی گفتم بی خیال..میرم سراغ شفیع. دستی به شانه ام زد و بیرون رفت. من نه بی احساس بودم، نه سنگدل. تنها می خواستم به فریال حق انتخاب بدهم. از روی خودم رد شده بودم که دیگر آزارش ندهم و وای اگر او هم شبیه بقیه من را به بی عاطفگی متهم می کرد.. ***...
بروزرسانی در : ۷۱ روز پیش
-
رمان پی یار - پارت 200
عباس.. -باز کن دهنت و عمو.. حس عق زدن داشت و بودن چوب را میان دهانش نمی پسندید. آخر سر هم میان بغل مادرش به گریه افتاد و رو برگرداند. -خدا خیرت بده آقای دکتر. اصلا داروها معجزه کرد. می دونی چند بار بردمش شهر و آوردمش؟ شروع کردم به نوشتن نسخه ی جدید. -آره عفونت گلوش بهتر شده.یه آنتی بیوتیک ضعیف ...
بروزرسانی در : ۷۲ روز پیش
هانا
در پارت 2030خسته نباشی عزیزم رمانت عالی بود ممنون ک رایگان کردی . پیشنهاد میکنم رمان و بخونید خیلی جذابه
۷ روز پیشهانا
در پارت 1980دلم واسه میرا سوخت دختر بیچاره
۷ روز پیشهانا
در پارت 1620یعنی بین سپنتا و آرام چ رابطه ی است نکنه سپنتا پسر آرامه
۷ روز پیشهانا
در پارت 1570بابک بهترین دادش واسه بهناز هم بابک هم عباس خیلی خوبن
۷ روز پیشهانا
در پارت 1400همه رو جون ب لب کرد تا آخرش ب حرف اومد خسته نباشی عزیز رمانت خیلی خوبه
۱ هفته پیشهانا
در پارت 1280آدمهای مثل عباس کم پیدا میشن مهربان و از خود گذشته ولی متاسفانه این جور آدمهاهمیشه از زندگی عقب میوفتن
۱ هفته پیشهانا
در پارت 500چقدردست دست می کنی یکیتون اعتراف کنه این جور فقط خودشونو اذیت میکنن
۱ هفته پیشهانا
در پارت 460سر این پارتها منم واقعا دچار اظطراب و استرس شدم
۱ هفته پیشهانا
در پارت 460مرسی عزیز رمانت و دوست دارم
۱ هفته پیشمیخک
در پارت 2000سلاممنون بابت رمانتون ولی این سه پارت اخرچرابازنمیشه
۳ هفته پیش....
0سلام خسته نباشید چرا سه پارت اخر رمان باز نمیشه!!
۴ هفته پیشنیلوفر آبی
در پارت 10منون خوب بود راضیم خسته نباشید
۱ ماه پیشحدیث
0نوشته هاتون خیلی دوست داشتنی هستن . امیدوارم همیشه موفق باشید 💐
۳ ماه پیش
الهام فتحی | نویسنده رمان
ممنونم عزیزم.. خوشحالم لذت بروی.. نوش نگاهت🥰
۳ ماه پیشنازی
0سلام وقتتون بخیر خسته نباشید ممنونم بابت رمان زیباتون که به صورت رایگان هم پخش گذاری میکنین عالیه 🌹
۳ ماه پیش
الهام فتحی | نویسنده رمان
سلام جانم خوشحالم پی یار و دوست داری و امیداورم تا انتها لذت ببری🥰
۳ ماه پیش

نازنین
در پارت 2030سلام خسته نباشین عالی بود رمانتون