دوست داشتی؟
رمان دانلود رمان عاشقانه ماه در مه از محبوبه لطفی در دنیای رمان

رمان ماه در مه

  • زبان فارسی
  • 144.4K 👁
  • 387 ❤️
  • 1K 💬
خواندن پارت اول

خلاصه رمان عاشقانه ماه در مه

محمد در زمان جاسوسی از بیمارستانی مخفی، با خانم دکتری آشنا میشه. ماجرا از آنجا شروع میشه که ماهی اسیر میشه و محمد به ازای نجات ماهی با اون معامله می‌کنه. محمد سعی داره ماهی رو نجات بده اما دست‌های پشت پرده قصد گرفتن جون ماهی رو کردن. باید دید محمد موفق میشه یا اونها!

پارت اول

با دست‌های بسته روی صندلی نشسته‌ام، یک صندلی چوبی بسیار سخت و نامناسب برای نشستن! آنقدر پایه‌های صندلی تکان خورده است که وقتی روی آن می‌نشینم صدای قیژ قیژ می‌دهد. معلوم نیست قبل از من چند اسیر بدبخت را به خود دیده است و شاهد چه شکنجه‌هایی بوده است.
چشم‌بندی که مدام در این مدت به روی چشم‌های من انگار عضوی از بدن شده است تا امکان شناسایی از مکانی که در آن قرار دارم را از من اسیر بخت برگشته سلب کند. تاریکی اجباری اسارت کم بود، چشم بند هم مانند خاری در چشمانم فرو می‌رود و مدام  زندگی تاریک و سیاهم را  متذکر می‌شود.
فضای اتاق بازجویی پُر از دودِ سیگار است؛ چرا که چندین بار به این اتاق بازجویی آمده‌ام، دیگر آمار رفت آمدها و کتک خوردن‌هایم را به یاد ندارم!
اما تمام بدنم درد می‌کند و هر بار در جواب سوالاتی که بازجو می‌پرسد، فقط می‌گویم نمی‌دانم و این نمی‌دانم عجیب یک نمی‌دانم بزرگ است و درست! اما، کو گوش شنوا! این‌ها فکر می‌کنند که من دروغ می‌گویم اما یک درصد هم کسی خیال دروغ گفتن داشته باشد با این بلاهایی که به سرش می‌آورند؛ خود به خود تمام آنچه راست است را می‌گوید.
در برخورد با تَشرهای بازجو فقط و فقط تیتر وار می‌گویم:
- من یک پزشک عمومی هستم و مامور کمیته یا اطلاعات یا...  هم نیستم، به ولله نیستم.
میان هق‌هق‌های پر دردم می‌نالم برای بار صدم یا شاید هزارم:
- دست از سرم من بردارین، شما مگه زبون آدم نمی‌فهمین! آخه بی‌وجدان‌ها من اگه مامور بودم تو اون خراب شده زخم مجروحان یا اُسرا رو درمون می‌کردم؟ یا وقتی شما اومدین برای جون بیمارها خودم رو سپر اون تانک لعنتیتون نمی‌کردم! چرا دست از سرم بر نمی‌دارین، هان؟ اصلا من دیگه حرفی ندارم!
حرف‌هایم را که می‌زنم، بازجو انگار که در یک سالن تاتر نشسته و مشغول تماشای یک کمدی خنده دار است؛ بلند بلند می‌خندد.
خدا لعنتش کند که با خنده‌اش انگار دارد مثل چکش در سرم می‌کوبد.
-خودت باورت میشه این حرف‌ها رو! چی با خودت فکر کردی خانم دکتر قلابی!
وای خدای من قلابی دیگه چه حرفی است. مرتیکه زبون نفهم هست.
-قلابی! من اگر قلابی بودم از اومدنتون خبر داشتم و فرار می‌‌کردم. مصاحبه بگیرین ببینین بلدم و واقعا دکترم یا به قول شما دکتر قلابی‌ام.
انگار این حرف به مزاجش خوش می‌آید. با لحنی چندش آور ادامه می‌دهد.
-جون! واحد عملی باشه دوست داری یا تئوری خانم دکتر؟
از لحن حرف زدنش حالم بهم می‌خورد و واژه تجاوز در سرم زنگ می‌‌خورد. آنقدر می‌ترسم که خدا می‌داند چقدر حجم آن بزرگ است.
بازجو موهایم را محکم می‌کشد و مثل چند روز گذشته مدام و مدام مَته‌وار سوال می‌پرسد:
-حرف بزن تا نکشتمت!
و باز هم شروع می‌کند مثل این چند روز با لگد و مشت به شکم و پهلوهایم زدن!
با لگد آخرش همراه صندلی و در حالی که دستانم با طناب به صندلی بسته است روی زمین پرت می‌شوم و انگار که شانه‌ام دیگر از آن من نیست، با این کتک های اخیر و افتادن های مکرر بعید نیست استخوانش خورد شده باشد!
چنان استخوان بازویم تیر می‌کشد که انگار دردش بی‌پایان است و عرق از بی‌حالی که به جانم می‌نشیند، تازه صدای ناله‌هایم و گاز گرفتن لب‌هایم از درد، به صدای بلند جیغم تبدیل می‌شود!
من جیغ‌ می‌زنم و برق رضایت در چشمان بازجو  موج می‌زند.

بیشتر بخوانید

آخرین پارت های ارسال شده

عضویت در رمان
عضویت در رمان رایگان بخون!

میتونی این رمان رو با دریافت سکه، رایگان بخونی!!

عضویت در رمان
عضویت در رمان هنوز عضو رمان نشدی؟

برای اینکه بتونی این رمان رو بخونی باید عضو رمان بشی. پس همین الان روی دکمه زیر ضربه بزن تا درخواستت ارسال بشه.

نظرات رمان ماه در مه
  • الهه

    0

    سلام چرا همه ی رومان هاتون عضویت میخواد اخه شاید یکی مثل من نتونه عضویت بگیره ممنون میشم اگه رومان هارو رایگان بذارین

    ۲ ماه پیش
  • محبوبه لطیفی | نویسنده رمان

    رمان ماه در مه فقط در این بازده محدود عضویتی شده. بوسه های تبدار هم بخش رایگان داره

    ۲ ماه پیش
  • سوژه

    1

    سلام چقدر بد شد من قسمت های آخرش نخوندم الان هم ازدسترس خارج شده 😢اگه امکانش هست برگردونین تابتوانم قسمت های آخرش بخونم🙏

    ۱ سال پیش
  • امید

    1

    این چه بازی مسخره لی هستش من کلی خوندم یه مدت نتونستم الان اومدم بخونه مگید از دسترس خارج شده پس چرا از اول میذارن که الان اینجوری کنن حداقل بگه پولی هست بهتره واقعا که

    ۱ سال پیش
  • شاپرک

    در پارت 3001

    خسته نباشی نویسنده جان.خداقوت🙏.دلم واسه شخصیتا تنگ میشه🥲❤️

    ۱ سال پیش
  • محبوبه لطیفی | نویسنده رمان

    به مهرخوندی عزیزم

    ۱ سال پیش
  • امیر علی

    در پارت 3011

    عالی من که هر چی میخوندم خسته نمیشدم واقعا قلم گیرایی دارید خسته نباشید

    ۱ سال پیش
  • محبوبه لطیفی | نویسنده رمان

    نوش نگاهت عزیزم

    ۱ سال پیش
  • فاطمه

    در پارت 3000

    عالی بود موفق باشی نویسنده جان

    ۱ سال پیش
  • محبوبه لطیفی | نویسنده رمان

    سلامت باشی عزیزم به مهرخوندی

    ۱ سال پیش
  • فاطمه

    در پارت 3001

    عه تموم شد؟🥺 دلم برای ماهی و محمد تنگ میشه که...❤️ محبوبه عزیز رمانت بی نظیررر بود یه رمان با موضوعی کاملا متفاوت و خاص خیلی خفن بود ممنونم ان شاالله موفق باشی

    ۱ سال پیش
  • محبوبه لطیفی | نویسنده رمان

    من نمی نویسم مگر اینکه موضوع بکر و غیر تکراری باشه. خوشحالم که مورد پسند بوده و ارزش وقت گذاشتن رو داشته. نوش نگاهت عزیزم

    ۱ سال پیش
  • آسمان

    در پارت 3000

    ممنونم بانو خدا قوت منتظریم دوباره برای رمان جدیدت 😍

    ۱ سال پیش
  • محبوبه لطیفی | نویسنده رمان

    نوش نگاهت عزیزم

    ۱ سال پیش
  • زهرا

    در پارت 3002

    وای لطیفی جون چرا اخرش این همه خلاصه پیش رفت ما خودمونو اماده کرده بودیم برای ی پایان جنجالی چرا اینجوری شد اصلا نفهمیدیم چی ب چیه

    ۱ سال پیش
  • محبوبه لطیفی | نویسنده رمان

    چرا گلم؟

    ۱ سال پیش
  • زهرا

    در پارت 3001

    خوب انتظار داشتیم یکم بازتر باشه ازدواج و مراسمشون اینا حتی درست درمون ب هم ابراز علاقه نکردن مخصوصا ماهی

    ۱ سال پیش
  • محبوبه لطیفی | نویسنده رمان

    دیگه آدم های زمان جنگ این مدلی بودن خیلی نمیشد موضوع را کش داد

    ۱ سال پیش
  • زهرا

    در پارت 3000

    اره یادم نبود خیلی موضوع رمانتون نو وتازه بود خیلیم قلم خوانا وتو دل برویی دارین ب امید موفقیت بیشتر وخوندن رمانهای جذاب تر از قلم زیباتون

    ۱ سال پیش
  • محبوبه لطیفی | نویسنده رمان

    باعث افتخار منه که همراهم بودین

    ۱ سال پیش
  • حنانه

    در پارت 3000

    چه قشنگگگ😍

    ۱ سال پیش
  • محبوبه لطیفی | نویسنده رمان

    نوش نگاهت

    ۱ سال پیش
  • ندا

    0

    عالی بودممنون من مخاطبش بودم مرسی ارزوی موفقبت بیشتر براتون

    ۱ سال پیش
  • محبوبه لطیفی | نویسنده رمان

    ممنون از همراهیت عزیزم

    ۱ سال پیش
  • ستاره

    در پارت 3001

    سلام سپاس ازرمان قشنگتون،الهی کنارمادرهمیشه سلامت وخوش باشید بانو

    ۱ سال پیش
  • محبوبه لطیفی | نویسنده رمان

    سلامت باشین عزیزم. خداعزیزان شمارو در پناه خودش حفظ کنه

    ۱ سال پیش
  • نشمین

    در پارت 3000

    خسته نباشی عزیزم رمانت عالی بود

    ۱ سال پیش
  • محبوبه لطیفی | نویسنده رمان

    ممنون از همراهیتون

    ۱ سال پیش
  • حنانه

    در پارت 2981

    واا چرا اینا ۴ ماه همو ندیدن مگه صلح نبودن؟ چقدر کندین بابا😂

    ۱ سال پیش
  • محبوبه لطیفی | نویسنده رمان

    والا

    ۱ سال پیش
  • شکوفه

    در پارت 3003

    الهی لطیفی جونم چقدر قشنگ بود چقدر دوست داشتم رمان قشنگی بود خیلی خوبی لطیفی بوس به لپت لطیفی عزیز دلی لطیفی گفتی تقدیم به مادرم گریه ام گرفت دلم واسه مامانم تنگ شد.امیدوارم همیشه سلامت و موفق درکنار خانواده تون باشید.سپاس بانو

    ۱ سال پیش
  • محبوبه لطیفی | نویسنده رمان

    نوش نگاهت عزیزم. ممنون از همراهیت

    ۱ سال پیش
نحوه جستجو :

جهت پیدا کردن رمان مورد نظر خود کافیه که قسمتی از نام رمان ، نام نویسنده و یا کلمه ای که در خلاصه رمان به خاطر دارید را وارد کنید و روی دکمه جستجو ضربه بزنید.

کپی شد!
ارسال نظر دیگران را از نظر خودت مطلع کن
آیدی کپی شد!
درخواست عضویت
هنوز عضو رمان نشدی؟