خلاصه رمان عاشقانه ماه در مه
محمد در زمان جاسوسی از بیمارستانی مخفی، با خانم دکتری آشنا میشه. ماجرا از آنجا شروع میشه که ماهی اسیر میشه و محمد به ازای نجات ماهی با اون معامله میکنه. محمد سعی داره ماهی رو نجات بده اما دستهای پشت پرده قصد گرفتن جون ماهی رو کردن. باید دید محمد موفق میشه یا اونها!
آخرین پارت های ارسال شده
-
رمان ماه در مه - پارت 301
سلام عزیزان همراه با ماه در مه افتخاری بود که این مدت در کنارشما عزیزان بودم و رقص قلم منو همراهی کردین. خیلی ممنونم از گروه اجرایی دنیای رمان که این بستر رو فراهم کردن که من بتونم با شما قصه های ذهنم رو به اشتراک بگذارم. دوستان عزیز خودتون رو برسونین که تا هفته دیگه سه شنبه فرصت دارین پارت ها...
بروزرسانی در : ۴۵۴ روز پیش
-
رمان ماه در مه - پارت 300
به سمت ماهی میروم و روسری زیبایش را که تا نصف سرش را پوشانده، کامل میکنم. - کاش میدونستی چقدر دلم میخواد یه روز باشه که چشمات برق بزنه و من تموم اون روز کنارت باشم. دست ماهی را میگیرم و با هم روی زمین مینشینیم. - من و تو روزهای زیادی باهم روی زمین نشستیم و تو دلبری کردی. همیشه اون...
بروزرسانی در : ۴۵۴ روز پیش
-
رمان ماه در مه - پارت 299
ماهی با گنگی نگاهم میکند و با تردید میگوید: - عمارت؟ - دیگه منم بودم خانم دکتر بودم، مطب میزدم یادم میرفت که اون عمارت به اون بزرگی دارم. ماهی با یاد اوری عمارت جواب میدهد. - این همه راه اومدی که معامله جوش بدی؟ - این همه راه اومدم که یه خانم دکتر رو از مطبش بدزدم و ببرم. ...
بروزرسانی در : ۴۵۴ روز پیش
-
رمان ماه در مه - پارت 298
محمد وارد خانه احمد که میشویم، سهم ماهی آغوش مادر و قربان صدقههای خواهرش میشود. پدر و بقیه به استقبالمان میآیند. پدر مثل همیشه پیشانی مرا میبوسد و سید مثل همیشه مرا در آغوش میکشد. - اگه هر حرف مردونهای داری در مورد دخترم، جلوی جمع حرفی نزن. ابروی دختر من الان الویته. مثل همیشه ...
بروزرسانی در : ۴۵۴ روز پیش

محبوبه لطیفی | نویسنده رمان
رمان ماه در مه فقط در این بازده محدود عضویتی شده. بوسه های تبدار هم بخش رایگان داره
۲ ماه پیشسوژه
1سلام چقدر بد شد من قسمت های آخرش نخوندم الان هم ازدسترس خارج شده 😢اگه امکانش هست برگردونین تابتوانم قسمت های آخرش بخونم🙏
۱ سال پیشامید
1این چه بازی مسخره لی هستش من کلی خوندم یه مدت نتونستم الان اومدم بخونه مگید از دسترس خارج شده پس چرا از اول میذارن که الان اینجوری کنن حداقل بگه پولی هست بهتره واقعا که
۱ سال پیششاپرک
در پارت 3001خسته نباشی نویسنده جان.خداقوت🙏.دلم واسه شخصیتا تنگ میشه🥲❤️
۱ سال پیش
محبوبه لطیفی | نویسنده رمان
به مهرخوندی عزیزم
۱ سال پیشامیر علی
در پارت 3011عالی من که هر چی میخوندم خسته نمیشدم واقعا قلم گیرایی دارید خسته نباشید
۱ سال پیش
محبوبه لطیفی | نویسنده رمان
نوش نگاهت عزیزم
۱ سال پیشفاطمه
در پارت 3000عالی بود موفق باشی نویسنده جان
۱ سال پیش
محبوبه لطیفی | نویسنده رمان
سلامت باشی عزیزم به مهرخوندی
۱ سال پیشفاطمه
در پارت 3001عه تموم شد؟🥺 دلم برای ماهی و محمد تنگ میشه که...❤️ محبوبه عزیز رمانت بی نظیررر بود یه رمان با موضوعی کاملا متفاوت و خاص خیلی خفن بود ممنونم ان شاالله موفق باشی
۱ سال پیش
محبوبه لطیفی | نویسنده رمان
من نمی نویسم مگر اینکه موضوع بکر و غیر تکراری باشه. خوشحالم که مورد پسند بوده و ارزش وقت گذاشتن رو داشته. نوش نگاهت عزیزم
۱ سال پیشآسمان
در پارت 3000ممنونم بانو خدا قوت منتظریم دوباره برای رمان جدیدت 😍
۱ سال پیش
محبوبه لطیفی | نویسنده رمان
نوش نگاهت عزیزم
۱ سال پیشزهرا
در پارت 3002وای لطیفی جون چرا اخرش این همه خلاصه پیش رفت ما خودمونو اماده کرده بودیم برای ی پایان جنجالی چرا اینجوری شد اصلا نفهمیدیم چی ب چیه
۱ سال پیش
محبوبه لطیفی | نویسنده رمان
چرا گلم؟
۱ سال پیشزهرا
در پارت 3001خوب انتظار داشتیم یکم بازتر باشه ازدواج و مراسمشون اینا حتی درست درمون ب هم ابراز علاقه نکردن مخصوصا ماهی
۱ سال پیش
محبوبه لطیفی | نویسنده رمان
دیگه آدم های زمان جنگ این مدلی بودن خیلی نمیشد موضوع را کش داد
۱ سال پیشزهرا
در پارت 3000اره یادم نبود خیلی موضوع رمانتون نو وتازه بود خیلیم قلم خوانا وتو دل برویی دارین ب امید موفقیت بیشتر وخوندن رمانهای جذاب تر از قلم زیباتون
۱ سال پیش
محبوبه لطیفی | نویسنده رمان
باعث افتخار منه که همراهم بودین
۱ سال پیشحنانه
در پارت 3000چه قشنگگگ😍
۱ سال پیش
محبوبه لطیفی | نویسنده رمان
نوش نگاهت
۱ سال پیشندا
0عالی بودممنون من مخاطبش بودم مرسی ارزوی موفقبت بیشتر براتون
۱ سال پیش
محبوبه لطیفی | نویسنده رمان
ممنون از همراهیت عزیزم
۱ سال پیشستاره
در پارت 3001سلام سپاس ازرمان قشنگتون،الهی کنارمادرهمیشه سلامت وخوش باشید بانو
۱ سال پیش
محبوبه لطیفی | نویسنده رمان
سلامت باشین عزیزم. خداعزیزان شمارو در پناه خودش حفظ کنه
۱ سال پیشنشمین
در پارت 3000خسته نباشی عزیزم رمانت عالی بود
۱ سال پیش
محبوبه لطیفی | نویسنده رمان
ممنون از همراهیتون
۱ سال پیشحنانه
در پارت 2981واا چرا اینا ۴ ماه همو ندیدن مگه صلح نبودن؟ چقدر کندین بابا😂
۱ سال پیش
محبوبه لطیفی | نویسنده رمان
والا
۱ سال پیششکوفه
در پارت 3003الهی لطیفی جونم چقدر قشنگ بود چقدر دوست داشتم رمان قشنگی بود خیلی خوبی لطیفی بوس به لپت لطیفی عزیز دلی لطیفی گفتی تقدیم به مادرم گریه ام گرفت دلم واسه مامانم تنگ شد.امیدوارم همیشه سلامت و موفق درکنار خانواده تون باشید.سپاس بانو
۱ سال پیش
محبوبه لطیفی | نویسنده رمان
نوش نگاهت عزیزم. ممنون از همراهیت
۱ سال پیش
الهه
0سلام چرا همه ی رومان هاتون عضویت میخواد اخه شاید یکی مثل من نتونه عضویت بگیره ممنون میشم اگه رومان هارو رایگان بذارین