خلاصه رمان عاشقانه از عمق شب
در گذشته به افروز دستدرازی شده. حالا پسرش، عطا برای انتقام گرفتن از کسانی که در گذشته به مادرش ظلم کردن، داره گذشته رو شخم میزنه و تک به تک همه رو محاکمه میکنه و از روی آدمای بد قصهی مادرش رد میشه.
آخرین پارت های ارسال شده
-
رمان از عمق شب - پارت 245
خانمها همگی به مشکین شهر رفته بودند. نیاز از دو هفتهی پیش وقت آرایشگاه گرفته بود. در این مدت بارها به مادر و دو خواهرش زنگ زده و از آنها خواسته بود به عروسی بیایند. در آخر هر مکالمه هم بحثشان شده و با چشم گریان تماس را قطع کرده بود. دلش پر بود که خانوادهشان در حال پاشیدن است؛ اما میدانست ا...
بروزرسانی در : ۱۰۴ روز پیش
-
رمان از عمق شب - پارت 244
حرف دیگری میانشان رد و بدل نشد. هر دو در دل حرفهایشان را زدند. سردار حسرتهایش را دوره کرد و عطا خیالبافیهایش را. افسوس تقدیری را خورد که خط جدایی را میان این مرد و افروز کشیده بود. نمیتوانست عشق میان این دو را با عشق خودش و ترانه مقایسه کند؛ افروز از خودش گذشته بود تا سردار را از آتش دور...
بروزرسانی در : ۱۰۴ روز پیش
-
رمان از عمق شب - پارت 243
سردار نیمچه لبخندی زد. در این چند وقت عطا او را "عمو" خطاب میکرد. نه آن عموی ساختگی که چند ماه پیش جلوی در بیمارستان به او گفت؛ این عمو از جان و دل بود. - اینجا رو من بهش میرسیدم، ولی جای بازی و قایم شدن فریدون بود. الان بهش بگو کجای این دهو دوست داری، اینجا رو نشونت میده. عطا چند قدمی به سر...
بروزرسانی در : ۱۰۴ روز پیش
-
رمان از عمق شب - پارت 242
کمی که نزدیکتر شدند، چند مرد را دیدند که داشتند فرشهای قرمز دوازده متری را به ترتیب داخل چادر میبردند. اشتیاق ترانه به او هم سرایت کرده بود. حالا تا پای چشمانش چین افتاده و گوشههای لبش، متاثر از حس خوبی که درونش را پر کرده بود، بالا رفته بود. از آینه نگاهی به پشت سرش انداخت. از میدان وحدت تا ...
بروزرسانی در : ۱۰۴ روز پیش
با احترام، به اطلاع شما میرسانیم که این رمان به پایان رسیده است و بنا به درخواست نویسنده، به منظور چاپ یا ویرایش، از دسترس خارج شده است و دیگر امکان مطالعه ی آن وجود ندارد

فاطمه اصغری | نویسنده رمان
چشمتون پرنور عزبزدلم.🥰🥰
۲ ماه پیشفخری
0سلام به فاطمه بانوی عزیز من این رمانو خیلی دوست داشتم مرتب می خوندم کامنت میذاشتم خیلی پیگیر بودم ببینم آخرش چی میشه. ولی ی دفعه دیدم رمان برداشته شده متوجه نشدم پارتهای آخرو کی گذاشتین.فکر میکنم هیچی نخوندم.خیلی ناراحت شدم من قلم شما را خیلی دوست دارم خواهش میکنم یکاری کنین من این ۴ پارت آخرو بخونم
۲ ماه پیش
فاطمه اصغری | نویسنده رمان
فخری عزیزم. بله واقعا در طول رمان همراهی بینظیر شما منو خیلی دلگرم میکرد. یه کمی صبوری کنین تا تکلیف تلگرام روشن بشه. هم به کانالمون ملحق شین، هم ادامهی رمان رو بخونین.❤️❤️❤️❤️
۲ ماه پیشفاطمه
0من میخواستم شروع کنم😓حالا کی منتشر میشه؟؟ خواهشا زودتر منتشر کنین😓
۲ ماه پیش
فاطمه اصغری | نویسنده رمان
سلام عزیزم. والا اگر دست من بود همین فردا کتاب چاپ میشد. ولی پروسهی مجوز و نشد متاسفانه زیادی طولانیه. منتطر باز شدن تلگرام باشید.اونجا داریم پارتهاشو.❤️❤️
۲ ماه پیشریحانه
0من داشتم از *** میخوندم که نت قطع شد .چکار کنم حالا؟؟
۲ ماه پیش
فاطمه اصغری | نویسنده رمان
ریحانه جان اون کانال تا زمان دسترسی مجدد به تلگرام سر جاشه. نگران نباشید.
۲ ماه پیش
فاطمه اصغری | نویسنده رمان
ریحانه جان اون کانال تا زمان دسترسی مجدد به تلگرام سر جاشه. نگران نباشید.
۲ ماه پیشمریم
0ممنون از رمان زیباتون خیییییلی قشنگ بود
۲ ماه پیش
فاطمه اصغری | نویسنده رمان
به مهر خوندید عزیزدلم.❤️❤️❤️
۲ ماه پیشنورا
0وای پارت ۵۸ بودم چه شانسی
۳ ماه پیشپرنیا
0من ۵ پارت آخر رو فقط نخوندم 🥺
۳ ماه پیش
فاطمه اصغری | نویسنده رمان
😔😔😔
۲ ماه پیشپرنیا
0من فقط ۵ پارت داشتم تا پایان
۳ ماه پیشنورا
0تو از منم بد شانس تری
۳ ماه پیش
فاطمه اصغری | نویسنده رمان
😔😔
۲ ماه پیش
فاطمه اصغری | نویسنده رمان
😔😔
۲ ماه پیش
فاطمه اصغری | نویسنده رمان
عزیزم منتطد اتصال تلگرام باشید.اونجا میتونین مطالعه کنین.
۲ ماه پیشرزا
0من امروز شروع کرده بودم که نیمه تموم موند حیف واقعا ...
۳ ماه پیش
فاطمه اصغری | نویسنده رمان
رزای عزیزم کانال تلگرامی رو دنبال کنید. به امید خدا همین که وصل شد پارتهای پایانی رو اونجا میذارم.
۲ ماه پیشپرنیا
در پارت 2380عطا خبر داره برجستگی ها رو نوازش و تحسین کرده😉😉
۳ ماه پیش
فاطمه اصغری | نویسنده رمان
😅😅😅🙈
۲ ماه پیشپرنیا
در پارت 2370حالا مثلا بگم آخیش حقت بود طلاقت بده ،چه سودی برای افروز داره
۳ ماه پیش
فاطمه اصغری | نویسنده رمان
دقیقا. نگین اونموقع بدی رو در حق افروز تموم کرده. الان بود و نبودش تو زندگی سردار سودی واسه افروز نددره
۲ ماه پیشپرنیا
در پارت 2360آره خب نشانه های سکته دیشبش اون همه آرایشه
۳ ماه پیش
فاطمه اصغری | نویسنده رمان
😁😁😁
۲ ماه پیشپرنیا
در پارت 2350خدا از شوهرت نگذره الهی فرحناز
۳ ماه پیش
فاطمه اصغری | نویسنده رمان
❤️❤️❤️
۲ ماه پیش
فاطمه اصغری | نویسنده رمان
❤️❤️❤️
۲ ماه پیشپرنیا
در پارت 2340اخ سردار بد شانس 😔دلم برات خونه مرد
۳ ماه پیش
فاطمه اصغری | نویسنده رمان
طفلک سردار😢
۲ ماه پیشبهار
0عزیزم برای چی رمان رو میخواید بردارید؟
۳ ماه پیش
فاطمه اصغری | نویسنده رمان
بهار جان این رمان قرارداد چاپ داره.
۳ ماه پیشابرا
در پارت 350تازه شروع به خواندن کردم فکر می کنم رنج افروز فقط به عباد تنها نیست این روزگار بدی زیادی بهش تحمیل کرده این سکوت افروز پرز درد رنجه
۳ ماه پیش
فاطمه اصغری | نویسنده رمان
طفلک افروز غصه زیاد داره.😢
۳ ماه پیشآیدا
در پارت 22من تازه شروع کردم امیدوارم وسط خوندنم پاک نشه😂😭
۳ ماه پیش
فاطمه اصغری | نویسنده رمان
❤️❤️😅با سرعت بالاتر بخونید عزیزم.
۳ ماه پیش

فخری
2چشم فاطمه بانوی عزیز منتظر می مونم 🙏❤️