خلاصه رمان :
شیرین، دختری عاشق ادبیات کلاسیک، از کودکی شیفته وحید، همسایه بزرگترش میشود. عشقش مانند اسب تروآ، از درون او را اسیر میکند؛ او را "دیدهبان" مینامند و شیرین سالها از پشت پرده تماشایش میکند، حتی رشته تحصیلیاش را تغییر میدهد تا به او نزدیکتر شود. در خیال، در آغوش وحید است، اما در واقعیت، او همچنان دختر کوچک همسایه باقی میماند. در این میان، بحران خانواده را فرا میگیرد: داماد خانواده (احسان) ناگهان ناپدید میشود، همزمان با تولد نوهشان از روشنا، خواهر وحید. دو خانواده برای یافتن احسان و حمایت از روشنا متحد میشوند. شیرین نیز همراه وحید در این مسیر پر پیچ و خم قرار میگیرد. نزدیکی اجباری، راز عشق پنهان شیرین را برملا میکند. اما وحید با رد قاطع، دل شیرین را میشکند. او که خود را "عروس ناکام" مینامد، تصمیم میگیرد از این عشق یکطرفه رها شود؛ حتی اگر زخم وحید تا ابد در دلش بماند. شیرین میکوشد قلبش را از دام عشق بیرون کشد و شاید روزی، شیرین قصهای دیگر شود.
آخرین پارت های ارسال شده
-
رمان گیان یعنی جان - پارت 149
* نام نازنین را در گوشی به "مامان مهراد" تغییر دادهام تا نام این خواهرزادهی نورچشمی در ذهنم حک شود. دیروز مادر و پسر از بیمارستان مرخص شدند و بابا برایشان گوسفندی قربانی کرد. هنوز خیلی ریز است و میترسم بغل بگیرمش. اما کلی عکس از او گرفتهام. از سرم میگذرد که عکسش را نشان همکارم بدهم و دیوار ی...
بروزرسانی در : ۲ روز پیش
-
رمان گیان یعنی جان - پارت 148
بابا متوجه حالم میشود. با دستش، سرم را روی سینهاش میکشد و در گوشم میگوید: - خوبی بابا جان؟ سرم را آرام بالا و پایین میکنم. - خوابم میاد بابا. کاش میرفتم خونه. پاسخی که خودم به بابا داده بودم، بهانهای به دست دل بهانهگیرم میدهد؛ اگر وحید بحث خواستگاری را پیش نکشیده بود، شاید میشد حالا ت...
بروزرسانی در : ۱۰ روز پیش
-
رمان گیان یعنی جان - پارت 147
سرم را از روی شانهی بابا برمیدارم و سریع به عقب میچرخم. ماریه خانم اول به سمت مامان میرود. همدیگر را بغل میکنند و بعد نوبت به روبوسی با فرنگیس خانم میرسد. وحید هم با بابا و سروش دست میدهد و بعد با لبخندی گرم، سبد گلی را که آوردهند به دست من میدهد. طوری در چشمانم خیره میشود که خودم معذب...
بروزرسانی در : ۱۰ روز پیش
-
رمان گیان یعنی جان - پارت 146
* ایستادنم جلوی یخچال ویترینی خیلی طول میکشد. خوراکیهایی که حالا بیشتر از هر زمان دیگری خوشمزه به نظر میرسند، انگار دارند صدایم میزنند اما هرچه که دوست دارم بخرم، قند بالایی دارد و برای بابا خوب نیست. چه آبمیوهها، چه برشهای خوش رنگ و هوسبرانگیز کیکهای شکلاتی و وانیلی که در ردیف بالای ویتر...
بروزرسانی در : ۱۰ روز پیش

فاطمه اصغری | نویسنده رمان
چقدرم بدش میاد😅😅
۲۲ ساعت پیشآنههه
در پارت 1480اومدم بعد مدت ها اعلام حضور کنم بگم طرفدار شیپ شیرین و بابکم..این دو تا به هم نرسن من خودمو می کشم..بابک پسر منطقی منن💝✨️🥰
۱ هفته پیش
فاطمه اصغری | نویسنده رمان
عزیزممممم. شما بودی ترکیب بارینو اعلام کردی آنه جان؟😁😁😅
۱ هفته پیششادان
در پارت 80عه مبارکهه .. قدم نو رسیده شون به دنیا اومد
۲ هفته پیش
فاطمه اصغری | نویسنده رمان
💋💋💋
۲ هفته پیششادان
در پارت 70این نازی خواهرشیرینه؟
۲ هفته پیش
فاطمه اصغری | نویسنده رمان
بله❤️❤️
۲ هفته پیششادان
در پارت 60چه خوب داره جلو میره داستان..🥰 خسته نباشید
۲ هفته پیش
فاطمه اصغری | نویسنده رمان
زنده باشید.❤️
۲ هفته پیشفاطیما
0نویسنده جان برای من تکراری! بقییه دوستان هم تایید کردند اگر زحمتی نیست مجدد پارتهای جدید رو بارگذاری کنید ممنونم
۲ هفته پیش
فاطمه اصغری | نویسنده رمان
عزیزم بله حق با شماست. پارتا پاک شدن. سعی میکنم تا اخر شب پارتای جدید رو جایگزین کنم.
۲ هفته پیش
فاطمه اصغری | نویسنده رمان
فاطیما جان سه تا پارت تپل بارگذاری شد.
۲ هفته پیشآنههه
1چرا پارتا تکراریهه
۲ هفته پیش
فاطمه اصغری | نویسنده رمان
به تلافی الان سه تا پارت طولانی رفت روی اپ.❤️
۲ هفته پیششادان
در پارت 20داستانش برام جالب شد.. دوست دارم ادامه اشو بخونم 🤩
۲ هفته پیش
فاطمه اصغری | نویسنده رمان
❤️❤️❤️
۲ هفته پیشفاطیما
3سلام نویسنده جان چرا پارتها تکراری اند!! خودت میدونی که چقدر انتظار سخته و ما برای پارت جدید در انتظاریم🥲
۲ هفته پیشققنوس مدادی ۲۷
در پارت 1410نهه شیرین با بابک اکی نشهه لطفاا 😒
۳ هفته پیشبریم😈😜
در پارت 1150بریمم ببینیم چ. کرده این وحید شیرودی با شیرین گیان😈
۳ هفته پیش
فاطمه اصغری | نویسنده رمان
🥰🥰
۳ هفته پیشحدیث
در پارت 1410عالی نویسنده جان لطفاً پارت های بیشتری قرار بدید با وجود دوتا بچه منتظر پارت های رمان شما هستم
۳ هفته پیش
فاطمه اصغری | نویسنده رمان
سلام حدیث جان. به روی چشم
۳ هفته پیشمریم
در پارت 1410چه عصبانی شده معصومه خانم حق هم داره🤭🤭
۳ هفته پیش
فاطمه اصغری | نویسنده رمان
😁😅
۳ هفته پیشفاطیما
در پارت 1400ای بابا از خاک بر سرت وحید رسیدی به خاک بر سر خودت! همش تقصیر وحیده😒😕
۴ هفته پیش
فاطمه اصغری | نویسنده رمان
💔💔💔
۳ هفته پیشمرضیه
در پارت 1400چقدر از این بابک داره خوشم میاد🤩🤩 والا بهترین کیسه برا شیرین جقدر قشنگ قدر دخترمونو میدونه .به این میگن مرردد👌👌
۴ هفته پیش
فاطمه اصغری | نویسنده رمان
اگه این شیرین یه کم عاقل باشه...
۴ هفته پیش

mary
در پارت 1491از دست تو شیرین ،باز افتادی تو دام این وحبد شیرودی 😭😂