خلاصه رمان گیان یعنی جان
شیرین، دختری عاشق ادبیات کلاسیک، از کودکی شیفته وحید، همسایه بزرگترش میشود. عشقش مانند اسب تروآ، از درون او را اسیر میکند؛ او را "دیدهبان" مینامند و شیرین سالها از پشت پرده تماشایش میکند، حتی رشته تحصیلیاش را تغییر میدهد تا به او نزدیکتر شود. در خیال، در آغوش وحید است، اما در واقعیت، او همچنان دختر کوچک همسایه باقی میماند. در این میان، بحران خانواده را فرا میگیرد: داماد خانواده (احسان) ناگهان ناپدید میشود، همزمان با تولد نوهشان از روشنا، خواهر وحید. دو خانواده برای یافتن احسان و حمایت از روشنا متحد میشوند. شیرین نیز همراه وحید در این مسیر پر پیچ و خم قرار میگیرد. نزدیکی اجباری، راز عشق پنهان شیرین را برملا میکند. اما وحید با رد قاطع، دل شیرین را میشکند. او که خود را "عروس ناکام" مینامد، تصمیم میگیرد از این عشق یکطرفه رها شود؛ حتی اگر زخم وحید تا ابد در دلش بماند. شیرین میکوشد قلبش را از دام عشق بیرون کشد و شاید روزی، شیرین قصهای دیگر شود.
آخرین پارت های ارسال شده
-
رمان گیان یعنی جان - پارت 140
با نگاهی فراری که در پی ماشینهای درون خیابان میدود سر و ته این بحث را هم میآورم. نزدیک خانه که میشویم، سر تقاطعی که این مدت پیادهام میکند کنار میزند. از ماشین پیاده میشوم. به سمت او خم میشوم و سنگین پلک میزنم. - مرسی بازم منو رسوندی. زحمت افتادی آقا بابک. کودک مودب درونتم ببوس. - بابت...
بروزرسانی در : ۷ روز پیش
-
رمان گیان یعنی جان - پارت 139
زیاد منتظر جواب نمیماند. شاید هم دارد به من زمان میدهد. پایین پلهها، پای دستگاه حضور و غیاب میایستیم. اول او ساعت خروجش را میزند و بعد من. از وقتی حسین تماس را قطع کرد، انگار کسی دست انداخته و دارد خفهام میکند. دلم میخواهد زودتر از محوطهی شرکت دور شویم تا این مقنعه را از روی سرم بردارم...
بروزرسانی در : ۷ روز پیش
-
رمان گیان یعنی جان - پارت 138
- بچهای خواهر من. تو صد سال هم بشین اینجا بگو وحید اومده خواستگاری. مگه من احمقم باور کنم؟ چیو از سر خودت میخوای باز کنی؟ من که میدونم سر این نخو تو دادی دست اون الدنگ. نفسی میگیرم. چشمم به ماشین بابک که میافتد، حرص درون قلبم بالا میزند. - راست میگی. اصلا من نخ دادم به وحید. خودمم از و...
بروزرسانی در : ۷ روز پیش
-
رمان گیان یعنی جان - پارت 137
* - چی کار کردی شیرین؟ راستشو بگو به من. بعد از سه روز هنوز پیامهای یک طرفهی وحید را هضم نکردهام که حالا باید به حسین جواب پس بدهم. نشده بود با خودم فکر کنم و ببینم دارند در دلم قند آب میکنند یا از تصمیم وحید ناراحتم. کاش مامان قبل از اینکه حرفی از خواستگاری ماریه خانم به حسین بزند، یا تمام ا...
بروزرسانی در : ۷ روز پیش
مرضیه
در پارت 1400چقدر از این بابک داره خوشم میاد🤩🤩 والا بهترین کیسه برا شیرین جقدر قشنگ قدر دخترمونو میدونه .به این میگن مرردد👌👌
۷ روز پیش
فاطمه اصغری | نویسنده رمان
اگه این شیرین یه کم عاقل باشه...
۷ روز پیشمریم
در پارت 1400چیکار کردی شیرین وحید یه سر داره هزار سودا🥲🥲
۷ روز پیش
فاطمه اصغری | نویسنده رمان
خواست دخترمو قال نذاره😉😉
۷ روز پیشmaryan
در پارت 1330ولی باید از شیرین یاد بگیریم که عشق هر چقدر هم بزرگ باشه هرچقدر هم که عتشق باشیم وقتی به ما اسیب میزنه و مدام روانمون رو بهم میزنه باید تموم بشه هرچقدر هم که سخت باشه ولی باور کنید سالها بعد میفهمید عشق سمی چقد سخت تر و اسیب زننده تر میتونه باشه
۲ هفته پیش
فاطمه اصغری | نویسنده رمان
دقیقا. ولی امان از وقتی که با افتادن تو این دام، چشم و گوشمون بسته میشه.
۷ روز پیشفاطیما
در پارت 1330باز رسیدیم به خاک تو سرت وحید شیرودی!🥲 ولی نهه من وحید دوست🥲
۲ هفته پیش
فاطمه اصغری | نویسنده رمان
😅😅😅❤️
۲ هفته پیش...
در پارت 1360از دست تو وحید تا کی میخوای حواست به همچی باشه جز عشق و زندگی خودتت
۲ هفته پیش
فاطمه اصغری | نویسنده رمان
حواسش به همه هست جز خودش و شیرین.😐❤️
۲ هفته پیشمرضیه
در پارت 1360اگه روشنا نرفته بودشمال هنوز وحید خان یادش نبود یه سراغی از سیرین بگیره😒😏😒
۲ هفته پیش
فاطمه اصغری | نویسنده رمان
👍👍😐😐 چه کنیم با این وحید شیرودی؟؟؟
۲ هفته پیشمرضیه
در پارت 1361خیلی خوشم میاد که شیرین دختر عاقلی هست شاید در نگاه اول به نظر برسه حسود یا شاید احساسی هست ولی ولی الن دقیقا موقعی هست که یک زن باید از جایگاه خودش نزد همسر آینده اش مطمئن بشه. هر چیز جای خود دارد شاید سر وحید شلوغه ولی نباید ببینه این یک ماه که شیرین ناراحته چه دردشه؟ نباید اعلام حضوری میکرد و..
۲ هفته پیش
فاطمه اصغری | نویسنده رمان
کاملا موافقم. اونم تو یه رابطهی نوپا. در مقابل کسی که میخوای آیندهتو باهاش شریک بشی.
۲ هفته پیششبنم
در پارت 1360عالی بود ممونم ولی کاش شیرین کمی منطقیتر بامسیله برخورد میکرد واینکه نمیدونم چرا زابک اصلا بدلم نمینشینه احساس میکنم چیزی رو مخفی میکنه نقشه ای داره ماش قهرشون زود تموم بشه
۲ هفته پیش
فاطمه اصغری | نویسنده رمان
وحید باید یه زحمتی بکشه تا دوباره دل شیرینو به دست بیاره.❤️
۲ هفته پیشهیوا
در پارت 1330واه..چه روند داستان بد شدهه..یعنی جی؟ بعد این همه عاشقی یهو سر عقل بیاد؟ رسما داستان از بُعد اصلیش داره خارج میشه، دیگه نوشتن داستان هایی که به جدایی و چمیدونم فکر کردن به کسی که دوسش نداری و به زور باهاش ارتباط می گیری و یهو مهرش میره تو دلت واسه اواخر سال هشتادو اوایل نود بود، رسما عجیب شده!
۲ هفته پیش
فاطمه اصغری | نویسنده رمان
نطرتون محترمه
۲ هفته پیشماهرخ
در پارت 1330شیرین قابل درکه ادم ها ممکنه صدجا رفتار سرد و یا بد ببینن اما دل نکنن اما یهو یه رفتار یه حرف انقد توی وجود ادم پررنگ میشه ک بلاخره سعی میکنه دل بکنه چون اون دل دیگه شکسته
۲ هفته پیش
فاطمه اصغری | نویسنده رمان
بله. مخصوصا وقتی پیش وحید احساس امنیت نکنه و خودشو تو یه جایگاه متزلزل ببینه سریعتر هم میشکنه
۲ هفته پیشmaryam
در پارت 1320کاش شیرین بتونه دل بکنه از وحید ،این دوتا روحیاتشون خیلی متفاوته ،بعد یک ماه تازه پیام داده خسته نباشی شیرودی
۳ هفته پیش
فاطمه اصغری | نویسنده رمان
بزنیم وحیدو له کنیم یا چی؟
۳ هفته پیشmaryam
در پارت 1320غیبش کنیم دیگه فقط بابک
۲ هفته پیش
فاطمه اصغری | نویسنده رمان
😁😁😅
۲ هفته پیشمریم
در پارت 1320اینجوری نمیشه باید درست تصمیم بگیره
۲ هفته پیش
فاطمه اصغری | نویسنده رمان
❤️❤️
۲ هفته پیشلیلی
در پارت 1262سلا نویسنده جان رمانتون بسیار زیبا و دلنشین هست فقط لطفا بیشتر پارت بگذارید فاصله ی پارت گذاری خیلی زیاده
۱ ماه پیش
فاطمه اصغری | نویسنده رمان
سلام لیلی جان. تلاش میکنم بیشتر پارت بدم عزیزم
۳ هفته پیشZahra
در پارت 1282توروخدا یکم بیشترپارت بذار:))انقد این رمان خوبه که دوست دارم تندتند تا تهشو بخونم سریعتر
۴ هفته پیش
فاطمه اصغری | نویسنده رمان
زهرا جان خیلی تلاش میکنم. خودمم دوست دارم تعداد پارتا دوبرابر بشه. ولی امان از وقت.
۳ هفته پیش

فاطیما
در پارت 1400ای بابا از خاک بر سرت وحید رسیدی به خاک بر سر خودت! همش تقصیر وحیده😒😕