از عمق شب به قلم فاطمه اصغری
پارت دویست و چهل و چهارم :
حرف دیگری میانشان رد و بدل نشد. هر دو در دل حرفهایشان را زدند. سردار حسرتهایش را دوره کرد و عطا خیالبافیهایش را. افسوس تقدیری را خورد که خط جدایی را میان این مرد و افروز کشیده بود. نمیتوانست عشق میان این دو را با عشق خودش و ترانه مقایسه کند؛ افروز از خودش گذشته بود تا سردار را از آتش دور کند، سردار هم یک عمر در آتش نداشتن افروز سوخته بود.
سردار به خانهی شکور برگشت و عطا ر
مطالعهی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۱۰۴ روز پیش تقدیم شما شده است.

لطفا صبر کنید...

نسترن
3بسیاربسیارعالی