خلاصه رمان عاشقانه چشمهایت
رمان در مورد یه دختره با یه شخصیت عادی…مثل همه ی ما گاهی مهربون وکم حرف به موقعش هم حاضرجوابو حرص در آر…اما بیماری قلبی اش کمی اونو از همه دور کرده…تصمیم میگیره چیزهای جدیدی رو تو زندگیش تجربه کنه…برای همین ازبرادرش می خواد اونو به خونه اش ببره،برای تغیر روحیه اش …برادری که یه زندگی سالمو ساده ای نداره…پایان خوش
قسمتی از متن رمان چشمهایت
....
2نویسنده کلا دوست داره خواننده تو خماری بمونه ته رمان این از چشمهایت اون از انتخاب دوم واقعا قلم خوب و جذابی داری نمی دونم چرا انقد اصرار داری زود تموم کنی 😂💔
۴ هفته پیشساغر
2رمان عالیی بود خیلی خیلی زیبا بود ممنون از نویسنده
۱ ماه پیشزهرا
3خیلیییییییییییی قشنگ بود🥰حتما یک بار بخونیدش
۲ ماه پیشتینا
2رمان قشنگی بود دوستش داشتم ولی کاش پایانش عروسی بهار بود یا اینکه میشه فصل دوم براش بنویسی آخه واقعا قصه اش قشنگ است
۳ ماه پیشبهار
1عالی بود ادامه بده
۳ ماه پیشفادی
1عالییی واقعا
۳ ماه پیشفاطی
2نسبت به این همه تعریف اصلا بنظرم قشنگ نبود
۳ ماه پیشFeri
1زیاد جالب نبود انتخاب دو قشنگتر بود
۳ ماه پیشFiFi
1اولین رمانی که زمان نوجوونی خونده بودمش،خیلی سعی میکنم تا فایلش رو پیدا کنم تا کمی تجدید خاطرات بچگی بشه🥲
۴ ماه پیشمریم
1قشنگ بود وخنده دار
۴ ماه پیشزهرا
1خوب بود دوست داشتم
۴ ماه پیشمحیا
2یکی از عالی ترین رمان هایی بود که خوندم به حرف کسی گوش نکنو ادامه بده منتظر رمان بعدیت هستم موفق باشی
۴ ماه پیشحمیرا
1عزیزمممم رمانتیک خیلی قشنگ بود فقط کاش دختر رمانمون انقد زود تسلیم خواسته شهاب نمیشد یکم ناز می کرد حرصش میداد خیلی خوبتر میشد باز هم رمان هایی شبیه این رمانت بنویس من عاشق اینجور رمان هام قول میدم خودم کلی حمایتت کنم🙏🥲 توروخدا بازم اینطور رمان بنویس🫠🙏
۴ ماه پیشزهرا
4عالی بود فقط ای کاش طولانی تر بود👍
۵ ماه پیش

سمانه
0ای کاش اینقدر روابط خارج از ازدواج رو عادی سازی نمیکردین.چرا باید یه دختر یا یه پسر بارها و بارها شریک *** عوض کنن؟این زندگی حیوانیه نه انسانی