از عمق شب به قلم فاطمه اصغری
پارت یک :
هوا گرگ و میش بود. آسمان سمت چپش کم کم داشت روشن میشد اما به سمت راست که نگاه میکرد هنوز تاریکی غالب بود. نور خورشید هنوز به روستایشان نرسیده بود. ضربان قلبش نسبت مستقیمی با پهن شدن دامان خورشید در آسمان داشت. نباید ریسک میکرد. حالا که قدم اول را برداشته بود، بازگشتش همه چیز با احترام، به اطلاع شما میرسانیم که این رمان به پایان رسیده است و بنا به درخواست نویسنده، به منظور چاپ یا ویرایش، از دسترس خارج شده است و دیگر امکان مطالعه ی آن وجود ندارد
مطالعهی این پارت کمتر از ۴ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۴۰۰ روز پیش تقدیم شما شده است.

فاطمه اصغری | نویسنده رمان
بله لی لی جان. فردا حذف میشه🌸❤️
۳ ماه پیشمریم
0به نظر جالب میاد. ببینیم ادامه اش چطوره🙂
۳ ماه پیش
فاطمه اصغری | نویسنده رمان
🥰🥰🥰
۳ ماه پیشفاطمه
0نویسنده عزیز تا چند وقت دیگه پارت های رمان هست چون من می خوام دوباره بخونم؟
۳ ماه پیش
فاطمه اصغری | نویسنده رمان
دوست عزیزم تا بیست و دوم فرصت دارید❤️❤️
۳ ماه پیشنسترن
5به نظر جالبه
۵ ماه پیش
فاطمه اصغری | نویسنده رمان
خوشحال میشم همراهی کنید.🥰
۵ ماه پیشعاطفه بانو
0تمام قسمت هارو خوندم تا اخر.دلم برای افروز سوخت برگشتم قسمت اول ودوباره بخونم تا بتونم بهتر با افروز همدردی کنم. 💐قلمتون عالیه خانم اصغری
۶ ماه پیشمیترا
2خیلی هیجان انگیز بود. به نظرم یه درام فوق العاده باشه.
۱۱ ماه پیش
فاطمه اصغری | نویسنده رمان
❤️❤️❤️
۱۱ ماه پیشزهرا
2وااای چه بد ، من که دلم گرفت بغض کردم چرا اینجوری اخه
۱۱ ماه پیش
فاطمه اصغری | نویسنده رمان
😢😢😢💔
۱۱ ماه پیش
فاطمه اصغری | نویسنده رمان
مصیبتنامهی افروز تازه داره شروع میه.💔
۱۱ ماه پیشپرنیا
0درموندگی و دردی که میکشه رو با این توصیف قشنگ ،حس کردم،😔😔
۱۱ ماه پیش
فاطمه اصغری | نویسنده رمان
💔💔💔❤️
۱۱ ماه پیشهستی
1تااینجاکه عالی بود وبنظرجالب خواندنی میاد
۱۲ ماه پیش
فاطمه اصغری | نویسنده رمان
نوش نگاهتون عزیزم. 🥰
۱۲ ماه پیشHju
0Good googoo
۱۲ ماه پیش
فاطمه اصغری | نویسنده رمان
❤️❤️
۱۲ ماه پیشفاطمه
0به نظرم رمان قشنگی میاد اما برای اظهار نظر زوده من پارت دوم هستم
۱۲ ماه پیش
فاطمه اصغری | نویسنده رمان
خوشحالم که همراه من هستید. ❤️
۱۲ ماه پیشزینب حیدرزاده
1جوری بیان می کند که احساس می کنی فیلم میبینی
۱ سال پیش
فاطمه اصغری | نویسنده رمان
خوشحالم که چنین احساسی دارین.❤️❤️
۱ سال پیشمیم
0یه زن مظلوم زجر کشیده و داغون ولی مادر به طفل معصوم 😢
۱ سال پیش
فاطمه اصغری | نویسنده رمان
یه افروز طفلی...💔💔
۱ سال پیشهانا
1خیلی قشنگه👩🏻 🦯
۱ سال پیش
فاطمه اصغری | نویسنده رمان
سپاسگزارم🌺
۱ سال پیشمعصومه
0این زن چقدر بیچارس و نویسنده چقدر خوب بیان کرده
۱ سال پیش
فاطمه اصغری | نویسنده رمان
افروز خیلی سختی میکشه.💔💔
۱ سال پیش
لطفا صبر کنید...

لی لی
0قراره رمان برداشته بشه؟؟؟ من تازه شروعش کردممم😭