پارت صد و چهارم :

اینکه فهمیده بود گریه کرده است، باعث شد پوزخندش پررنگ‌تر شود. با تشر ضربه‌ای به سینه‌ی آوید زد و مستقیم در نگاه آرامش زل زد.
- بخاطر این بارداری مسخره...
آوید به سرعت خودش را به پرتو رساند و دست بر روی دهانش گذاشت تا مبادا صدایش به خانواده برسد. سپس با لحنی سرزنشگرانه اما تن صدای آرام لب زد:
- صدات رو بلند نکن! نکنه می‌خوای همه بفهمن که حامله نیستی!
آوید در آن فاصله‌ی نزدیÚ

این پارت به قلم فاطمه سادات هاشمی نسب نگاشته شده است و مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۳۸۷ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • زیبا

    0

    پارت خیلی قشنگی بودد قلبمم اکلیلی شدد💖🥹

    ۳ هفته پیش
  • فاطمه سادات هاشمی نسب | نویسنده رمان

    ♥️😍

    ۳ هفته پیش
  • طیبه امینی

    3

    به امید خدا سلامتیتون برمیگرده پر قدرت تر ادامه میدید

    ۱۲ ماه پیش
  • فاطمه سادات هاشمی نسب | نویسنده رمان

    ممنونم دوست عزیز.

    ۱۲ ماه پیش
  • طیبه امینی

    4

    با تشکر از نویسنده ی عزیز پارت ها خیلی دیر به دیر گذاشته میشه انتظار پارت جدید خیلی سخته بعد از روزها یک صفحه پارت جدید گذاشتن هم دور از انصافه

    ۱ سال پیش
  • زهرا رمضانی | نویسنده رمان

    عزیزم شنبه و دوشنبه پارت گذاشته شد تو هفته گذشته، متاسفانه پنج شنبه وقتی با فاطمه ی عزیزم برای پارت چهارشنبه صحبت کردم فهمیدم که مریضی گریبانگیرش شده... اصرار داشت که می تونه و مینویسه و این از معرفتش بود اما نشد. لطفاً درک کنید و باور کنین ما هم آدمیم، مریض میشیم و اتفاقات غیر منتظره برای ما هم رخ

    ۱ سال پیش
  • محرابی

    2

    ممنونم خیلی زیبا بود. الهی بگردم چه ذوقی داشت برای پیتزا چه عجب آوید خان یک حرکتی زد برای خوشحالی پرتو آفرین بلده پس رو نمیکنه

    ۱ سال پیش
  • زهرا رمضانی | نویسنده رمان

    چشمش نزنین پسرمونو 😂😂

    ۱ سال پیش
  • آمنه

    4

    واقعا درک کردن ذوق پرتو برای افرادطبقات پایین قابل درک هست ولی همین افراد خدا رو بیشتر شاکر هستند تا پولدارهای که به خاطره از دست دادن کمی پول ممکنه دنبال خلاف بروند تا بیشتر از آنچه از دست دادهاند بدست بیاورند پارت عالیه عالی انگار در گوشه ای هستم و نگاه میکنم

    ۱ سال پیش
  • مهین

    5

    سلام نویسنده عزیزشما فقط یک پارت رو برای یک شام گذاشتین وخواننده رو برای خوندن ادامه داستان میل سرد مکنه

    ۱ سال پیش
  • م

    3

    خیلی پارت عالیی بود این پارت،این فقط یه شام نبود توجه آوید پرتو رو دلگرم کرد به آینده نامعلومش 🌷🌷🌷🙏🏼

    ۱ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️