پارت صد و هفده :

و بالاخره بعد از مدتی پرتو چشمانش را به آرامی گشود، آوید در آن لحظه دست کوچک پرتو را در دستان بزرگ و گرمش گرفته و همین باعث گشت تا متوجه بیداری‌اش بشود. با لبخندی عمیق او را نگریست و خدایش را شکر کرد که دخترک بالاخره پس از ده ساعت به هوش آمده بود.
آوید با ملایمت دستی بر روی موهای پریشان پرتو کشید، موهایی که از زیر روسری بیمارستان بیرون زده بودند. دخترک حال زاری داشت و چشم‌هایش رمق همی

این پارت به قلم زهرا رمضانی (هور) نگاشته شده است و مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۶ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۳۲۰ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • Alireza

    0

    این جذاب داره دیوونم میکنه آخه باچ رو یی نشستی عزیزم عزیزم میگی واقعاکه برو بیرون

    ۱۰ ماه پیش
  • محرابی

    0

    ممنون زهرا جان. خداروشکر اتفاق بدتری نیفتاد وتوکما نرفت. خداکنه رابطه شون درست بشه پرتو دلش شکسته خیلی

    ۱۱ ماه پیش
  • فاطمه سادات هاشمی نسب | نویسنده رمان

    این رابطه درست شدنی نیست

    ۱۱ ماه پیش
  • آمنه

    2

    امیدوارم حال روحی وجسم پرتو خوب بشه الان روحش متلاشی شده پارت عالی

    ۱۱ ماه پیش
  • زهرا رمضانی | نویسنده رمان

    دقیقا بدتر از درد جسمی درد روحیه

    ۱۱ ماه پیش
  • آفا

    0

    کاملا موافقم حتی گاهی بعضی بیماری ها منشا روحی دارن تا جسمی

    ۱۱ ماه پیش
  • زهرا رمضانی | نویسنده رمان

    دقیقا

    ۱۱ ماه پیش
  • آفا

    0

    یک نکته تو داستان هست که اگر تصحیح بشه بهتره... امید از اتاق بیرون رفت دکتر خبر کنه یا زنگ بالای تخت رو زد اصولا یکیش باید باشه نه هر دو!

    ۱۱ ماه پیش
  • زهرا رمضانی | نویسنده رمان

    خیلی ممنون از نکته سنجیت تصحیح میشه

    ۱۱ ماه پیش
  • Leila

    0

    بله آقا آوید چی فک کردی😆 🙏⚘️

    ۱۱ ماه پیش
  • فاطمه سادات هاشمی نسب | نویسنده رمان

    والا

    ۱۱ ماه پیش
  • م

    1

    هنوز حقت نیست دلت آروم بشه،درد دل شکستش بیشتر از دنده هاشه 😠😔🙏🏻

    ۱۱ ماه پیش
  • فاطمه سادات هاشمی نسب | نویسنده رمان

    افرین

    ۱۱ ماه پیش
  • نرگس

    2

    بمیرم برای دل پرتو🥲🥲🥲 اویده احمق گاو

    ۱۱ ماه پیش
  • فاطمه سادات هاشمی نسب | نویسنده رمان

    کودن خنگ

    ۱۱ ماه پیش
  • ایسان

    2

    حق اوید هست که پرتو مدتی باهاش قهر کنه کمی ناز کردن حق پرتو هست

    ۱۱ ماه پیش
  • زهرا رمضانی | نویسنده رمان

    حق مسلم و طبیعیه پرتوعه این قهر و ناراحتی شکی نیست

    ۱۱ ماه پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️