پارت صد و نوزده :
لحن حق به جانب پرتو در اتاق طنین انداخت و آوید را از افکارش بیرون کشید.
- تو چی؟
آب دهانش را به سختی قورت داد و غرید:
- من دارم دردش رو میکشم. تو چی آوید؟ من از اون همه پله افتادم و بدنم داغون شده، اون وقت تو چی؟ عذاب وجدان داری؟ به درک! پشیمونی؟ الان به نظرت اهمیتی داره؟ عذرخواهیت میتونه من رو خوب کنه؟ موقع پریودی از ارتفاع افتادم، اگر رحمم آسیب دیده باشه چی؟ هیچ با خودت فکر کر
این پارت به قلم فاطمه سادات هاشمی نسب نگاشته شده است و مطالعهی این پارت حدودا ۴ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۳۱۴ روز پیش تقدیم شما شده است.

فاطمه سادات هاشمی نسب | نویسنده رمان
امیدی بهش نیست
۱۰ ماه پیشAlireza
1خداروشکر ک سرت ضربه نخورد؟ اینو کجای دلم بذارم واقعا، ینی از انجام دادن این جنایت پشیمون نیست واقعا که دوقورتونیمشم باقیه آقا نگاچجوری میذارتش تومنگنه بش میگه تو بگو آخه ظالم، یزید دیگ واقعا چی بش بگم 😒 نویسنده های عزیزم مرسی بابت پارت ❤️🌹🌹
۱۰ ماه پیش
فاطمه سادات هاشمی نسب | نویسنده رمان
واقعا، البته دست خودش نیست پول باعث شده اینطوری بشه
۱۰ ماه پیشم
2نمی تونه بگه،نه خودش می تونه نه مادرش تحمل شنیدنشو داره درمان مادرشم کامل نشده 🤔🥺🙏🏻
۱۰ ماه پیش
فاطمه سادات هاشمی نسب | نویسنده رمان
دقیقا
۱۰ ماه پیشآمنه
2بدبختها ویا درواقع بگیم فقیرها برای از دست دادهاشان هم بهانه می تراشند ومیگویند خدا رو شکر و الان هیچ وقت نمیگه ای کاش صاحب پول می شد تا مادرش را درمان کند تا به این ذلت تن ندهد
۱۰ ماه پیش
فاطمه سادات هاشمی نسب | نویسنده رمان
متاسفانه
۱۰ ماه پیشLeila
2حیوونی پرتو 😔 عالی بود ممنون🙏
۱۰ ماه پیش
فاطمه سادات هاشمی نسب | نویسنده رمان
قربونت
۱۰ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

محرابی
0ممنونم خداقوت. ای بابا این آوید چرابلد نیست دلجویی کنه یکم ازغرورت کم کن پسرجان دلشو بدست بیار دیگه