پارت صد و بیست :
فصل سی و سه
شب روز هشتم، دکتر اجازهی مرخصی داد. آوید شربت پرتقال را به سمت پرتو گرفت و جدی گفت:
- بخور که بریم خونه باید دوباره نقش بازی کنیم.
دخترک در سکوت ماه پشت پنجره را نگریست و لیوان سرد را از آوید گرفت. حماقت که شاخ و دم نداشت. از آنجایی که آن روز نتوانست حقیقت را بگوید، حالا آوید تهدید هایش را پوچ حساب میآورد. اصلا ذرهای حرف هایش دیگر اهمیتی برای او نداشت. نمیتر
این پارت به قلم زهرا رمضانی (هور) نگاشته شده است و مطالعهی این پارت حدودا ۵ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۳۱۱ روز پیش تقدیم شما شده است.

فاطمه سادات هاشمی نسب | نویسنده رمان
خره دیگه نمی فهمه باید بعضی جا ها حرف نزد
۱۰ ماه پیشماهرخ
1وای امان از دست این اوید
۱۰ ماه پیش
زهرا رمضانی | نویسنده رمان
واقعا امان
۱۰ ماه پیشAlireza
1اگ خیلیا خودخواهی رو میذاشتن کنار الان دنیا گلستان بودولی خب وقتی آدم حرص وطمع داشته باشه دیگ کارش ازین حرفا گذشته حالا حداقل چیزی ب اسم درک داشت این آقا واقعاکه خیلی برا پرتو ناراحتم سلام نویسنده های عزیزمون مرسی بابت پارت عالی بود ❤️🌹🌹
۱۰ ماه پیش
فاطمه سادات هاشمی نسب | نویسنده رمان
درسته گاهی همین درک هم نیست و این واقعا شرایط رو بدتر می کنه
۱۰ ماه پیشآمنه
1واقعا سخته که یک مرد به احساس زنانه درکی داشته باشه حالا من دیدم و شنیدم عاشقها همدیگر را درک میکنند وبرای هم مرهم میشند ولی آوید به چنین مکانی نرسید که درک کنه پارت عالی بانو
۱۰ ماه پیش
فاطمه سادات هاشمی نسب | نویسنده رمان
خب متقابله نه زن مرد رو درک می کنه و نه زن مرد رو
۱۰ ماه پیشLeila
1آفرین دختر👏 خسته نباشید عالی بود🙏⚘️
۱۰ ماه پیش
فاطمه سادات هاشمی نسب | نویسنده رمان
ممنون عزیزم
۱۰ ماه پیشم
1تازه داشتن کم کم عاشق می شدن که آوید با اون کار بی فکر نابودش کرد،اما حالا که از دست حاملگیم خلاص شده بخاطر درمان مادرشم شده باید ادامه بده،شایدم اگه معصوم خانم بفهمه چه خبره دیگه دووم نیاره 🤔🙏🏻
۱۰ ماه پیش
زهرا رمضانی | نویسنده رمان
همه چیز ممکنه باید بریم جلو ببینیم چی میشه
۱۰ ماه پیش
فاطمه سادات هاشمی نسب | نویسنده رمان
معصوم از بی ابرویی دق می کنه
۱۰ ماه پیشم.ر
1دیگه پررویی حدی داره بعضی به دنیا آمدند حرص بدن آدم رو
۱۰ ماه پیش
زهرا رمضانی | نویسنده رمان
دقیقا و این واقعا سخته
۱۰ ماه پیش
فاطمه سادات هاشمی نسب | نویسنده رمان
دقیقا
۱۰ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

محرابی
1ممنونم خداقوت عالی بود. ای بابا کاش ازیک مشاورکمک بگیرن پرتو بدجوری افسرده شده فکر نکنم حالا حالا ها آوید رو ببخشه. آویدم به جای نرم کردنش یک چیزی میگه خوب آتیشش بزنه