پارت یکم :

چشمانش از خستگی تار شده بود و دستکش‌های یکبار مصرفش تا مچ گلگون بود و این روزها، روزهای سخت با اتفاقات نادری را تجربه می‌کرد. با صدای آخ زیرلب مرد، از فکر در آمد؛ اما سگرمه‌هایش را باز نکرد. گاز استریل را روی زخم تازه گذاشت و با کلامی جدی گفت:
...

در حال بارگذاری ادامه‌ی پارت هستیم. مشاهده ادامه‌ی پارت به خاطر طولانی بودن ممکن است کمی زمان ببرد.

لطفا کمی صبر کنید ...

با تشکر از صبر و شکیبایی شما

نحوه جستجو :

جهت پیدا کردن رمان مورد نظر خود کافیه که قسمتی از نام رمان ، نام نویسنده و یا کلمه ای که در خلاصه رمان به خاطر دارید را وارد کنید و روی دکمه جستجو ضربه بزنید.