پشت دیوار حقیقت به قلم غزل محمدی
پارت صد و پنجم :
عقب عقب رفت و مرد با گرفته شدن دست او به نرده و برداشتن گام های سست سمت بالا، نیم نگاهی به پایین و سر و صدایی که از طبقات می آمد انداخت و با کوبیدن دستش به نرده از پله ها پایین رفت و از او فاصله گرفت. نمی توانست خودش را پاسوز حماقت های آرش کند. اگر او قصد داشت دستگیر شود به او ارتباطی نداشت، داشت؟ مرد زیرلب لعنتی گفت و در همین میان صدای پرینازی که پله ها را دوتا یکی می پیمود تا به آرش برسد در م
مطالعهی این پارت کمتر از ۷ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۲۷۹ روز پیش تقدیم شما شده است.
ماری
0آره واقعا خیلی دردناک شد
۹ ماه پیشترنم
0عاشق پارت هایی هستم ک پری و آرش با همن..عشق پری نسبت به آرش چه خوبه🥺
۹ ماه پیشترنم
0آخ آرش چه زندگی ای داری آخ..واقعا موندم چی بگم!💔
۹ ماه پیشاکرم بانو
1ولی من نفهمیدم پشت ارش چی شده بود واسه چی اینطوری بود؟
۹ ماه پیشمهتاب
0سلام،رو پوستش آزمایش انجام دادن
۹ ماه پیش
غزل محمدی | نویسنده رمان
محصولات آرایشی جدید و برای تست روی بچهها آزمایش می کردن
۹ ماه پیشراز
0عالی بودی بانو
۹ ماه پیشثریا
0به این زودی به پایان داریم می رسیم 👀انگار همین چند روز پیش شروع شده بود🙂💞
۹ ماه پیشثریا
1خسته نباشی عزیزم عالی بود 💕🙃
۹ ماه پیشثریا
1پری و آرش 🤗❤️ 🔥
۹ ماه پیشنفس
2وای چه پارت شیک و زیبا و البته یکم غمگین درکل خیلی ممنون غزل جون
۹ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

آیلار
0حالا اینو میکشی ببین کی گفتم