پارت صد و پنجم :

عقب عقب رفت و مرد با گرفته شدن دست او به نرده و برداشتن گام های سست سمت بالا، نیم نگاهی به پایین و سر و صدایی که از طبقات می آمد انداخت و با کوبیدن دستش به نرده از پله ها پایین رفت و از او فاصله گرفت. نمی توانست خودش را پاسوز حماقت های آرش کند. اگر او قصد داشت دستگیر شود به او ارتباطی نداشت، داشت؟ مرد زیرلب لعنتی گفت و در همین میان صدای پرینازی که پله ها را دوتا یکی می پیمود تا به آرش برسد در م

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۷ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۲۷۹ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
  • آیلار

    0

    حالا اینو میکشی ببین کی گفتم

    ۹ ماه پیش
  • ماری

    0

    آره واقعا خیلی دردناک شد

    ۹ ماه پیش
  • ترنم

    0

    عاشق پارت هایی هستم ک پری و آرش با همن..عشق پری نسبت به آرش چه خوبه🥺

    ۹ ماه پیش
  • ترنم

    0

    آخ آرش چه زندگی ای داری آخ..واقعا موندم چی بگم!💔

    ۹ ماه پیش
  • اکرم بانو

    1

    ولی من نفهمیدم پشت ارش چی شده بود واسه چی اینطوری بود؟

    ۹ ماه پیش
  • مهتاب

    0

    سلام،رو پوستش آزمایش انجام دادن

    ۹ ماه پیش
  • غزل محمدی | نویسنده رمان

    محصولات آرایشی جدید و برای تست روی بچه‌ها آزمایش می کردن

    ۹ ماه پیش
  • راز

    0

    عالی بودی بانو

    ۹ ماه پیش
  • ثریا

    0

    به این زودی به پایان داریم می رسیم 👀انگار همین چند روز پیش شروع شده بود🙂💞

    ۹ ماه پیش
  • ثریا

    1

    خسته نباشی عزیزم عالی بود 💕🙃

    ۹ ماه پیش
  • ثریا

    1

    پری و آرش 🤗❤️ 🔥

    ۹ ماه پیش
  • نفس

    2

    وای چه پارت شیک و زیبا و البته یکم غمگین درکل خیلی ممنون غزل جون

    ۹ ماه پیش
کپی شد!