پارت صد و ششم :

بغض گلویش را فشرد، اگر یک وقت دیگر بود از شدت استرس حالش بد می شد؛ اما گویا بدنش هم فهمیده بود که حال وقتش نیست. صدای قدم ها و بی سیم پلیس در راه پله پیچید و پریناز با بالا بردن دستش سمت چپ سینه ی او که به کندی می زد، گفت:
-مگه تو تونستی از عاطفه بگذری که من ازت بگذرم؟ من سعی کردم جلوت و بگیرم... سعی کردم کاری نکنی که سالها عذاب بکشی؛ ولی خراب کردم... نابودت کردم و الان نمی تونم ازت بگذرم... حت

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۸ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۲۷۹ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
  • ترنم

    1

    کاش با جهان حداقل حرفی چیزی میزد بعد از سالها همو دیدن

    ۹ ماه پیش
  • ترنم

    1

    واااای خداااا میدونستم آخر آرش خوب نیس ولی نفهمیدم کی گریه کردم😭😭

    ۹ ماه پیش
  • ترنم

    1

    شوکه ام باورم نمیشه💔

    ۹ ماه پیش
  • ثریا

    1

    جهان برای بار دوم برادرش رو از دست داد💔😓

    ۹ ماه پیش
  • ثریا

    1

    ممکنه آرش زنده بمونه؟ دو تا برادر بعد از سالها دوری اینجوری تو این شرایط با هم رو به رو شدن🥲

    ۹ ماه پیش
  • نفس

    1

    خیلی ناراحت شدم دلم حالا برای پری می سوزه آرش تنها عشقش بود ولی آرش اگه زنده هم بود با اون شخصیتی که داشت کل عمر خود خوری می کردو عذاب وجدان داشت ولی کاش بود حداقل برای پری

    ۹ ماه پیش
  • ارزو

    2

    ارش ادم بده بود اما کاش با برادرش خدافسی میکرد دلم سوخت😭😭😭😭

    ۹ ماه پیش
  • راز

    2

    چقد ناراحت شدم آرش با وجود بد بودنش لیاقت آرامش رو داشت

    ۹ ماه پیش
  • اکرم بانو

    2

    میدونستم ارش اخر خوبی نداره اما نه اینجوری،خیلی غمگین بود...بغض گلومو گرفت😭😭😭

    ۹ ماه پیش
کپی شد!