پارت صد و هفتم :

***
(5 سال بعد)
-بعدش چی شد؟ اون دختر فهمید گذشته ی دوتا برادرها و پدرش رو؟ بعدش چجوری زندگی کرد؟
با صدای دختر جوان از فکر درآمد، از بالای سکو به دخترهای نوجوانی که همگی حواسشان به او بود، خیره شد. اگر جای تعریف داستان، سه خط دستور درس می داد به قدری غر می زدند که او مجبور می شد بیخیال شود؛ اما توانسته بود با گفتن داستان در اخر کلاس هایش آنها را مجبور به سکوت کند.
-بگین دیگه خانم

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۱۱ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۲۷۸ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
  • آیلار

    0

    شکست عشقی خوردم با من از هیچی حرف نزن

    ۹ ماه پیش
  • ماری

    0

    نویسنده محترم با سلام ودورود سپاسگزارم عزیزم قلمتون توانا باد داستان هیجان انگیزی بود بازم سپاسگزارم

    ۹ ماه پیش
  • فخری

    0

    ممنونم از رمان خوبت غزل جام خسته نباشی عزیزم قلمت مانا 🙏🏻🌹❤

    ۹ ماه پیش
  • ارزو

    2

    چقدر غمگین اشکم در اومد ولی چرا تابحال کسی پریناز و مقصر ندونسته. پریناز اگر احساسی عمل نمیکرد و همون اول همه چیو ب عاطفه میگفت دیگه این اتفاقا نمیفتاد

    ۹ ماه پیش
  • ثریا

    1

    پریناز هم شرایط سختی داشت از طرف نامزدش و خانوادش تحت فشار بود آرش تنها پناهش بود و طبیعی بود نخواد تنها کسی که باهاش خوبه رو از دست بده💔🙃

    ۹ ماه پیش
  • ارزو

    0

    ولی خودش ته قلبش میدونست که سکوتش میتونه به ضرر ارش باشه، درسته که سخت بود اما اگه زودتر میتونست تصمیم درست و انجام بده اوضاع همشون خیلی بهتر میشد

    ۹ ماه پیش
  • سلام پری هستم

    1

    خسته نباشی عزیزم رومان زیبا و قشنگی بود ممنون از زحمات شما مرسی قشنگ بود

    ۹ ماه پیش
  • سوینا

    0

    خسته نباشی گلم واقعا مرسی بابت این پایان قشنگ🥹🙏

    ۹ ماه پیش
  • راز

    0

    خسته نباشید نویسنده خوش قلم رمان عالی بود بازم خسته نباشید

    ۹ ماه پیش
  • اکرم بانو

    1

    خسته نباشید،رمان خوبی بود...ممنون که ارش زنده موند،هرچندسرانجام خوبی درانتظارش نیست اماپرینازگناه داره خیلی تنهاست🥺🥺🥺

    ۹ ماه پیش
  • ثریا

    0

    خیلی خوب بود خوندنش حس خوبی داشت💞🤗

    ۹ ماه پیش
  • ثریا

    1

    خسته نباشی عزیزم عالی بود🙂💕 فصل دومی هم داره؟

    ۹ ماه پیش
  • ترنم

    2

    هنوز توی ذهنم قدم می زنم بین سطرهاش..خسته نباشی غزل جون عالی بود ایشالله همیشه بدرخشی و موفق باشی💚😍

    ۹ ماه پیش
  • ترنم

    2

    پشت دیوار حقیقت تموم شد ولی انگار هنوز توی اون دنیا نفس می کشم غزل جان با قلمش منو برد جایی که همه چیز واقعی بود، پر از حس پر از عمق،این رمان فقط یه داستان نبود یه سفر بود به عمق احساسات،به حقیقت هایی ک پشت دیوار پنهان شده بودن و من عاشق این سفر شدم،غزل جون با واژه هاش جادو کرد💚

    ۹ ماه پیش
  • ترنم

    1

    وااای یعنی بامداد زنده شد از این اتفاق چشام پراشک شد🥺

    ۹ ماه پیش
  • نفس

    4

    پارت زیبای ممنون عزیزم واقعا خسته نباشی این رمان رو واقعا دوست داشتم ممنون که به فکر خواننده ها بودی

    ۹ ماه پیش
کپی شد!