لیست کلیه پارتهای رمان یک عمر تاوان : پارت های 1 تا 20
تعداد کل پارت های منتشر شده : 88
-
رمان یک عمر تاوان - پارت 1
مقدمه: بیگانه ماندی و نشدی آشنا تو هم بیچاره من! اگر نشناسی مرا تو هم دیدی بهای عشق به جز خون دل نبود آخر شدی شهید در این بلا تو هم آیینهای مکدرم از دست روزگار آهی بکش به یاد من، ای بیوفا تو هم چندیست از تو غافلم ای زندگی ببخش. چنگ نمیزنی به دل این روزها تو هم ای زخم کهنهای که دهان باز کرده...
بروزرسانی در : ۱۷۹۲ روز پیش
-
رمان یک عمر تاوان - پارت 2
درب سالن باز شد و فرزاد با دسته گل و جعبهی کادویی پا به خانه گذاشت. حینی که با پاشنهی پا درب را میبست با صدای بلند گفت: - سلا... م. من اومدم. فرهاد نیم نگاهی انداخت و عبوس لب زد: - سلام. ابروهای فرزاد در هم گره خورد و گفت: - اوه اوه... چی شده؟ باز چه خبره اخمات توو همه؟! شیدا با لبخند پهنی لب...
بروزرسانی در : ۱۷۹۲ روز پیش
-
رمان یک عمر تاوان - پارت 3
شیوا سرعت ماشین را کم کرد و به سمت راست خیابان رفت تا بایستد که ساحل گفت: - نگه ندار دعوامون میشه دختر! - نه بابا، بذار عذرخواهی کنم. حق داره بنده خدا! صبا تای ابرو بالا انداخت و بیتفاوت گفت: - تو برو... من که حاضر نیستم از یه پسر عذرخواهی کنم! شیوا ماشین را متوقف کرد و حینی که پیاده میشد لب ز...
بروزرسانی در : ۱۷۸۷ روز پیش
-
رمان یک عمر تاوان - پارت 4
با رضایت شیوا و طی کردن بقیهی مراحل، خانوادهی نامدار رفتند و حالا شیوا مقابل شهرام ایستاده و بغضآلود به او خیره بود. لبهایش با مشقت از هم باز شد و صدای اسیر شده در قفس گلو را آزاد کرد: - چقدر دلتنگت بودم داییجون. دست شهرام بالا آمد و قطره اشکی را که روی گونهی دخترک لغزیده بود را با سرانگش...
بروزرسانی در : ۱۷۸۵ روز پیش
-
رمان یک عمر تاوان - پارت 5
صدای ریما در فضای خانه پیچیده بود: - امیر... امیریل، پاشو... پاشو دیرت نشه. ساعت هفتِ! امیریل خوابآلود چشم باز کرد و حینی که دستهایش را به دو طرف میکشید، خمیازهکشان جواب داد: - باشه... باشه الان بیدار میشم. لبهی تخت نشست و دستی توی موهایش کشید. گوشی را از روی پاتختی برداشت و چک کرد. هانا پ...
بروزرسانی در : ۱۷۸۰ روز پیش
-
رمان یک عمر تاوان - پارت 6
هر دو مقابل هم نشستند و فرهاد متبسم لب گشود: - خب... سراپا گوشم. خیلی مشتاقم علت این ملاقات و اصرار شما رو بدونم. آخه ما که رضایت دادیم! ریما لبخندی زد و گفت: - راستش من دیروز... پیشخدمت جلو آمد و حرف ریما نصفه و نیمه ماند. نگاهی به منو انداخت و لب زد: - موکا لطفا... فرهاد نیز با کمی تعلل، اسپرس...
بروزرسانی در : ۱۷۷۸ روز پیش
-
رمان یک عمر تاوان - پارت 7
کمتر از یک ساعت دیگر، فرهاد به خانه رسید. با پارک کردن ماشین، طول حیاط را دوان دوان طی کرد. وارد خانه که شد، فرنگیس را روی صندلی راک دید که اخمآلود نگاهش را به رو به رو دوخته و با حرص لب میفشرد. فرزاد و شیدا روی مبل نشسته بودند و سکوتی سنگین بر فضا حاکم بود که با صدای زمخت و نگران فرهاد در هم ...
بروزرسانی در : ۱۷۷۳ روز پیش
-
رمان یک عمر تاوان - پارت 8
ظهر آفتابی یک روز پاییزی بود و نسیم ملایمی میوزید. فرهاد شیشههای ماشین را بالا کشید و مقابل آموزشگاه متوقف شد. نگاهی به آینهی ماشین انداخت. دستی لا به لای موهایش کشید و با برداشتن کیف سامسونتش از ماشین پیاده شد. وارد سالن که شد، نگاهش به ریما افتاد که گوشهای از سالن به انتظار ایستاده بود. مان...
بروزرسانی در : ۱۷۷۱ روز پیش
-
رمان یک عمر تاوان - پارت 9
ساعتی بعد، به محلی که با دیگر همکلاسیهایشان قرار گذاشته بودند، رسیدند. شیوا حینی که کمربندش را باز میکرد، لب زد: - پیاده شین دیگه، منتظر چی هستین؟ صبا رژ کالباسی رنگش را از کیف بیرون آورده و نگاهی به آینهی ماشین انداخت. مشغول رژ زدن به لبهای قیطانیاش بود که شیوا با انزجار ادامه داد: - اه صب...
بروزرسانی در : ۱۷۶۶ روز پیش
-
رمان یک عمر تاوان - پارت 10
دخترک گریهکنان به آغوش شیوا رفت و آهسته هق میزد. شیوا پریشان و حرصآلود کنار گوشش پچ زد: - احمق چرا تغییر مسیر دادی؟ نگفتی پرت بشی پایین؟! صورتت زخمی شده؛ جواب بابا رو چی بدم؟ ساحل دلنگران پیش آمد و با دیدن شیدا لب زد: - چی شدی شیدا... وای صورتشو...! شیوا نگاه تندی به ساحل انداخت و عتاب کرد: ...
بروزرسانی در : ۱۷۶۴ روز پیش
-
رمان یک عمر تاوان - پارت 11
حوالی ساعت ده شب بود که فرهاد به شیدا پیامک داد و گفت:«آماده باشند». خیلی زود لباس عوض کرد و راهی خانهی شهرام شد. حین رانندگی تمام خاطرات تلخ و شیرین گذشته برایش تداعی میشد. روز اولی که دلارام را دید و دلش غنج زد برای آن چشمهای فریبا و تیرهگون. دلش پر کشید به روزهایی که با چند شاخه گل نرگس ...
بروزرسانی در : ۱۷۵۹ روز پیش
-
رمان یک عمر تاوان - پارت 12
ساعتی بعد به خانه رسیدند. فرهاد ماشین را داخل حیاط برد و از آن پیاده شد. چمدان شیوا را برداشت و شیوا به خواهرش کمک میکرد تا از ماشین پیاده شود. فرهاد جلوتر از دخترها قدم برمیداشت و چمدان را میبرد. فرزاد از خانه بیرون آمد. مجبور شده بود ریش و سبیلش را بزند و اخمآلود لب باز کرد: - آوردیش این و...
بروزرسانی در : ۱۷۵۷ روز پیش
-
رمان یک عمر تاوان - پارت 13
اولین روز کاری ریما بود و مقابل آینهی قدی ایستاده و نگاهی به مانتو شلوار طوسی رنگش انداخت. لبهی مقنعهاش دستی کشید و کمی مرتبش کرد. با لبخندی از سر رضایت، کیفش را از روی تخت برداشت و اتاق را با قدمهای بلند ترک کرد. نگاهش به امیرسام افتاد که پشت میز غذاخوری نشسته و ابرو در هم کشیده است. بیحوصل...
بروزرسانی در : ۱۷۵۲ روز پیش
-
رمان یک عمر تاوان - پارت 14
ساعتی بعد به خانه رسیدند. همین که فرهاد ماشین را داخل حیاط پارک کرد؛ شیدا از ماشین پیاده شد و با قدمهای سریع و لی لی کنان سمت خانه رفت. نگاه فرهاد دنبالش کشیده شد و صدایش را بالا برد: - دختر مگه پات کبود نشده... یواش برو دوباره میخوری زمین! دخترک همانطور که میرفت دستش را در هوا تکان داد و گ...
بروزرسانی در : ۱۷۵۰ روز پیش
-
رمان یک عمر تاوان - پارت 15
در اتاق باز شد و پرستاری جوان و خوشرو وارد شد. لبخند ملیحی بر لب داشت. با نیمنگاهی به چهرهی خسته و در هم فرهاد لب باز کرد: - پدر مهربون و نمونه قصد رفتن و استراحت کردن نداری؟ آمپولی را پر میکرد و همان حین به شیوا نگاهی انداخت. با همان لبخند ادامه داد: - قدر این پدر رو خیلی باید بدونی. من ا...
بروزرسانی در : ۱۷۴۵ روز پیش
-
رمان یک عمر تاوان - پارت 16
فرزاد ساعتی قبل از ملاقات به بیمارستان آمده و کنار شیوا بود. پردههای پنجره را کنار کشید و کمی لای پنجره را باز گذاشت. با نگاه به ساعت مچی چرمیاش لب زد: - دیگه کمکم باید برسن. ده دقیقه بیشتر تا ساعت ملاقات نمونده. شیوا کمی خودش را روی تخت بالا کشید و کوفتگی تن، صورتش را مچاله کرد. فرزاد جلو آ...
بروزرسانی در : ۱۷۴۳ روز پیش
-
رمان یک عمر تاوان - پارت 17
ساعت ملاقات تمام شده و دخترها با هم تنها شده بودند. شیوا رو به صبا گفت: - امیرسام هم که اومده بود؛ چیزی بهت نگفت؟ صبا مغموم و اخمآلود لب باز کرد: - متوجه بودم دنبال فرصت میگرده حرفی بزنه اما بهش فرصت نمیدادم. حالا حالاها باید تنبیه بشه. شیوا با یادآوری ریما و پچ پچی که جلوی در با فرهاد داش...
بروزرسانی در : ۱۷۳۸ روز پیش
-
رمان یک عمر تاوان - پارت 18
لحظاتی بعد مقابل رستوران متوقف شدند. رستوران به نسبت خلوت بود و در محیطی آرام، موزیک بیکلام ملایمی پخش میشد. صندلیهای چرم قرمز رنگ که اطراف میزهای مستطیل شکل چهارنفره چیده شده بودند. گوشهای دنج و خلوت کنار یک آکواریوم را برای گفتگو انتخاب کردند و مقابل هم نشستند. فرهاد نگاهی به ساعت مچیاش ...
بروزرسانی در : ۱۷۳۶ روز پیش
-
رمان یک عمر تاوان - پارت 19
مترو در حرکت بود و ریما روی صندلی نشسته، فکرش پر کشیده بود به سالها پیش... به زمانی که بیست سال هم نداشت و شور و شوق جشن عروسی تمام وجودش را پر کرده بود و آن شب کذایی، قتل پدر و مادرش، چطور تمام خوشیهایش را نابود کرد. آرزوهای بلند بالایش را به یغما برد و رنج، غم و تنهایی برایش به ارمغان آورد. ...
بروزرسانی در : ۱۷۳۱ روز پیش
-
رمان یک عمر تاوان - پارت 20
یک هفته بعد... شیدا لیوان را پر از آب پرتغال کرد و داخل سینی کوچکی همراه با چند بیسکوییت کنجدی گذاشت. از آشپزخانه بیرون رفت و با نیم نگاهی به فرنگیس گفت: - باز بابا شاگرد خصوصی قبول کرده؟ از صبح داره جزوههای آموزشی رو زیر و رو میکنه! فرنگیس روی کاناپه نشسته و عینک مطالعهاش را با سر انگش...
بروزرسانی در : ۱۷۲۹ روز پیش
