پارت ششم :
هر دو مقابل هم نشستند و فرهاد متبسم لب گشود:
- خب... سراپا گوشم. خیلی مشتاقم علت این ملاقات و اصرار شما رو بدونم. آخه ما که رضایت دادیم!
ریما لبخندی زد و گفت:
- راستش من دیروز...
پیشخدمت جلو آمد و حرف ریما نصفه و نیمه ماند. ن ...
در حال بارگذاری ادامهی پارت هستیم. مشاهده ادامهی پارت به خاطر طولانی بودن ممکن است کمی زمان ببرد.
لطفا کمی صبر کنید ...
با تشکر از صبر و شکیبایی شما
لطفا صبر کنید...

Zarnaz
0خوب چه اشکالی داره که شیوا بره با دایش زندگی کنه🤔عالی بود مرسی نگار جونم ❤️