پارت شانزده :

فرزاد ساعتی قبل از ملاقات به بیمارستان آمده و کنار شیوا بود. پرده‌های پنجره را کنار کشید و کمی لای پنجره را باز گذاشت. با نگاه به ساعت مچی چرمی‌اش لب زد:
- دیگه کم‌کم باید برسن. ده دقیقه بیشتر تا ساعت ملاقات نمونده.
شیوا کمی خودش را روی تخت بالا کشید و کوفتگی تن، صورتش را مچاله کرد. فرزاد جلو آمد و بازویش را گرفت.
- صبر کن الان تختت رو می‌دم بالاتر. خودت رو اذیت نکن.
شیوا باز

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۸ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۷۴۴ روز پیش تقدیم شما شده است.

نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
  • Bita

    7

    بنظر من شیوا میتونه حال امیر علی رو خوب کنه شیدا شیطنت های زیادی داره ولی این شیطنت همراه با اون بچگی و خامی و نمیتونه مرحمی برای دردهای امیر علی باشه بولی شیدا حس میکنم میتونه امیر علی درک کنه

    ۵ سال پیش
  • هانی

    2

    جای دیگه ای هم میشه رمان روخوند؟

    ۵ سال پیش
  • صدیقه سادات محمدی(نگ | نویسنده رمان

    رو به شخصیت ها داشت می ذاشتم اما باز هم کلی انتقاد بود. برای همین ترجیح دادم دیگه عکس نذارم

    ۵ سال پیش
  • مهتاب

    1

    یعنی اصلا عکس نمیزارید؟

    ۵ سال پیش
  • هیفاء

    1

    خیلی عالی ممنون ازنویسنده فقط اگه میشه پارتارو زیاد کنید این پارت خیلی کم بود

    ۵ سال پیش
  • ---

    5

    اوف خیلی سعی کردم ولی از شیوا هنوزم خوشم نمیاد، قدرنشناس، مهندس، فضول، بی مسئولیت، یوبس

    ۵ سال پیش
  • صدیقه سادات محمدی(نگ | نویسنده رمان

    سلام دوستان عزیز، ممنون از همراهی تون و نظرات. بابت عکس شخصیت که خیلی پیام می ذارید باید بگم پیدا کردن چهره ای درست شبیه توصیفات رمانم سخته، با این حال، من اوایل برای رمانام عکسی که بیشترین شباهت

    ۵ سال پیش
  • ح

    3

    عکس چرا نمیزارید نویسنده عزیز پارتش زیاد بنویسید تا میایم بخونیم تموم میشه

    ۵ سال پیش
  • .

    7

    لطفا عکس شخصیت هارو بذار

    ۵ سال پیش
کپی شد!