پارت دوازده :

ساعتی بعد به خانه رسیدند. فرهاد ماشین را داخل حیاط برد و از آن پیاده شد. چمدان شیوا را برداشت و شیوا به خواهرش کمک می‌کرد تا از ماشین پیاده شود. فرهاد جلوتر از دخترها قدم برمی‌داشت و چمدان را می‌برد. فرزاد از خانه بیرون آمد. مجبور شده بود ریش و سبیلش را بزند و اخم‌آلود لب باز کرد:
- آوردیش این ورپریده رو! بیا ببینم پدرسوخته زدی صورتمو داغون کردی.
فرهاد با خونسردی لبخند زد و تهدیدوا

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۸ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۸۱۴ روز پیش تقدیم شما شده است.

آخرین نظرات ارسال شده
  • Zarnaz

    1

    آخ آخ که شیدا عاشق امیرعلیمون شده😉😍عالی بود مرسی نگار جونم ❤️💋

    ۲ سال پیش
  • کیمیا

    4

    چه صمیمیت قشنگی بین شیدا و فرهاد هست

    ۴ سال پیش
  • Paryaaa

    4

    من دوس دارم امیر هلی با شیوا ازدواج کنه😀

    ۵ سال پیش
  • یگانه

    23

    نمیدونم چرا ولی دوس دارم شیوا و امیر علی با هم اوکی شن نه شیدا 😐👊

    ۵ سال پیش
  • مفتش

    24

    شیدا چ بلاس یا از امیر علی خوشش اومده یا من میخاد واسا باباش زن بگیره

    ۵ سال پیش
  • فاطمه

    33

    فکر کنم شیدا از امیرعلی خوشش اومده

    ۵ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️