لیست کلیه پارتهای رمان تبهکار هوسباز : پارت های 1 تا 20
تعداد کل پارت های منتشر شده : 81
-
رمان تبهکار هوسباز - پارت 1
سخن نویسنده: بعد سالها دوباره با ژانر جنایی برگشتم. از وقتی تقدیر خونین رو نوشتم خیلی وقت گذشته و امیدوارم این یکی حسابی به دلتون بشینه چون؟ این با اون فرق داره! پیش از هرچیز از خانم ستاره لطفی و زهرا رمضانی ممنونم که کمک کردن و باعث شدن ذهنم باز بشه. چیزی که اهمیت زیادی داره روحیه خوانندههای ا...
بروزرسانی در : ۱۷۸ روز پیش
-
رمان تبهکار هوسباز - پارت 2
فصل اول بهار یک لقمه نان و پنیر برای خودش گرفت و در حالی که مشغول ریختن چای از کتری و قوری مس به درون فنجانهای نارنجی رنگشان بود، صدای پدرش دوباره مثل همیشه افکارش را به بازی گرفت. - داری پیر میشی. دیشب یه خاستگار خوب برات پیدا کردم. پسرش سی سالشه، کفش درست میکنه و بعضی وقتها با باباش میاد پ...
بروزرسانی در : ۱۷۸ روز پیش
-
رمان تبهکار هوسباز - پارت 3
فصل دو سروان احمدی در روز اول پس از ترفیع درست راس ساعت هشت صبح در اداره حضور داشت. همانطور که با اقتدار سمت اتاق و میزش قدم بر میداشت برای دیگر همکار هایش سر تکان داد. لبخند همیشه بر روی لبهایش نقش داشت و هرگز دیدن خون و جنازههای سرد شده باعث نمیشد لبخندش محو شود. با رسیدن به اتاق شماره چها...
بروزرسانی در : ۱۷۸ روز پیش
-
رمان تبهکار هوسباز - پارت 4
علی ابرویش را بالا داد و در حالی که خودش را دوباره جلو میکشید گفت: - نه، موقتا قانعی مریض شده بود برای همین تحویل پروندهها رو دادن دست من، باید تحویل سرهنگ بدم. سپس خم شد و پرونده را از جلوی سجاد برداشت. همانطور که برگههایش را منظم و مرتب گوشه به گوشهی هم قرار میداد، گفت: - این روزا خلافکار...
بروزرسانی در : ۱۷۸ روز پیش
-
رمان تبهکار هوسباز - پارت 5
تاکیدش را دوباره تکرار کرد و بعد، روی میز خم شد. انگشت اشارهاش را روی میز کوبید، درست جایی که پروندهی جدید جلد آبی قرار داشت و بلندتر از قبل ادامه داد: - ده تا کپی براتون میاره، همه باهم بخونید. این پرونده خیلی حساسه، یکی از سرگروهها باید مسئولیتش رو به عهده بگیره و در اصرع وقت کارش رو شروع کن...
بروزرسانی در : ۱۷۸ روز پیش
-
رمان تبهکار هوسباز - پارت 6
سجاد نگاهش را به سرگرد کمالی داد که روی صندلی سوم نشسته و داشت فکر میکرد. یک مرد چهل ساله با ریش و سبیلهای نسبتا طوسی که چهرهی عبوسی داشت. در عوض سرگرد محمدی با آنکه پنجاه سال داشت اما همیشه خندان بود. تپل و قد کوتاه اما به شدت مهربان که روبروی سجاد روی صندلی پنجم نشسته است. سرهنگ رضوی همچنان...
بروزرسانی در : ۱۷۸ روز پیش
-
رمان تبهکار هوسباز - پارت 7
فصل سه بهار ماکارونی خوش رنگ را در بشقاب کشید و آن را جلوی سجاد گذاشت. پدرشان بخاطر مصرف زیاد بیهوش شده و هیچ کدام برایشان اهمیتی نداشت که غذا خورده است یا خیر. بهار برای خودش هم دو کفگیر ماکارونی کشید و بعد پشت میز کوچک چهار نفرهشان نشست. میزی که برای جهیزیه مادرش بود اما وقتی طلاق گرفت و رفت،...
بروزرسانی در : ۱۷۸ روز پیش
-
رمان تبهکار هوسباز - پارت 8
فصل چهار امروز هفدم فروردین سال هزار و چهارصد و پنج بود. تعطیلات بهاری امسال برخلاف سالهای دیگر دردناک بود زیرا مامان عزت که مادربزرگ پدری سجاد و بهار به حساب میآمد، بخاطر کهولت سن در گذشت و تمام سیزده روز عید را در عضا و مراسمهای بیپایان اندهوار گذشت. سجاد در حالی که جلوی آینه موهایش را شا...
بروزرسانی در : ۱۷۸ روز پیش
-
رمان تبهکار هوسباز - پارت 9
بهار خداروشکر کرد که در این اتاق فقط خودشان بودند و پرستارهای دیگر سرشان شلوغ بود وگرنه تا سه ماه نگار و رفتار امروزش را مسخره میکردند. سجاد سرش را تکان داد و بدون تمام کردن چای، خداحافظی کرد. زیرا در اداره به او نیاز داشتند و تماس فوری علی نگذاشت نگار بیشتر از این از حضور سجاد لذت ببرد. در حال...
بروزرسانی در : ۱۷۸ روز پیش
-
رمان تبهکار هوسباز - پارت 10
سجاد سرش را محترمانه برای آن مرد تکان داد. بعد با او که حدود چهل و هفت سال سن داشت دست داد و در حالی که صحنهی جرم را بررسی میکرد گفت: - سروان احمدی از دایره جنایی. اون کثیفیهای روی پله اول برای دیشب بوده؟ چون بهش توی پرونده اشاره نشده. پیرمرد به سرعت خودش را کاظم معرفی کرد و بلافاصله همانطور ...
بروزرسانی در : ۱۷۸ روز پیش
-
رمان تبهکار هوسباز - پارت 11
فصل پنج صبح چهارشنبه عقربههای ساعت روی عدد سه ظهر متوقف شده بودند که اطلاعات نهایی پرونده تکمیل شد و سجاد آن را به دادستانی ارجاع داد تا باقی تحقیقات و تطبیق مدارک را انجام بدهد. همانطور که حدس زده بود کاظم از دستگیری ترسیده و قصد فرار داشت. مقاومت در برابر پلیس خود ضن را بیشتر میکرد. او گفته ...
بروزرسانی در : ۱۷۸ روز پیش
-
رمان تبهکار هوسباز - پارت 12
یک ساعت بعد سجاد در اتاق را به مانند در طویله گشود و با امید به علی نگاه کرد. اما وقتی علی سرش را ناامید به چپ و راست تکان داد تمام احتمالات بر سرش آوار شدند. او کجاست؟ گرفتنش؟ اصلا اگر او را دزدیده بودند، چه کسی این کار را کرده است؟ گیج دور اتاق قدم میزد و خودش را نفرین میکرد. باید یک ردیاب روی...
بروزرسانی در : ۱۷۸ روز پیش
-
رمان تبهکار هوسباز - پارت 13
فصل هشت پسر ناشناس که به مانند اروپاییها میمانست، همراه موبایل سجاد بازگشت. وقتی پشت فرمان ماشین نشست، یک فلش عجیب را با رابط به موبایل وصل نمود و بعد با اعتماد به نفس بسیار نگاهی به آینهی جلو انداخت. سجاد را برانداز کرد که آرام و خونسرد نشسته بود و او را میدید. پسر شانهاش را بیخیال بالا ...
بروزرسانی در : ۱۷۷ روز پیش
-
رمان تبهکار هوسباز - پارت 14
دختر گستاخانه پاهای دراز کشیدهاش را جابجا کرد و دوباره آنها را روی هم چرخاند. گویا پایش از یک حالت نشستن خسته شده بود. همانطور که شانههای ظریف و بدون افتادگیش را به مبل تکیه داده بود، دستش را بالا آورد. با موهای حنایی و قهوهای رنگ شدهاش بازی کرد و در همان حین خیره به سجاد و لبهای گوشتی زرش...
بروزرسانی در : ۱۷۶ روز پیش
-
رمان تبهکار هوسباز - پارت 15
طلوع شانهاش را خونسرد بالا انداخت و خیره به پسر جذاب جلویش لب زد: - در قبال اینکه کنارم باشی شرط زیادی داری! فقط قول میدم زنده نگهشون دارم و البته... سالم! سجاد خیره به ابریشم سرخ، دختر گستاخ و بیپروای جلویش که ده سانت پایینتر از او بود، چشمهایش را با حرص بست. چرا؟ چرا به او پیله کرده است؟ چش...
بروزرسانی در : ۱۷۵ روز پیش
-
رمان تبهکار هوسباز - پارت 16
فصل یازده بهار ماتمزده، به دیوار گچی جلویش خیره بود. دیواری که ردی از ناخن، آسیب دیدگی، لکه چرک یا هیچچیز دیگری بر خود نداشت اما در دید بهار، به احتمال زیاد اتفاقات جالبی درونش رخ نداده بود. دختر بیچاره پس از دیدن مرگ نگار نمیتوانست خودش را جمع کند. به خصوص که جلوی چشمهایش طلوع سر تفنگ را س...
بروزرسانی در : ۱۷۱ روز پیش
-
رمان تبهکار هوسباز - پارت 17
خدیجه که ریزش اشکهایش هیچ رقمه بند نمیآمد، در جای خود دو زانو نشست و به کف دستهای پینه کردهاش نگریست. میلرزند، زخم شدهاند و تاول برداشتهاند اما... زنده بود! هنوز سالم است و میتواند کار ها را خودش انجام بدهد! او در این خانه انواع روش شکنجهها را دیده بود. قربانی های زیادی را پانسمان و تیم...
بروزرسانی در : ۱۶۹ روز پیش
-
رمان تبهکار هوسباز - پارت 18
سجاد نگاه لرزانش را از خواهر عزیزتر از جانش گرفت و به طلوع که با لذت او را مینگریست داد. در حالی که تمام وجودش میلرزید، چشمهایش را ناامید بست و با صدای بغضآلودی که از ته چاه بیرون میآمد لب زد: - بسه. باید... باید... نمیدانست چه بگوید که بیخیال خواهر شود. اما چیزی از واکنش مادرش، توجهش را به...
بروزرسانی در : ۱۶۷ روز پیش
-
رمان تبهکار هوسباز - پارت 19
فصل دوازده رضا که مردی منفور در نگاه سجاد به حساب میآمد، بالاخره در ساعت یازده شب به سراغ او آمد. سجاد همان-طور که خواهرش بهار را در آغوش برادرانهی خود گرفته بود، سعی داشت مانع از لرزش بدن بهار شود. خواهرش میتوانست دوام بیاورد تا علی رد آخرین تماس سجاد را بزند؟ متفکر به رضا نگریست، مرد حرام...
بروزرسانی در : ۱۶۲ روز پیش
-
رمان تبهکار هوسباز - پارت 20
صدای آرام اما مستحکم ابریشم سرخ سجاد را در حالت دفاعی خود فرو برد. با آنکه جان خواهرش در خطر بود، با آنکه راه فرار نداشت اما قرار بود مطمئن شود که همه چیز برایش آسان پیش نمیرود. این را به خودش قول داده بود. همانطور که صاف ایستاده و مانند رضا نچرخید تا دختر را ببیند، سعی کرد خودش را خونسرد نشان ...
بروزرسانی در : ۱۶۲ روز پیش
