پارت چهارده :

دختر گستاخانه پاهای دراز کشیده‌اش را جابجا کرد و دوباره آن‌ها را روی هم چرخاند. گویا پایش از یک حالت نشستن خسته شده بود. همان‌طور که شانه‌های ظریف و بدون افتادگیش را به مبل تکیه داده بود، دستش را بالا آورد. با موهای حنایی و قهوه‌ای رنگ شده‌اش بازی کرد و در همان حین خیره به سجاد و لب‌های گوشتی زرشکی رنگش ادامه داد:
- زیباتر از اونی هستی که انتظار داشتم!
سجاد ناخواسته بخاطر لحن خا

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۱۶ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۷۶ روز پیش تقدیم شما شده است.

نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
  • پونه

    0

    چقدر تو پسر ندیده ای زن، جلوی مادرش رعایت کن بچه مرد از خجالت 😂😂

    ۵ ماه پیش
  • فاطمه سادات هاشمی نسب | نویسنده رمان

    عرق شرم ریخت آب شد😂

    ۵ ماه پیش
  • مرضیه دهستانی

    0

    💖💖💖تازه داره هیجان انگیز میشه

    ۵ ماه پیش
  • فاطمه سادات هاشمی نسب | نویسنده رمان

    قربونت

    ۵ ماه پیش
  • برکه

    0

    دختر گلم اون ک گرفتی شالاپ شالاپ ماچش میکنی ادمه کراش ماهم هس نکنننن

    ۶ ماه پیش
  • فاطمه سادات هاشمی نسب | نویسنده رمان

    😂😂

    ۶ ماه پیش
  • سارا

    0

    خدایی ۶ روز خیلیه ، نمیشه حداقل دوروز تو هفته پارت بزاری فاطمه جان؟ 🥲

    ۶ ماه پیش
  • فاطمه سادات هاشمی نسب | نویسنده رمان

    چرا می ذارم هر از گاهی که بتونم آخر هفته هم می ذارم

    ۶ ماه پیش
  • سارا

    0

    مرسیییی خیلیم عالی😍

    ۶ ماه پیش
  • فاطمه سادات هاشمی نسب | نویسنده رمان

    قربانت، دارم یکی آماده می کنم.

    ۶ ماه پیش
  • سارا

    0

    چهه خوب 😍موفق باشی

    ۶ ماه پیش
  • فاطمه سادات هاشمی نسب | نویسنده رمان

    💚

    ۶ ماه پیش
کپی شد!